چیزی بگو . . .

چیزی بگو

چیزی بگو خیال من آشفته تر شود چیزی شبیه شعر دلم زیروزبر شود چیزی شبیه عطر حضور همیشه

ات از خاطرات دور ولی ساده تر شود خواندم حضور چشم تو اینجا همیشگی است خوش دارم این خیال

کمی تازه تر شود تکراربی نهایت یک راه بی تو هیچ حالا خیال کن پای دلم خسته تر شود ترسیده ام زهای

وهوی غریب غریبه ها ترسم صدای آشنای تو هم دورتر شود عمری گریخته ام از چند و چون عشق

ترسم که سعی دل به نگاهت هدر شود من بین ماندن و رفتن عجیب حیرانم شعری بخوان که رفتن دل

سخت تر شود من خوب می شناسمت

/ 0 نظر / 14 بازدید