نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/04

نتــرس جانکم

یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دَم ِ در بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او

ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم

ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است

نتــرس جانکم

حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :نتــرس جانکم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/03

یک نگاه

جاده ها پر است از یک نگاه

و من در امتداد لحظه ها

بدنبال حضور دیگری هستم

افق خاکستریست

دم دم های غروب است

جاده پر است از سکوت

بوی رودخانه و صدای گنجشکان

و من منتظر پشت پنجره

مثل هر غروب

پرم از نیامدن هایت




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یک نگاه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/02

یک دنیا حرف برای تو دارم

یک دنیا حرف برای تو دارم

یک دنیا پر از حرفهای نگفته

یک دنیا پر از بغضهای نشکسته

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است

صدایی نیست ، دلم گرفته

با تمام وجود تورا میخوانم .

از تو چیزی نمیخواهم جز مهربانیت را . . .

جز نگاه آرامت را . . .

چشم هایم را میبندم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلکهای بسته ام حک کنم ، اما باز جای تو خالی است.

شاید اگر جای تو بودم طاقت دیدن چشمهای خسته و خیست را نداشتم .

شاید اگر جای تو بودم بلور بغضم را با تلنگری آسان میشکستم تا بدانی تا بدانی چقدر دوستت دارم.

روزی صد بار خداحافظی کردم ولی افسوس افسوس معنی خداحافظی را زمانی فهمیدم که تورا به خدا سپردم.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یک دنیا حرف برای تو دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/01

همین که هستی

همین که لابلای کلماتم

نَفَس میکشی

راه میروی

در آغوشم میگیری

همین که پناه ِ واژه هایم شده ای

همین که سایه ات هست

همین که کلماتم از بی "تو"یی

یتیم نشده اند

کافی‌ست برای یک عمر آرامش ؛

باش . . .

حتی همین قدر دور

حتی همین قدر دست نیافتنی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :همین که هستی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/29

باران

هنوز هم وقتی باران می آید

تنم را به قطرات باران می سپارم

می گویند باران رساناست

شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :باران و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/27

هوا کم است

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نهاینکه مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز

من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت

دریا که از اهالی این روزگارنیست

امشب ولی هوای جنون موج میزند

دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست

ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین

دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :هوا کم است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/26

نزدیکمی

منم با یک اتاق و شب

که بی تو سخت تاریکه

مهم اینه که رویامون

به هم از دور نزدیکه

واست احساس می بافم

تو رویاهامو می پوشی

خدا هم سخت خوشحاله

از این حرم هم اغوشی

به این احساس مدیونیم

باید کاری کنیم واسش

باید هر جا که لازم شد

فداکاری کنیم واسش

تو رویا خیلی خوشبختیم

ولی در اصل می لنگیم

رسیدن گاهی ممکن نیست

مهم اینه که می جنگیم

نفس می شی واسم امشب

می ری آروم تو سینم

به حدی عاشقت هستم

خودم رو هم نمی بینم

به این احساس مدیونیم

باید کاری کنیم واسش

باید هر جا که لازم شد

فداکاری کنیم واسش




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :نزدیکمی و کلمات کليدي :پیمان امیدی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/25

خواهی دید

همه چیز گاه اگر کمی تیره مینماید...

باز روشن می شود زود.

تنها فراموش مکن این حقیقتی است :

بارانی باید تا که رنگین کمانی بر آید

و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد.

خورشید دوباره خواهد درخشید زود...

خواهی دید.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خواهی دید و کلمات کليدي :کالین مک کارتی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/24 

مهربانی را بیاموزیم

می شود برگشت ،

تا دبستان راه کوتاهیست

می شود از ردّ  باران رفت

می شود با سادگی آمیخت

می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد

می شود کیفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید

در کتابی می شود روییدن خود را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست می دارم
 
جای من خالیست

جای من در میز سوم کنار پنجره خالیست

جای من در درس نقّاشی

جای من در جمع کوکب ها

جای من در چشم های دختر خورشید

جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بیست

جای من در زندگی خالیست ...

می شود برگشت

اشتیاق چشم هایم را تماشا کن

می شود در سردی سر شاخه های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می شود پرسید

چشم ها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم ...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :مهربانی را بیاموزیم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/23

بغض سیاه

دیریست می نویسم و بر برگ  سرنوشت

جز نقشه ای ز خون شقایق نمانده است

این ناله ای که سر خط آن , غربت دل است

من را به قعر وسعت طوفان کشانده است

نفرین به روزگار که بی خانمان شدم

حکم مرا بدون بخشش و ارفاق خوانده است

من را , ز ناکجای قلب خودت دور کرده ای

بغضی سیاه جای نفس , بی تو مانده است

امشب قرار نیست که من عاشقی کنم

آوارهای روح مرا غم تکانده است . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بغض سیاه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/20

دعایت میکنم امشب

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
 
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
 
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
 
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
 
بخوانی نغمه ای با مهر
 
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
 
خورشید مهری رخ بتاباند
 
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
 
بیاید راه چشمت را
 
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
 
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
 
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
 
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
 
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
 
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
 
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
 
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
 
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
 
بخوانی خالق خود را
 
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
 
ببوسی سجده گاه خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
 
پیدا شوی در او
 
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
 
با او بگویی:
 
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
 
دعایت می کنم، روزی
 
نسیمی خوشه اندیشه ات را
 
گرد و خاک غم بروباند
 
کلام گرم محبوبی
 
تو را عاشق کند بر نور
 
دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی
 
با موج های آبی دریا به رقص آیی
 
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
 
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
 
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
 
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
 
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
 
برایت آرزو دارم
 
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
 
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
 
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بگیرد آن زبانت
 
دست و پایت گم شود
 
رخساره ات گلگون شود
 
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
 
به هنگام سلام گرم محبوبت
 
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
 
ندانی کیستی
 
معشوق عاشق؟
 
عاشق معشوق؟
 
آری، بگویی هیچ کس
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
 
ببندی کوله بارت را
 
تو را در لحظه های روشن با او
 
دعایت می کنم ای مهربان همراه
 
تو هم ای خوب من
 
گاهی دعایم کن

تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دعایت میکنم امشب و کلمات کليدي :کیوان شاهبداغی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/18

وقتی کسی را دوست دارید

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان  می شمارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :وقتی کسی را دوست دارید و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/11/16

فرض کن

فرض کن پاک کنی برداشتم

و نام تو را

از سر نویس ِ تمام نامه ها

و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!

فرض کن با قلمم جناق شکستم!

به پرسش و پروانه پشت کردم

و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!

فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،

حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد

و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،

صدای آواز های مرا نشنید!

بگو آنوقت،

با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟

با التماس این دل ِ در به در!

با بی قراری ٍ ابرهای بارانی...

باور کن به دیدار ِ آینه هم که می روم،

خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!

موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!

همنشین ِ نفسهای من شده ای خاتون!

با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :فرض کن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/13

خدا را سپاس

من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم

کسانی هستند که دنیا یشان همیشه تاریک و سیاه هست

خدا را سپاس

من میتونم راه برم

کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند

خدا را سپاس

که دل رئوف و شکننده ای دارم

کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت  و احساسی رو درک نمیکنن

خدا را سپاس

به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم

کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند

خدا را سپاس

من میتونم کار کنم

کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره شون هم به دیگران محتاجند

خدا را سپاس

که کسی هست که منو دوست داره

کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدا را سپاس و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/12

چقدر ساده

چقدر ساده شده است

کنار همین اتفاقی که شاید

از پس ازدحام لحظه‌ی همیشه

آرام آمدی و چشم در چشم عطوفتم کردی

آشنایی دادی و شد همان که می‌بایست می‌بود

چقدر ساده شده است

چند کلمه ساده را آسان می‌گویی

لهجه و ترانه را می‌آوری

می‌کوبی به تمام کهولت آینه

پسین دلگشای اسطرلاب دلت

می‌رود تا یکی مانده به انتهای

بودن

شدن

ماندن

چقدر ساده شده‌ای




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :چقدر ساده و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠

پست ویژه * 06/۱۱/90

.::. پشت نقاب شب .::. 6 ساله شد

.:: با 6روز تاخیر این پست رو گذاشتم ::.

سلامی چو بوی خوش آشنایی               بدان مردم دیده روشنایی

سلام به یاران آفتاب!سلام به شما دوستان عزیز و همراهان همیشگیِ .::. پشت نقاب شب .::. نمی دانم از کجا باید شروع کرد.

شش سال پیش بود . درست اول بهمن ماه 1384 وبلاگی رو به نام .::. پشت نقاب شب .::. ثبت کردم و از اون به بعد شروع کردم به نوشتن.البتّه قبل از .::. پشت نقاب شب .::. وبلاگ های دیگری نیز داشتم امّا .::. پشت نقاب شب .::. چیز دیگری شد.به یاری شما دوستان گرانقدر و همراهان مهربانم .::. پشت نقاب شب .::. پله های موفقیت رو به سرعت طی کرد و در کمتر از یکسال ثمری شد شیرین بر شاخساران درخت پرشین بلاگ.

از رهگذر همین نیمه موفقیت، موفقیت های دیگری کسب کردم؛ همچون مدیریت باشگاه هواداران پرشین بلاگ در تبریز و گروه ایرانشناسی پرشین بلاگ و باشگاه مرکزی هواداران پرشین بلاگ و چندین چند وبلاگ دیگر که به من پیشنهاد شده و من هم به رسم ادب پذیرفتم.

می دانم و ارج می نهم این دانایی را که اگر صفحاتِ .::. پشت نقاب شب .::. امروزحرفی برای گفتن دارد و اندامی برای عرضه نمودن، از محبّتِ بی دریغِ دوستانی است که از ابتدای آشنایی تا کنون من را تنها نگذاشته اند و همواره با نیکی ها و مهربانی ها و راهنمایی های خود در مسیر موفقیت راهبرم بوده اند و نیز می دانم که تشکّری این چنین نخواهد توانست آن چنان محبت ها را جبران نماید امّا گوشه ای از فرهنگ زیبای دوست نوازی ایرانیان را خواهد نمود.

ه رسمِ ادب و به پاسِ این همه نیکی، واژه به واژه ی وبلاگم در برابر شما عزیزان سرِ تعظیم فرود می آورد و بر تارکِ درختِ اندیشه تان بوسه می زند.

اگر گاهی با سخنی یا کلامی روحتان را آزردم یا نتوانستم خوبی هایتان را به نیکی جبران نمایم، شما بزرگواران بر من که کوچکم ببخشایید!

.::. پشت نقاب شب .::. - این کودک شش ساله  را دوست دارم که زمینه ای شد برای یافتن دوستان عزیزی همچون شما و امیدوارم تا وقتی این کودک راه رفتن را بیاموزد، راهنمایی ها و مهربانی هاتان را از او دریغ نکنید.

سربلند و پایدار باشید . . .

دوستِ شما ، سعید

دوستانی که تو این مدت کمکم کردن :

همسر مهربانم که همیشه مشوقم بودن
دکتر بوترابی (مدیریت قبلی پرشین بلاگ)
خانم پولاد زاده ( مدیر جدید سایت پرشین بلاگ)
خانم ملکی ( که باعث آشنایی من با دکتر بوترابی شدن و این متن زیبا رو برام تنظیم کردن)
محمد عرب احمدی مهربان
محسن ثمودی دوست داشتنی ( از بچه های پرشین بلاگ بود)
Pinky عزیز ( مریم چشم براه)
راد دانش ( مدیر تولید و پیاده سازی پرشین بلاگ که موقعی که پستهای وبلاگم رو به اشتباه پاک بودم کمکم کرد تا برشون گردونم)
باشگاه هواداران پرشین بلاگ در تبریز
باشگاه مرکزی هواداران پرشین بلاگ (فنز)

. . . و خیلی دوستای دیگه که اگه بخوام تک تک اسم ببرم ساعتها طول میکشه.

امیدوارم بازم همیشه پیشم باشن !!!




کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي ::: پشت نقاب شب :: 6 ساله شد و کلمات کليدي :جشن تولد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/03

شب از نیمه گذشت

می دانی از وقتی که رفته ای 

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم ...!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :شب از نیمه گذشت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/01

دلم گرفته

دلم عجیب گرفته و هیچ چیز

نه این دقایق خوشبو که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش

نه این صداقت حرفی

که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست

نه هیچ چیز

مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند

و فکر می کنم

که این ترنم موزون حزن تا به ابد

شنیده خواهد شد . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دلم گرفته و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/29

دوستت دارم

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می‌ارزد پس نگو ، نگو که رویای دور از دسترس ، خوش نیست.

قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست ، تاب و توانش بیش از اینهاست.

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دوستت دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/27

روزهای خوب

روزهای خوب ِ باهم بودنمان

گذشت

روزهای خاطره

و یک چند خاطره تلخ و شیرین

سر رسید

و تنها یادگار

یک خاطره

روزهای شیرین عاشقی

گذشت

و امروز

من تنهای تنهایم

گذشت

و اینک دلم هوای تو را کرده است




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :روزهای خوب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/26

من و تو

از جنس کدام نور بودی ستاره من؟
 
که جسارت با تو بودن در من جنبید؟
 
و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم
 
...و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
 
و این شد
 
"عاشقانه ی آرام "من و تو




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :من و تو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/25

دلم تنگ است

دلم برای کسی تنگ است
 
که چشمهای قشنگش را
 
به عمق آبی دریا می دوخت
 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
 
دلم برای کسی تنگ است
 
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد 
 
و پری دلم را با وجود خود خالی 
 
دلم برای کسی تنگ است 
 
کسی که بی من ماند 
 
کسی که با من نیست 
 
دلم برای کسی تنگ است
 
که بیاید 
 
و به هر رفتنی پایان دهد 
 
دلم برای کسی تنگ است 
 
که آمد ، رفت و پایان داد

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دلم تنگ است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/19

تو بارون که رفتی

تو بارون که رفتی ، شبم زیر و رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلوم شد

تو بارون که رفتی ، دل باغچه پژمرد

تمام وجودم توی آینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره

دلم غصه داره

دلم بی قراره

نه شب عاشقانه است

نه رویا قشنگه

دلم بی تو خونه

دلم بی تو تنگه

یه شب زیر بارون ، که چشمم به راهه

می بینم که کوچه پر نور ماهه

تو ماه منی که تو بارون رسیدی

امید منی تو شب نا امیدی . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو بارون که رفتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/17

منتظرت خواهم ماند

رهایم کردی و رهایت نکردم!

گفتم حرف ِ دل یکی ستّ

هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،

کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری

منتظرت خواهم ماند!

چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم

و چهره ی تو را دیدم!

گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم

و صدای تو را شنیدم!

دلم روشن بود که یک روز،

از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!

حالا هام از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!

قفط کمی نگران می شوم!

می ترسم روزی در آینه تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند

و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!

تنها از همین می ترسم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :منتظرت خواهم ماند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/15

دنبال خدا نگرد

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آن جاست

در جمع عزیزترین هایت

خدا در دستی است که به یاری می گیری

در قلبی است که شاد می کنی

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر می دهد

خدا در عطر خوش نان است

خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن

خدا آن جا نیست

او جایی است که همه شادند

و جایی است که قلب شکسته ای نمانده

در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش

در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش

باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست

زندگی چالشی بزرگ است

مخاطره ای عظیم

فرصت یکه و یکتای زندگی را

نباید صرف چیزهای کم بها کرد

چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد

زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد

زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم

و سپیده دمان از آن بیرون می رویم

فقط چیزهایی اهمیت دارند

چیزهایی که وقت کوچ ما از خانه بدن با ما همراه باشند

همچون معرفت بر الله و به خود آیی

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم

دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم

سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند

کسانی که از دنیا روی برمی گردانند

نگاهی تیره و یأس آلود دارند

آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم

سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید: آیا «زندگی» را «زندگی کرده ای»؟




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دنبال خدا نگرد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/14

خداوندا

خداوندا! مرا شایسته آن کن تا به همنوعانم که در سراسر دنیا در فقر و گرسنگی به دنیا می آیند و میمیرند ؛ خدمت کنم

خدایا! امروز با دستهای ما روزی عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش

خدایا! مرا معبر آرامش کن ؛‌

تا آنجا که نفرت هست ، عشق جاری سازم

آنجا که خطا هست ، بخشایش بگسترم

آنجا که جدایی هست ، وصل بیافرینم

آنجا که لغزش و دروغ هست ، حقیقت بیاورم

آنجا که تردید هست ، ایمان بیاورم

آنجا که ظلمت هست ، نور بتابانم

و آنجا که اندوه است ، شادی منتشر کنم

خدایا! مرا موهبت آن عطا کنم تا به جای آسودن به دیگران آسایش بخشم.

و بجای آنکه دیگران درکم کنند ، درکشان کنم

و بجای آنکه عشق دریافت کنم ، عشق بورزم

زیرا با فراموش کردن خویش است که می توان به هرچیز رسید

با بخشایش است که بخشوده می شویم

و با مردن است که زندگی ابدی میابیم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خداوندا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/07

اصول زندگی

 زندگی بر چند اصل استوار است :

1- کار مرا دیگری انجام نمیدهد ، پس تلاش میکنم.

2- که خدا مرا میبیند، پس حیا میکنم.

3- رزق مرا دیگری نمیخورد، پس آرام شدم.

4- پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :اصول زندگی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/06

دلم گرفته

پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه باز زیر بارون

من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست

حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم نداره یه نشونه می خوام واسه قلبم جز این نشونه

واسه چیزی دخیل نمی بندم این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره

هوای شهرتو و بوی گل ها

پیچیده توی اتاقم مثل خواب

داره بدجوری غریبی میکنه آخه جز تو دردمو  کی میدونه

دلم گرفته . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دلم گرفته و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/04

آشنای غریب

آشناهای غریب  همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست  ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی که:

یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

 و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد

و ما همچنان هستیم

پس تو هم باش

باش که دیگر یکی تنها نباش




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آشنای غریب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/30

پرم از نیامدن هایت

جاده ها پر است از یک نگاه

و من در امتداد لحظه ها

بدنبال حضور دیگری هستم

افق خاکستریست

دم دم های غروب است

جاده پر است از سکوت

بوی رودخانه و صدای گنجشکان

و من منتظر پشت پنجره

مثل هر غروب

پرم از نیامدن هایت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :پرم از نیامدن هایت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/29

بوی ناب آدم

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.

همان ها که برای همه لبخند دارند.

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند.

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاهاست.

بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب “آدم” می دهند .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :بوی ناب آدم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/28

بگذار

بگذار راه بروم

بگذار تنها بروم

بگذار تنها در گذر این زمان خودم را پیدا کنم

بگذار بدون هیچ کس باشم و نترسم

بگذار تکیه ام حتی به سایه ای نباشد

بگذار زلالی اب را در اب

و پاکی هوا را بدون تو حس کنم

بگذار در گذرگاه عمر تنهایی را بفهمم

بگذار خودم ببینم....بگذار خودم ببویم

بگذار دستهایم تنها باشد

بگذار فکرم.. حسم..جسمم..مال خودم باشد!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بگذار و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/27

بمیرم یا بخندم

در بوی نارنجی پیراهنت
 
تاب می‌خورم
 
بی‌تاب می‌شوم
 
و دنبال دست‌هایت می‌گردم
 
در جیب‌هایم
 
می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان
 
به پشت سر بر می‌گردم
 
و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم
 
بی تو زندگی کنم
 
یا بمیرم؟
 
نمی‌دانم تا کی دوستم داری
 
هرجا که باشد
 
باشد
 
هرجا تمام شد
 
اسمش را می‌گذارم
 
آخر خط من
 
باشد؟

بی تو زندگی کنم
 
یا بمیرم؟

همین که باشی
 
 
همین که نگاهت ‌کنم
 
مست می‌شوم
 
خودم را می‌آویزم به شانه‌ء تو
 
با تو بمیرم
 
یا بخندم؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بمیرم یا بخندم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/26

تو را کم دارم

همه چیز هم که داشته باشم
 
پیامبر هم که باشم
 
باز تو را کم خواهم داشت
 
مانند حوّا
 
که دستانش سیب را کم داشت
 
من، تو را کم دارم
 
روزی
 
تو را خواهم چید
 
مثل سیب سرخِ حوّا




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو را کم دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/23

خدایا

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند

و چشم هایش را می بندد و می گوید

من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند

گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم

خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم

و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدایا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/09/22

پروانه

یه پروانه را با دستات می گیری

بعدش می خوای ببینی زنده هست؟

انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه

محکم بگیری....می میره
 
دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :پروانه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/21

دلیل بارش باران

نهایت عشق اوج باور و سر حد احساسی آسمانی است ..

وقتی نسیم عشق دستهای سپید ابر های عاشق را به دست هم می سپارد

به یمن این پیوند پاک وجودشان اشک شوق می ریزد

امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...
 
پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم .
 
پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور را می دهد.
 
پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم....بوی پاییز می آید...

باز باران بارید ،

خیس شد خاطره ها ،

مرحبا بر دل ابری هوا ،

هر کجا هستی باش ،

آسمانت آبی ،

و تمام دلت از غصه دنیا خالی




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دلیل بارش باران و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/20

به خواب می‌روم

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد ، از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می‌بندم راه می‌افتم ایستگاه به ایستگاه ، مرز به مرز ، پیدایت می‌کنم ، کنارت می‌نشینم،

روی سینه‌ات به خواب می‌روم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :به خواب می‌روم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/19

تنهایی

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی میکشیم تا دوست را به یاری نخوانیم برای او کاری میکنیم و این خود دل را شکیبا میکند

طعم توفیق را می چشاند و چه تلخ است لذت را"تنها"بردن و چه بدبختی آزار دهنده ای ست"تنها"خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات میزند یاد"تنهایی"را در سرت زنده میکند.
"تنها"خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است.
"تنها"بودن,بودنی به نیمه است.
و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی"را احساس کردم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تنهایی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/09

روزی روزگاری

روزی روزگاری یک زن قصد می‌کنه تا یک سفر دو هفته‌ای به ایتالیا داشته باشه...

شوهرش اون رو به فرودگاه می‌رسونه و واسش آرزو می‌کنه که سفر خوبی داشته باشه...

زن جواب می‌ده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"

مرد می‌خنده و می‌گه: "یه دختر ایتالیایی!"

زن هیچی نمی‌گه و سوار هواپیما می‌شه و میره ، دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمی‌گرده، مرد توی فرودگاه می‌ره استقبالش و بهش می‌گه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟"

 زن: "ممنون، عالی بود!"

مرد می‌پرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟"

 زن: "کدوم سوغاتی؟"

مرد: "همونی که ازت خواسته بودم دختر ایتالیایی!"

زن جواب می‌ده: "آهان! اون رو می‌گی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر می‌شه یا دختر!"




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :روزی روزگاری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/08

کاش بودی

ای کاش بودی

تا می دیدی که چگونه ثانیه های بی تو بودنم دقیقه می شوند !

ای کاش بودی

و می دیدی که چگونه چشمانم از ته دل فریاد می زنند و ...

ای کاش بودی و می دیدی

که چگونه بیقرار توام

بیقرار تویی که لحظه ای ازعمرت را به سالها خواستنم ندادی

بی قرار توام که واژه ی انتظار را برایم همیشگی کردی !

و خسته ام از همیشه ای که همیشه تو را در آن نخواهم داشت !




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کاش بودی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/03

راست بگو

برگ هایش زرد، اما نه خشک

پاییز ، تازه از راه دیدار تو رسیده بود

سرآسیمه ، سرگشته ، سرمست ...

بی باک و لاابالی

نگاه از چشم من می دزدید

برگ هایش سرخ ، اما نه سرد

راست بگو !

بوسیده بودی اش ، مگر نه ؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :راست بگو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/02

مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد

شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست

دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.

زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد

با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست.

فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مرا بغل کن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/01

انسان فهمیده

دقت کردین ما ایرانیا

وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه

وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه

وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه

وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه

وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه

فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن

عجب انسان فهمیده ای بود!.!!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :انسان فهمیده و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/30

زن و شوهر

یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطارمتوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.

ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود.

شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟

- خواهش میکنم!

- من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟

مرد جواب داد: من یه پیشنهاد دارم!

زن : چه پیشنهادی؟

مرد: فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم.

زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: چه اشکال داره ، موافقم!

- قبول؟

- قبول!

مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگیر. یه لیوان چائی هم برای من بیار. دیگه هم مزاحم من نشو.




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :زن و شوهر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/29

گم شدیم

بچه که بودم، آدامس هامو قورت می دادم....

خیلی سخت بود!

تنها دلیلش این بود که می گفتن اگه آدامستو قورت بدی روده هات به هم می چسبه!

من از چسبندگی خوشم میومد

از چسبیدن و جزئی از چیزی شدن...

حتی وقتی خیلی سخت بود، باز هم دوسش داشتم

حالا چیزی هست که قورت دادنش از آدامس ها سخت تره

که چسبندگی ای ایجاد نمی کنه ولی سخته....خیلی سخته

و اون بغض هامه

از گم شدن همه می‌ترسیم

اما زیباترین روز زندگی‌ام روزی بود که با تو در میانه جنگل گم شدیم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :گم شدیم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/28

حقیقت دارد

حقیقت دارد
 
کافی ست
 
چمدان هایت را ببندی
 
تا حاضر شوند همه
 
برای از یاد بردنت
 
آنکه بیشتر دوستت می دارد زودتر
 
من از چمدانهای خالی می ترسم ...هنوز




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :حقیقت دارد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/26

گریه کن

هر که آید گوید

گریه کن، تسکین است

گریه، آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم

در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست

چند دریابین ما فاصله است

من و آرام دل غمگینم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گریه کن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/25

دیدی دلم شکست

دیدی دلم شکست!

دیدی چینی اصل قلب خویش

سپردم به دستهای خواهشت

دیدی بی حواس!

پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست

دیدی چه بی صدا دلم شکست!

دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود

دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود

دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود

و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

دیدی کوهکن!

دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت

دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

دیدی دلم شکست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دیدی دلم شکست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/08/23

من و غروب و جاده

دیدم دل ام گرفته

هوای گریه دارم

تواین غروب غمگین

دور از رفیق و یارم

دیدم دل ام گرفته

دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما

من کسی رو ندارم

دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی

پهنای آسمونو

هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی

دیدم که جاده خسته س

از این که عمری بسته س

اون ام تموم حرفاش

یا از هجوم بارون

یا از پلی شکسته س

اون ام تموم راهاش

یا انتها نداره

یا در میونه بسته س

من و غروب و جاده

رفتیم تا بی نهایت

از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت

گم شدیم از غریبی

من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته

از بس که غم زیاده

پر از غبار غم بود

هرجا نگاه میکردی

کی داشت خبر که یک روز

میری که بر نگردی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :من و غروب و جاده و کلمات کليدي :مسعود فردمنش و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/19

یادم رفت

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت اتش زدم ، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یادم رفت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/18

هزار

مثل رودها
 
که تقدیرشان دریاست
 
من به دنبالت
 
هزار تکّه می شوم
 
هزار کوچه
 
هزار خانه می شوم
 
پای بغض پنجره ها
 
هزار نی لبک
 
هزار عاشقانه می شوم
 
ذهن شمعدانی ها
 
از عطر تو لبریز است
 
من به دنبالت
 
هزار برگ
 
هزار جوانه می شوم
 
تن ِ شب
 
پر از باغ های رؤیائی ست
 
من به دنبالت
 
هزار گل
 
هزار پروانه می شوم
 
مثل تقدیر  ِ بی برو برگرد
 
می دانم عاقبت
 
من به دنبالت
 
هزار دیوانه می شوم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :هزار و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب