نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩

نگاه کن

تقدیم به تو ای خیال من

نگاه کن ، پرندگان زمستانی ، چگونه در دل من خود را گرم می کنند

و ماه نیمه،

در طراوت روحم ، نیم دیگر خود را می جوید

ببین چگونه تو را دوست دارم

که آفتاب یخ زده  در رگ هایم می خزد

ودر حرارت خونم پناهی می جوید.

دوستت دارم

اقیانوس ها

کنار جوی خانه ی تو  زانو می زنند

ورد قدم های تو را می بویند

توفان ها به کناری می ایستند

تا نسیم بلورینت بگذرد .

ای تبعید شده ازبهشت

تو راز بهشت را

با خنده های درخشانت فاش کرده ای.

ای ماهی یونس!

جرقه ی بی انتها!

تورا ساعت سازی کور با من آشنا کرد

که راز زمان را نمی دید

و بال های تو را دیدم من

 که در آسمان ها می جنبید و انتظار های شانه های مرا می کشید.

خدایت بودم

وتو را آفریدم

تا سجده کنم در کنارت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :نگاه کن




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧

نگاه کن

نگاه کن که غم درون دیده ام,

چگونه قطره قطره آب میشود !

چگونه سایهء سیاه سرکشم,

اسیر دست آفتاب میشود !

نگاه کن !

تمام هستی ام خراب میشود,

شراره ای مرا به کام میکشد

مرا به اوج میبرد

مرا به دام میکشد

نگاه کن !

تمام آسمان من پر از شهاب میشود !

تو آمدی ز دور ها

ز سرزمین عطر و نور ها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

ز عاج ها ! ز ابر ها ! بلور ها !

مرا ببر امید دل نواز من

ببر به شهر شعر و شور ها

به راه پر ستاره میکشانی ام

فرا تر از ستاره مینشانی ام !

نگاه کن

من از ستاره سوختم !

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم !

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره میرسد

صدای تو !

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن من کجا رسیده ام

به کهکشان ! به بیکران ! به جاودان !

کنون که آمدیم تا به اوج ها

مرا بشوی با شراب موج ها !

مرا بپیچ در حریر بوسه ات !

مرا بخواه در شبان دیرپا

مرا دگر رها مکن !

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب میشود !

به روی گاه واره های  شعر من,

نگاه کن !

تو میدمی آفتاب میشــــــــــــــــــــــــــود !




کلمات کليدي :نگاه کن