نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

می دانم

می دانم نامه ام را حتی اگر در آخرین روز حیات زمین به دستت برسد می خوانی بیا به کوچه هایی که امشب میزبان قدمهای من و تو خواهند بود سلام کنیم

بیا به یاد چشمهایی که در روزگار غم و غصه با ما گریسته اند گل سرخی در باغچه روحمان بکاریم.

شاید کسی را که با او خندیده ای فراموش کنی اما هرگز کسی را که با او گریسته ای را از یاد نخواهی برد .

و من از هنگام تولد کائنات تا کنون سر به شانه های تو گریسته ام پس چگونه می توانم لحظه ای تورا فراموش کنم ؟

چگونه می توانم با ابرهای بهاری در سرودن تو همراه نشوم .

اگر به من بگویند :

فقط یکبار می توانم تورا از پشت شیشه های مه آلود ببینم و برایت دست تکان بدهم و اگر به من بگویند :فرصتی نیست و فقط یک جمله می توانم به تو بگویم و پس از آن به ابدیت می رسیم

رو به رویت می ایستم و می گویم :

در قیامت هم نام تورا بر لب خواهم داشت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :می دانم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

می دانم

تو هم درد مرا درمان نخواهی داد می دانم

فقط آرامشم را می دهی بر باد می دانم

علی رغم تمام لحظه های آشناییمان

تو هم روزی نخواهی کرد از من یاد می دانم

 




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :می دانم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦

می دانم

می دانم نباید اصرار کنم  اگر تو نخواهی ؟!

اصرار من نه برای تو عشقی می آورد

نه برای من ابدیت !!

اصرار من به عشق است ،  اصرار تو به فرار

  فرار از من ،  از کسی که روزگاری دوستش داشتی 

اما چشمانت را ببند و برو

چشمان تو هم گواهی به عشق می دهد

می دانم

چشمها هرگز دروغ نمی گویند . . .!!




کلمات کليدي :می دانم