میان گریه هایم
در میان گریه هایم ، همچو یک شمع مذابم
در میان آرزو ها ، چون کویری در سرابم
چشمه ای خشکیده ، از امواج آبم
من سرودی در گلو ، بگرفته از غم
تار رنجم ، من ، ربابم
من چو قانوسی
به تاق بی کسی
ما’وا گرفتم
شمع بی نورم، که در فانوس جانم
جا گرفتم!
قوی تنهایم ، که در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران ، دیر سالی
مرغ غم در جان من
خوش کرده منزل
وای بر من ، وای بر دل!
من چو فانوسی به تاق بی کسی ما’وا گرفتم
شمع بی نورم که در فانوس جانم ، جا گرفتم
قوی تنهایم ، که در تنهائی خود
رفته ام از یاد یاران .... دیر سالی
مرغ غم در جان من خوش کرده منزل
وای بر من وای بر دل
کلمات کليدي :میان گریه هایم
