نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

ققنوس شعر من

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
 
اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
 
من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن
 
تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
 
گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی

حالا لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست

من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم

گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست

یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن

از من من این برشانه ها بار گران ای دوست

نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت

بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست
 
انسان که می خواهد دلت با من بگو آری

من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ققنوس شعر من و کلمات کليدي :محمد علی بهمنی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

آخرین زمزمه

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
 
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید

به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
 
تپش تبزده نبض مرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
 
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

منکه حتی پی پژواک خودم می گردم

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آخرین زمزمه و کلمات کليدي :محمد علی بهمنی