نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩

فقر

میخواهم  بگویم

فقر  همه جا سر میکشد

فقر ، گرسنگی نیست

فقر ، عریانی  هم  نیست

فقر ،  گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند

فقر ، چیزی را  " نداشتن " است ، ولی  ، آن چیز پول نیست طلا و غذا نیست

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند

فقر ، بشکه های نفت را در عربستان ، تا  ته  سر میکشد

فقر  ،  همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند

فقر ،  تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود

فقر ،  همه جا سر میکشد

فقر ، شب را " بی غذا  " سر کردن نیست ..

فقر ، روز را  " بی اندیشه"   سر کردن است ...  




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :فقر