نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

فراتر از تنهایی

در پس تنهایی من , تنهایی دورتر  و دست نیافتنی تری وجود دارد .

کسی که ساکن آنجاست , تنهایی مرا بس پر ازدحام می پندارد ؛ و سکوت مرا لبریز از فریاد و غوغا می بیند .

و من , که هنوز نا آرام وسرگردانم  , چگونه به آن تنهایی مطلق توانم رسید ؟

نغمه های آن دیار , در گوشم طنین افکن است .

و سایه ی تاریک آن ,  راه را از برابر دیدگانم پنهان میکند .

پس چگونه به سوی آن تنهایی آسمانی راه برم ؟

در پس این دره ها وبلندی ها , جنگل عشق و شیدایی است .

کسی که ساکن آنجاست , خاموشی مرا تندبادی سهمگین می شمارد ، و دلدادگان آن دیار، شیفتگی مرا  فریبی بیش نمی دانند .

من که هنوز نا آرام و سرگردانم , چگونه بدان جنگل مقدس خواهم رسید ؟

من که هنوز طعم خون در دهان دارم , چگونه آن تنهایی روحانی را درک توانم کرد ؟

من در پس این خویشتن در بند , خویشتنی آزاده دارم ، که در نظر او , رؤیاهایم  " نبردی در تاریکی " است .

من که نوباوه ای خوار و زبونم , چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد کنم ؟

آری , پیش از قربانی کردن تمامی خویشتن های در بند خود ، یا پیش از آن که تمامی مردمان , آزاده و رها گردند ، من چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد توانم کرد ؟

آری , چگونه برگ هایم به نوازش باد , ترانه ی پر کشیدن توانند سرود ، بی آنکه ریشه هایم در ژرفای تاریکی زمین , فرو روند ؟

و چگونه عقاب جانم در برابر خورشید بال و پر تواند گشود ، اگر لانه ای را که به عرق جبین بنا نهاده , برای جوجه ها بر جای ننهد ؟




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :فراتر از تنهایی و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧

فراتر از تنهایی

در پس تنهایی من , تنهایی دورتر  و دست نیافتنی تری وجود دارد .

کسی که ساکن آنجاست , تنهایی مرا بس پر ازدحام می پندارد ؛ و سکوت مرا لبریز از فریاد و

غوغا می بیند .

و من , که هنوز نا آرام وسرگردانم  , چگونه به آن تنهایی مطلق توانم رسید ؟

نغمه های آن دیار , در گوشم طنین افکن است .

و سایه ی تاریک آن ,  راه را از برابر دیدگانم پنهان میکند .

پس چگونه به سوی آن تنهایی آسمانی راه برم ؟

در پس این دره ها وبلندی ها , جنگل عشق و شیدایی است .

کسی که ساکن آنجاست , خاموشی مرا تندبادی سهمگین می شمارد , و دلدادگان آن دیار ,

شیفتگی مرا  فریبی بیش نمی دانند .

من که هنوز نا آرام و سرگردانم , چگونه بدان جنگل مقدس خواهم رسید ؟

من که هنوز طعم خون در دهان دارم , چگونه آن تنهایی روحانی را درک توانم کرد ؟

من در پس این خویشتن در بند , خویشتنی آزاده دارم ,

که در نظر او , رؤیاهایم  " نبردی در تاریکی " است .

من که نوباوه ای خوار و زبونم , چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد کنم ؟

آری , پیش از قربانی کردن تمامی خویشتن های در بند خود ,

یا پیش از آن که تمامی مردمان , آزاده و رها گردند ،

من چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد توانم کرد ؟

آری , چگونه برگ هایم به نوازش باد , ترانه ی پر کشیدن توانند سرود ,

بی آنکه ریشه هایم در ژرفای تاریکی زمین , فرو روند ؟

و چگونه عقاب جانم در برابر خورشید بال و پر تواند گشود ,

اگر لانه ای را که به عرق جبین بنا نهاده , برای جوجه ها بر جای ننهد ؟




کلمات کليدي :فراتر از تنهایی