نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩

غم من لیک غمی غمناک است

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می‌کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه‌ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه‌ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک غمی غمناک است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :غم من لیک غمی غمناک است و کلمات کليدي :سهراب سپهری




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧

سهراب سپهری

با احترام به سهراب سپهری

کفش هایم کو؟

چه کسی بود صدا زد: یابو!

آشنا بود انگار

چه صدای خوفی!

مثل یک عربده بود

مثل کابوس طلبکار

و صاحبخانه

من به اندازه یک برج، دلم می گیرد

وقتی می بینم

که سیامک- پسر همسایه-

پرشیا می راند

با وجود اینکه

ماست را می ماند!

و هم اینک جیبم

که به اندازه لیوان سیاست خالی ست

خنده اش می گیرد

می شکوفد درزش!

و بیاریم سمسار

ببرد این همه مبل

ببرد این همه فرش

خانه را باید شست

جور دیگر باید زیست

خانه باید خود باد

خانه باید خود باران باشد!

آن زمان است که تو می بینی

ماه می آید پایین

می رسد دست به سقف ملکوت!

ملک الموت کجاست؟

کفش هایم کو؟

چه کسی بود صدا زد: یابو




کلمات کليدي :سهراب سپهری