نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩

٢٠ UP جدید* ١٢/٠۶/۸٩

سلام صبح بخیر

چشم که می گشایی، به تو لبخند می زند زندگی.

طلوعی دوباره است؛ فرصتی دوباره برای شکفتن

بر تاقچه های روشن صبح، در تکاپوی سلام خداوندی:

چشم هایت را برمی داری و می دوی درهای و هوی صداها و عطرها.

شب را آرام می تکانی از جانمازت و ملکوت، بر گونه ات می خندد. از خبرها بگذر، از خیابان ها؛ از طارمی های خورشید بگذر و از تمام کلماتی که دست افشان، بر حاشیه ها می گذرند.

صورت به صورت شهر بگذار و با تمام فریادت بخند. تو شروع شده ای... .

سلام ای سلام خداوند! سلام ای هوای روان بر دریچه های بی هنگام!

سلام ای عطر بی مرز!

ذرات، مرا می خوانند؛ آن چنان که آفتاب بر دره های خاموش جهان آواز می خواند.

برمی خیزم و با تمام تنم از رخوت خویش بیرون می زنم. در نفخات تو می چرخم و باز می چرخم، ای هیجان ناتمام! سلام ای هیجان ناتمام!

دست هایت در شیار دقایق می دود و همچنان بر طبل تلاش می کوبی؛ در تکاپوی سهم خویش بر سفره بی حصار خداوند.

با لبان این همه انسان می خندی، وقتی که شانه ات، تکیه گاه جداره های جهان است.

عشق، سر بر زانویت می گذارد و تو همچنان بر طبل تلاش می کوبی. لب بر پینه دستانت می گذاری و عطرهای دنیا را می نوشی.

نسیم متراکم شهر از پیشانی ات می گذرد و قندیل آسمان از صدایت می آویزد.

بر گام هایت محکم بایست و باقی مانده توانت را سرود بخوان؛ سرودی بر گسله های ویران زمان.

جاده تو را نمی برد؛ تویی که چون رودی پر خم راه را با خویش به دریا کشانده ای؛ راه می خندد و دریا. ملکوت می خندد و تو بر تاقچه های روشن صبح.

صبح شده است . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :سلام صبح بخیر