نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

سر از این عشق بر نمی دارم

شراب خواستم...

گفت : " ممنوع است "


آغوش خواستم...

گفت : " ممنوع است"


بوسه خواستم...

گفت : " ممنوع است "


نگاه خواستم...

گفت: " ممنوع است "


نفس خواستم...

گفت : " ممنوع است "

حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ، با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد  با هر چه بوسه ،  سنگ سرد مزارم را و چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد .

تمام تمنای من اما

سر برآوردن از این گور است

تا بگویم هنوز بیدارم...

سر از این عشق بر نمی دارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :سر از این عشق بر نمی دارم