زیرِ بارون راه نرفتی
زیرِ بارون راه نرفتی ،
تا بفهمی من چی میگم !
تو ندیدی اون نگاهُ ،
تا بفهمی از کی میگم !
چشمای اون زیرِ بارون ،
سرپناهِ اَمنِ من بود !
سایهبونِ دِنجِ پلکاش ،
جای خوبِ گُم شدن بود !
تنها شب مونده وُ بارون !
همهی سهمِ من این بود !
تو پرنده بودی ، من سَرو !
ریشههام توی زمین بود !
اگه اونُ دیده بودی ،
با من این شعرُ میخوندی !
رو به شب داد میکشیدی :
نازنین ! چرا نموندی ؟
حالا زیرِ چترِ بارون ،
بی تو خیسِ خیسِ خیسم !
زیرِ رگبارِ گلایه ،
دارم از تو مینویسم !
تنها شب مونده وُ بارون !
همهی سهمِ من این بود !
تو پرنده بودی ، من سَرو !
ریشههام توی زمین بود !
کلمات کليدي :زیرِ بارون راه نرفتی
