نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧

زیرِ بارون‌ راه‌ نرفتی

زیرِ بارون‌ راه‌ نرفتی‌ ،

تا بفهمی‌ من‌ چی‌ میگم‌ !

تو ندیدی‌ اون‌ نگاه‌ُ ،

تا بفهمی‌ از کی‌ میگم‌ !

چشمای‌ اون‌ زیرِ بارون‌ ،

سرپناه‌ِ اَمن‌ِ من‌ بود !

سایه‌بون‌ِ دِنج‌ِ پلکاش‌ ،

جای‌ خوب‌ِ گُم‌ شدن‌ بود !

تنها شب‌ مونده‌ وُ بارون‌ !

همه‌ی‌ سهم‌ِ من‌ این‌ بود !

تو پرنده‌ بودی‌ ، من‌ سَرو !

ریشه‌هام‌ توی‌ زمین‌ بود !

اگه‌ اون‌ُ دیده‌ بودی‌ ،

با من‌ این‌ شعرُ می‌خوندی‌ !

رو به‌ شب‌ داد می‌کشیدی‌ :

نازنین‌ ! چرا نموندی‌ ؟

حالا زیرِ چترِ بارون‌ ،

بی‌ تو خیس‌ِ خیس‌ِ خیسم‌ !

زیرِ رگبارِ گلایه‌ ،

دارم‌ از تو می‌نویسم‌ !

تنها شب‌ مونده‌ وُ بارون‌ !

همه‌ی‌ سهم‌ِ من‌ این‌ بود !

تو پرنده‌ بودی‌ ، من‌ سَرو !

ریشه‌هام‌ توی‌ زمین‌ بود !