نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 25/02/91

زندگی

زندگی یک ارزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!

زندگی کن زندگی افسانه نیست

گوش کن...!!

دریا صدایت میزند!

هر چه نا پیدا صدایت می زند!

جنگل خاموش میداند تورا

با صدایی سبز می خواند تورا

اتشی در جان توست

قمری تنها پی دستان توست

پیله ی پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست!

این تمامش ماجرای زندگیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

زندگی _ ١٠

زندگی شاید آن‌روزی است که بچه‌ها‌یمان هر کدامشان به سرو سامان رسیده‌اند و

افتخار می‌کنیم که در زندگی چندین و چند ساله‌مان کمک بچه‌هایمان بوده‌ایم نه

بچه‌هایمان کمک ما. و اینک با تنها همدم زندگی‌مان در آینه زندگی مانند سر سفره عقد

فقط یکدیگر را می‌بینیم.

زندگی روزی است که به دنیا می‌آییم، همه شاد هستند و جشن و سرور به پا می‌کنند

و ما گریه می‌کنیم. روزی که می‌خواهیم از دنیا برویم این دفعه ما به آنها می‌خندیم و آنها

گریه می‌کنند.

و آخر اینکه، زندگی کردن شاید در ارتفاع زیستن یا که نه به امید نگاهی زیستن، یا که

نه برای رضای خدا زیستن است. شاید حرف‌هایی است که می‌زنیم ولی به آنها عمل

نمی‌کنیم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :زندگی 10




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸

زندگی _ 9

زندگی آن چرخونکی است که گاهی لجبازی‌اش می‌گیرد و می‌گوید بچرخ تا بچرخیم. و

آن‌روز است که مهلت ماندن تمام شده و باید برویم اما کسی که منتظرش بودیم نیامده

است! زندگی شاید آن‌روزی است که پدری کمک حال دیگران است و اهالی محل اسمش

را به خیر می‌شناسند اما هر زمان که به خانه می‌آمد گویی مایحتاج خانه را جایی دیگر

جا گذاشته است نه تنها برای بچه‌هایش نیازمندی‌هایشان را نخریده است بلکه هرچه

بار خنده و شادی را بیرون خانه جا گذاشته و با کوله باری از زورگویی و دستی خالی به

خانه آمده است. یا که نه شاید آن روزی است که بعضی از پدرها فهمیدند که

سختی‌های زندگی و پول در آوردن همه چیز زندگی نیست، در واقع اگر مهر و محبتی

نباشد، مداوم حرف از سختی‌های زندگی زدن ریگی است به کفش اعضای خانواده.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :زندگی 9




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸

زندگی _ 8

زندگی آن روزی است که وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم همه آرزوهایمان بر آورده شده

باشد و اهداف آینده مان معلوم. آن روزی است که دنیا در صلح و آرامش باشد و مردم به

یکدیگر آرامش هدیه دهند. هدیه‌ای بدون چشمداشت، و در آن روز افراد به خاطر اینکه

هدیه‌ای به کسی داده‌اند در پوست خود نمی‌گنجند و هر آنچه دروغ و دورنگی در زندگی

به هم گفته‌اند به خوبی‌های هم می‌بخشند.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :زندگی 8




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

زندگی _ 7

زندگی شاید آن‌روزی است که، خبر مرگ عزیزمان را می‌شنویم و باور نمی‌کنیم، پیش

خود می‌گوییم کاش آنچه شنیده‌ایم کابوسی بیش نباشد. در این زمان می‌گویند که

می‌توانیم با قلب او زندگی را به فردی هدیه دهیم. آن زمان است که قلب او در سینه

کودکی شروع به تپیدن می‌کند و ما در پوست خود نمی‌گنجیم چرا که زندگی را به فردی

هدیه داده‌ای و صدای قلب عزیزمان را دوباره می‌شنویم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :زندگی 7




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸

زندگی _ 6

زندگی شاید آن‌روزی است که، خبر مرگ عزیزمان را می‌شنویم و باور نمی‌کنیم، پیش

خود می‌گوییم کاش آنچه شنیده‌ایم کابوسی بیش نباشد. در این زمان می‌گویند که

با قلب او زندگی را به فردی هدیه دهیم. آن زمان است که قلب او در سینه

کودکی شروع به تپیدن می‌کند و ما در پوست خود نمی‌گنجیم چرا که زندگی را به فردی

هدیه داده‌ای و صدای قلب عزیزمان را دوباره می‌شنویم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :زندگی6




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ۱۳۸۸

زندگی _ 3

زندگی شاید آن زن دستفروشی است که از این ایستگاه به آن ایستگاه می‌رود تا شب

دست خالی وارد خانه‌اش نشود و وقتی که به کیفش نگاه می‌کند بگوید هر موقع کیفم

است ناراحت می‌شوم احساس می‌کنم کم کار کرده‌ام. یا که نه شاید حقوق آخر برج

است که تا به خانه برسیم آنقدر برایش نقشه می‌کشیم تا کشتی‌مان به ساحل

مقصود برسد اما وقتی وارد خانه می‌شویم نقشه‌هایی که بچه‌هایمان کشیده‌اند مسیر

کشتی را عوض می‌کند.

زندگی دوست داشتن کسی و چیزی است که دوست داریم آن را به دست بیاوریم.. اما

امان از آن روزی که آن را به‌دست نیاوریم، آن زمان است که دلمان می‌خواهد، زیر نم‌نم

باران پیاده‌روی کنیم، تا عقده‌های دلمان خالی شود و کسی در این باران اشک‌هایمان را

نبیند، آن لحظه است که احساس می‌کنیم برای دقایقی زندگی کرده‌ایم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸

زندگی _ 2

زندگی شاید لحظه ای است که بعد از9ماه انتظار، پشت در اتاق عمل قدم می‌زنیم و

منتظریم تا پرستار خبر پدر شدنمان را بدهد یا که نه آنقدر ناپدریم که آن لحظه در خماری

دود دنبال فرزندمان می‌گردیم تا یکی مثل خودمان را تحویل جامعه دهیم.

زندگی شاید آن روزی است که آسمان هوای گریه داشت و ما از آن بیشتر. پس گریه

کردیم تا به زندگی ثابت کنیم ما طاقت این همه سختی را نداریم. می‌توان گفت زندگی

نامه‌ای است که اگر قضا و قدر خوب آن را نپیچد، کلاف سردرگمی می‌شود که همه

زندگی ختم به پیدا کردن سر کلاف می‌شود. و ما غافل می‌شویم از آن چیزی‌هایی که

داریم اما قدرشان را نمی‌دانیم یا که نه آن چیزهایی که نداریم و در به‌دست آوردن آنها

سعی نمی‌کنیم و وابسته داشته‌هایمان شده‌ایم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸

زندگی _ 1

زندگی یعنی من، یعنی تو، یعنی من وتویی که گاهی اوقات مال خودمان نیستیم.

می‌شویم‌ رؤیا و آرزوی یکی دیگر. می‌شویم ستاره شب‌هایش اما به او چشمک

نمی‌زنیم. یا که نه آن لحظه ای‌است که برای اولین بار بنیان دلمان لرزید، آن روزها طعم

زندگی را بهتر احساس می‌کردیم. بعدها فهمیدیم به این لرزیدن دل عاشق شدن

می‌گویند.

زندگی شاید فنجان قهوه خالی است که نیتی می‌کنیم، هنگامی که فال را که برایمان

بازگو می‌کنند زندگی مان را می‌سازند و می‌گویند، یکی از روزهای زندگی‌ات، دل کسی

را شکستی و به گریه‌اش در دلت خندیدی و آنقدر فکر پیروزی‌ات بودی که یادت رفت روی

دلش مرهم بگذاری و دل شکسته‌اش را بند بزنی.زندگی شاید آن‌روزی است که برای

طلوع کردن دوباره خویش نیازمند کسی هستیم تا زندگی تاریک‌مان روشن شود. آن

موقع است که متولد می‌شویم و به زندگی سلام می‌کنیم. شکست‌های زندگی مان را

جبران می‌کنیم و به‌خود قول می‌دهیم که برای یکبار هم که شده روی زندگی را سفید

کنیم و پیروز شویم. آن‌روز است که سعی می‌کنیم باور کنیم که می‌توانیم.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

زندگی

زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق . این تابلو را

به دیوا ر اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى،

مبلها به هم ریخته است مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى در

آشپزخانه واویلاست وهنوز هم کارهات مانده است .


یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهار چشمى همه

چیز را مى پاید . از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از

پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور گل و میوه و چاى و شربت و

شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین ....... غرقه درهمین کشمکشها و گرفتاریها و

مشغولیات و خیالات و مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ

پلکان جلوت یک آینه است از آن رد مشو...!

لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو نگاهش

کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست

بشنا سی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که مى خواستى با

شى ؟

اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوریتر و مهمتر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام

آور و پوچ و و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و

دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند

هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم

کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :دکتر شریعتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

زندگی

بیائید زندگی کنیم ، تجربه را تجربه نکنیم ،

زندگی را هم تجربه نکــنیم ،

از خاطره ها زندگی نســازیم ،

زندگی را هـم خاطره نکــنیم ،

در رویا های ناتمام خود سیر نکنیم ،

زنده باشــیم و زندگی کــنیم ،

شاد باشیم و شادی بیافرینیم ،

غربت را در قربت دور بینــدازیم ،

تا زندگیمان رنگ زندگی و زنده بودن به خود بگیرد .

قدر داشته ها یمان را بدانیم و افسوس

نداشته ها را نخوریم ، که بی ثمر است .

به رویاها تکیه نکنیم چرا که تنه ای پوسیده است

و تهی که برزمینمان می زند . به خودمان تکیه کنیم

که گاهی محکمتر از خویش خویشتن نیست .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

زندگی

زندگی لب زخنده بستن است

گوشه ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت

زندگی شکفتن است

با زبان سبز راز گفتن است

گفتگوی غنچه و گل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد

تو چه فکر می کنی

کدام یک درست گفته اند

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است

هر چه باشد او گل است

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧

زندگی

زندگی بافتن یک قالیست ، با نقش و نگاری که خودت میخواهی . . .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی