نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

دیریست دلم گرفته باران

دیریست دلم گرفته باران

اشکم که ز غم سرشته باران
 
چندیست "اسیر دست اویم"

بر لوح دلم نوشته باران!

باران! دل من چو راز دارد،

از او طلب نیاز دارد،
 
آن ماه سفر کرده ی دیروز،

مرغیست خموش و ناز دارد.

باران به دلم غمی نشسته

من بال و پرم. ولی شکسته!
 
باران مه من چه حال دارد؟

این دل ز تو هم سوال دارد!

باران برِ من ببار باران

از او خبری بیار باران
 
آه ای دل ناصبور، صبری

آرام بمان، قرار قدری...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دیریست دلم گرفته باران