نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 27/02/91

دریاب

خورشید که رفت بیا

چشم به راه آمدن توام،بیا، هر شب بیا

از ستاره ها نشان مرا بپرس

از مهتاب سراغ مرا بگیر

از سکوت کهکشان ها ، زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!...

آن را که ما است،

آن را که دو نیمه را یک سیب کرده است،

آن که دو نیمه را یک خویش کرده است،

دریاب!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دریاب و کلمات کليدي :دکتر شریعتی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/19

روز مبادا

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند




کلمات کليدي :سخنانی از دکتر علی شریعتی و کلمات کليدي :روز مبادا و کلمات کليدي :دکتر شریعتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/13

روز مبادا

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.




کلمات کليدي :سخنانی از دکتر علی شریعتی و کلمات کليدي :روز مبادا و کلمات کليدي :دکتر شریعتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

دسته بندی زیبای انسانها

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان

قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...
 
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
 
دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست

که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی

واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی

است.

دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان

هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و

برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم

حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک

می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه

می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی

در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت

می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان

می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به

تعداد انگشتان دست هم نرسد.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دسته بندی زیبای انسانها و کلمات کليدي :دکتر شریعتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

خاطره ای از دکتر شریعتی

کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که

برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود،

اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن

. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی

ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خاطره ای از دکتر شریعتی و کلمات کليدي :دکتر شریعتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸

زندگی

زندگی همچون یک خانه شلوغ و پراثاث و درهم و برهم است و تو درآن غرق . این تابلو را

به دیوا ر اتاق مى زنى ، آن قالیچه را جلو پلکان مى اندازى، راهرو را جارو مى کنى،

مبلها به هم ریخته است مهمان ها دارند مى رسند و هنوز لباس عوض نکرده اى در

آشپزخانه واویلاست وهنوز هم کارهات مانده است .


یکی از مهمان ها که الان مى آید نکته بین و بهانه گیر و حسود و چهار چشمى همه

چیز را مى پاید . از این اتاق به آن اتاق سر مى کشى، از حیاط به توى هال مى پرى، از

پله ها به طبقه بالا میروى، بر میگردى پرده و قالى و سماور گل و میوه و چاى و شربت و

شیرینى و حسن وحسین و مهین و شهین ....... غرقه درهمین کشمکشها و گرفتاریها و

مشغولیات و خیالات و مى روى و مى آ یى و مى دوى و مى پرى که ناگهان سر پیچ

پلکان جلوت یک آینه است از آن رد مشو...!

لحظه اى همه چیز را رها کن ، خودت را خلاص کن، بایست و با خودت روبرو شو نگاهش

کن خوب نگاهش کن ا و را مى شناسى ؟ دقیقا ور اندازش کن کوشش کن درست

بشنا سی اش، درست بجایش آورى فکر کن ببین این همان است که مى خواستى با

شى ؟

اگر نه پس چه کسى و چه کارى فوریتر و مهمتر از اینکه همه این مشغله هاى سرسام

آور و پوچ و و روزمره و تکرارى و زودگذر و تقلیدى و بی دوام و بى قیمت را از دست و

دوشت بریزى و به او بپردازى، او را درست کنى، فرصت کم است مگر عمر آدمى چند

هزار سال است ؟! چه زود هم مى گذرد مثل صفحات کتابى که باد ورق مى زند، آنهم

کتاب کوچکى که پنجاه، شصت صفحه بیشتر ندارد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :دکتر شریعتی