نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/23

خدایا

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند

و چشم هایش را می بندد و می گوید

من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند

گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم

خدایا می خواهم آنگونه زنده ام نگاه داری که نشکند دلی از زنده بودنم

و آنگونه مرا بمیرانی که کسی به وجد نیاید از نبودنم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدایا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸

خدایا

احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می

گذارم.
 
خدایا...

می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آنرا صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و

عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.
 
خدایا...

می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی. می

دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد. می

دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و

عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.

خدایا...

تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.

خدایا...

می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت

بگذارم. 

خداوندا..

من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،

من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.

خداوندا...

من از دوستان بی مقدار، من از همرهان بی احساس،

من از نارفیقی های این دنیا می ترسم..

خداوندا...

من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،

من از ماندن چون مرداب می ترسم.

خداوندا...

من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.

خداوندا...

من از ماندن می ترسم

خداوندا...

من از رفتن می ترسم 

خداوندا...

من از خود نیز می ترسم

خداوندا...

پناهم ده

خداوندا !

مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم
 
پس مرا دریاب 
 
و به سوی خویش بازگردان ،
 
دستان مهربانت را بگشا 
 
که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدایا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸

خدایا

آدما  پنجره ها رو وا کنید
 
غروب عشق منو نگاه کنید

ببینید تا بدونیدعشق چیه

دنیای عاشقیمون دست کیه

جز خدا تموم عشقا دروغن

اینا رو خاطره هام بهم میگن

میگن از عشقای فانی دوری کن

جز خدا تموم عشقا یه روز از پیشت میرن
 
خدایا

خدایا دیوار مهرت بر سرم ویران نکن

اشک چشمان ترم بازیچه ی میدان نکن

گر دلم را آجر آجر از محبت ساختی

دیگری را در سرای این دلم مهمان نکن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خدایا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧

خدایا

خدایا من اگر بد کنم تو را بنده های خوب فراوان است

اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :خدایا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧

سرنوشت

خدایا سرنوشت مرا خیر بنویس، تقدیری مبارک، که آنچه را تو زود می خواهی دیر

نخواهم. و چیزی را که تو دیر می خواهی زود نخواهم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :سرنوشت و کلمات کليدي :خدایا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧

 UP ۲۰ جدید* ۳۱/۰۱/۸۷

خدایا

خدایا من از این دنیا دگر هیچ نمی خواهم

هیچ

من نه آن انگشتری الماس برتر بودن را می خواهم

نه حتی بودن را

من لحظه ها را تمام به بنده هایت می بخشم

تمام لحظه های زندگیم را

فقط در مقابل یک چیز

فقط در مقابل یک لحظه

یک لحظه ی ناتمام که بدانم او با من است

در کنار من

با من اما نه برای من

که من با او هستم و برای او و می دانم او باز هم مرا نخواهد دید و نخواهد فهمید چون سایرین

خدایا به من فقط یک لحظه فرصت بده تا طعم این بودن را بچشم

خدایا به من فقط یک لحظه فرصت بده تا این بودن را لمس کنم

و پس از آن تمام لحظه های عمرم را به بندگانت ببخش

خدایا قول می دهم که عهد نشکنم و طمع نکنم

خدایا فقط برای یک لحظه ، یک لحظه ای که برای من یک لحظه ی نا تمام است.




کلمات کليدي :خدایا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧

 UP ۲۰ جدید* ۲۹/۰۱/۸۷

خدایا

خدایا خدایا خدایا

کجایی؟

خدایا من کجام ؟

من غایم شدم یا تو ؟

گیجم !  گیجتر از هر وقت

چندتا چراغ روشن کن

قربونت

توی این تاریکی چشمام داره سیاهی میره

گاهی فکر میکنم برای اون چراغهایی که روشن میکنی بعد از این تاریکی باید تحمل دیدن نور رو

داشت!

بسم ا... ، روشن کن ؛




کلمات کليدي :خدایا