نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/10/10

امروز

به پایان می رسد

از فردا برایم چیزی نگو !

من نمی گویم " فردا روز دیگری ست "

فقط می گویم

" تو روز دیگری هستی "

تو

فردایی

همان که باید بخاطرش زنده بمانم.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :امروز و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

فراتر از تنهایی

در پس تنهایی من , تنهایی دورتر  و دست نیافتنی تری وجود دارد .

کسی که ساکن آنجاست , تنهایی مرا بس پر ازدحام می پندارد ؛ و سکوت مرا لبریز از فریاد و غوغا می بیند .

و من , که هنوز نا آرام وسرگردانم  , چگونه به آن تنهایی مطلق توانم رسید ؟

نغمه های آن دیار , در گوشم طنین افکن است .

و سایه ی تاریک آن ,  راه را از برابر دیدگانم پنهان میکند .

پس چگونه به سوی آن تنهایی آسمانی راه برم ؟

در پس این دره ها وبلندی ها , جنگل عشق و شیدایی است .

کسی که ساکن آنجاست , خاموشی مرا تندبادی سهمگین می شمارد ، و دلدادگان آن دیار، شیفتگی مرا  فریبی بیش نمی دانند .

من که هنوز نا آرام و سرگردانم , چگونه بدان جنگل مقدس خواهم رسید ؟

من که هنوز طعم خون در دهان دارم , چگونه آن تنهایی روحانی را درک توانم کرد ؟

من در پس این خویشتن در بند , خویشتنی آزاده دارم ، که در نظر او , رؤیاهایم  " نبردی در تاریکی " است .

من که نوباوه ای خوار و زبونم , چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد کنم ؟

آری , پیش از قربانی کردن تمامی خویشتن های در بند خود ، یا پیش از آن که تمامی مردمان , آزاده و رها گردند ، من چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد توانم کرد ؟

آری , چگونه برگ هایم به نوازش باد , ترانه ی پر کشیدن توانند سرود ، بی آنکه ریشه هایم در ژرفای تاریکی زمین , فرو روند ؟

و چگونه عقاب جانم در برابر خورشید بال و پر تواند گشود ، اگر لانه ای را که به عرق جبین بنا نهاده , برای جوجه ها بر جای ننهد ؟




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :فراتر از تنهایی و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩

هنگامی که اندوه من به دنیا آمد

هنگامی که اندوه من به دنیا آمد از او پرستاری کردم و با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم
 
اندوه من مانند همه چیزهای زنده،بالا گرفت و نیرومند و زیبا شد،وسرشار از شادی های شگرف.
 
من و اندوهم به یکدیگر مهر می ورزیدیم،وجهان گرداگردمان را هم دوست میداشتیم،زیرا که اندوه دل مهربانی داشت و دل من هم از اندوه مهربان شده بود.

هرگاه من و اندوهم با هم سخن میگفتیم، روزهامان پرواز میکردند و شب هامان آکنده از رویا بودند،زیرا که اندوه زبان گویایی داشت و زبان من هم از اندوه گویا شده بود.

هرگاه من و اندوهم با هم آواز میخواندیم،همسایگان ما کنار پنجره هاشان می نشستند و گوش میدادند،زیرا که آوازهای ما مانند دریا ژرف بودوآهنگ هامان پر از یادهای شگفت.

هرگاه من و اندوهم با هم راه میرفتیم،مردمان ما را با چشمان مهربان مینگریستند و با کلمات بسیار شیرین با هم نجوا میکردند.بودند کسانی که از دیدن ما غبطه میخوردند،زیرا که اندوه چیز گرانمایه ای بود و من از داشتن او سرفراز بودم.
 
ولی اندوه من مرد،چنان که همه چیزهای زنده میمیرند،ومن تنها مانده ام که با خود سخن بگویم و با خود بیندیشم.
 
اکنون هرگاه سخن میگویم سخنانم به گوشم سنگین می آید.
 
هرگاه آواز میخوانم همسایگانم برای شنیدن نمی آیند.
 
هرگاه هم در کوچه راه میروم کسی به من نگاه نمی کند.
 
فقط در خواب صداهایی می شنوم که با دلسوزی میگویند((ببینید،این خفته همان مردی ست که اندوهش مرده است))




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :هنگامی که اندوه من به دنیا آمد و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩

و هنگامی که شادی من به دنیا آمد

هنگامی که شادی من به دنیا آمد،اورا در بغل گرفتم و روی بام فریاد زدم:ای همسایگان، بیایید، بیایید و ببینید،زیرا که امروز شادی من به دنیا آمده است. بیایید و این موجود سرخوش را که در آفتاب میخندد بنگرید .

ولی هیچ یک از همسایگانم نیامدند تا شادی مرا ببینند. و من بسیار در شگفت شدم.

تا هفت ماه هر روز شادی ام را از بالای بام خانه جار میزدم- ولی هیچ کس به من اعتنایی نکرد. من و شادی ام تنها ماندیم،نه هیچ کس سراغی ازما گرفت و نه هیچکس به دیدن ما آمد.

آنگاه شادی من پریده رنگ و پژمرده شد، زیرا که زیبایی او در هیچ دلی جز دل من جا نگرفت و هیچ لب دیگری لبش را نبوسید.
 
آنگاه شادی من از تنهایی مرد.
 
اکنون من فقط شادی مرده ام را با اندوه مرده ام به یاد می آورم.
 
ولی یاد یک برگ پاییزی ست که چندی در باد نجوا میکند و سپس صدایی از او بر نمی آید.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :و هنگامی که شادی من به دنیا آمد و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٧

پروردگارا

پروردگارا

به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده تا متوقع نباشم

دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.




کلمات کليدي :سخنانی از خلیل جبران و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران