نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩

بودنت همه چیزه

تو میدانی وهمه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ، از آوردن برق امیدی در نگاه من ، از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .

تو میدانی وهمه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ، زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ من است.

از شادی تست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد. و از خوشبختی تست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.

نمی توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام،دریاب ! دریاب !

من ترا دوست دارم ، همه زندگیم و همه روزها وشبهای زندگیم،‌هر لحظه زندگیم بر این دوستی شهادت می دهند، شاهد بوده اند و شاهد هستند،‌آزادی تو مذهب من است، خوشبختی تو عشق من است،آینده تو تنها آرزوی من است.

به که گویم که شدم تنهاترین،من خودت خواهم نه یادت نازنین




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بودنت همه چیزه