نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٧

باز با زمزمه مرغ سحر

باز با زمزمه مرغ سحر

باز دروقت نماز

درسکوت سحر سرد و حزین

پیکر یخ زده شهر زرند

بار دیگر لرزید

در مه خون و قیام

باز طومار هزاران انسان

سخت در هم پیچید

باز کرمان بلادیده زشلاق زمان

بار دیگر لرزید

باز آوارو خروش و بلوا

باز پر پر شدن و رفتن گلهای بهشت

باز آوارگی بلبل باغ

باردیگرسخن از رفتن و داغ

کومه ها خشت و گِلی

ساکنینش همه در معرض طوفان بلا

در دمی بیشتر از ثانیه ای

کومه ها گشت چو تلی از خاک

خفته در زیر تل دهشتناک

باز صدها تن پاک

باز آواز حزین ، گریه طفل یتیم

بار دیگر آژیر ، باردیگر فریاد

باز درخواست برای چادر

باز صفهای طویل ،جهت دادن خون

باز هنگامه و اوج ایثار

جهت مرهم زخم دلها

باز هم اوج شکوفائی حس بشری

باز جاوید شدن در تاریخ

لحظه ها در گذر است

بشتابید که فردا دیر است




کلمات کليدي :باز با زمزمه مرغ سحر