نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩

باران که آمد

باران که آمد

لبهایم باریدند !

نامت با باران آمد

و چشمهایم

و دستهایم

همه باران شدند

تو با قطرات باران طلوع کردی

باران که آمد کوچه باغ من و تو تب کرد

و کلاغها

تا صبح خواندند در ضیافت باران و مه

گنجشگها زیر چتر هم بال گشودند

باران که آمد

من ماندم و

یک جفت پای خسته در میان کوچه ی بی عابر

و تو دوباره باریدی بر تمام من

تمام من که از یاد برده بودم کیستم و چیستم

باران که آمد

بیادت بر تمام خویش گریستم

باران می بارد اما می آید

چون مسافری از کوچه های خاطره




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :باران که آمد