نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤

پست ویژه * 94/01/24

تولد سلوی عشق بابا

تولد تو شیرین ترین بهونه ایه که میشه با اون به رنج هاى زندگى هم دل بست و میون این روزهاى شتابزده، عاشقونه تر زندگى کرد...!!! - تولدت مبارک دخترم - 94/01/24 - دومین سالگرد تولد سلوی عشق بابا




کلمات کليدي :تولد سلوی عشق بابا و کلمات کليدي :جشن تولد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳

پست ویژه * 93/11/01

.::. پشت نقاب شب .::. 9 ساله شد

سلام به یاران آفتاب!سلام به شما دوستان عزیز و همراهان همیشگیِ .::. پشت نقاب شب .::. نمی دانم از کجا باید شروع کرد.

نه سال پیش بود . درست اول بهمن ماه 1384 وبلاگی رو به نام .::. پشت نقاب شب .::. ثبت کردم و از اون به بعد شروع کردم به نوشتن.البتّه قبل از .::. پشت نقاب شب .::. وبلاگ های دیگری نیز داشتم امّا .::. پشت نقاب شب .::. چیز دیگری شد.به یاری شما دوستان گرانقدر و همراهان مهربانم .::. پشت نقاب شب .::. پله های موفقیت رو به سرعت طی کرد و در کمتر از یکسال ثمری شد شیرین بر شاخساران درخت پرشین بلاگ.

از رهگذر همین نیمه موفقیت، موفقیت های دیگری کسب کردم؛ همچون مدیریت باشگاه هواداران پرشین بلاگ در تبریز و گروه ایرانشناسی پرشین بلاگ و باشگاه مرکزی هواداران پرشین بلاگ و چندین چند وبلاگ دیگر که به من پیشنهاد شده و من هم به رسم ادب پذیرفتم.

می دانم و ارج می نهم این دانایی را که اگر صفحاتِ .::. پشت نقاب شب .::. امروزحرفی برای گفتن دارد و اندامی برای عرضه نمودن، از محبّتِ بی دریغِ دوستانی است که از ابتدای آشنایی تا کنون من را تنها نگذاشته اند و همواره با نیکی ها و مهربانی ها و راهنمایی های خود در مسیر موفقیت راهبرم بوده اند و نیز می دانم که تشکّری این چنین نخواهد توانست آن چنان محبت ها را جبران نماید امّا گوشه ای از فرهنگ زیبای دوست نوازی ایرانیان را خواهد نمود.

به رسمِ ادب و به پاسِ این همه نیکی، واژه به واژه ی وبلاگم در برابر شما عزیزان سرِ تعظیم فرود می آورد و بر تارکِ درختِ اندیشه تان بوسه می زند.

اگر گاهی با سخنی یا کلامی روحتان را آزردم یا نتوانستم خوبی هایتان را به نیکی جبران نمایم، شما بزرگواران بر من که کوچکم ببخشایید!

.::. پشت نقاب شب .::. - این کودک نه ساله  را دوست دارم که زمینه ای شد برای یافتن دوستان عزیزی همچون شما و امیدوارم تا وقتی این کودک راه رفتن را بیاموزد، راهنمایی ها و مهربانی هاتان را از او دریغ نکنید.


سربلند و پایدار باشید . . .

دوستِ شما ، سعید

ممنونم از همه دوستانی که تو این مدت همیشه پشتیبان من بودن و هستن و همسر مهربانم که همیشه مشوقم بودن - کدبانوی دیجیتالی

امیدوارم بازم همیشه پیشم باشین !!!




کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :جشن تولد و کلمات کليدي ::: پشت نقاب شب :: 9 ساله شد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳

UP جدید* 06/08/93

بیشتر از همه

تو ماه را بیشتر از همه دوست می داشتی

و حالا ماه هر شب تو را به یاد من می آورد

می خواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره ها پاک نمی شود




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :بیشتر از همه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳

UP جدید* 13/06/93

حس می کنم تو رو

حس می کنم تو رو، تو هر شب خودم

من عاشق همین احساس تو شدم

حست جهانمو وارونه می کنه

آرامشت منو دیوونه می کنه

حس می کنم تورو، یه عمره تو خودم

بازم به من بگو دیر عاشقت شدم

کُشتی غرورمو، دیوونگی کنم

بازم منو بکُش تا زندگی کنم

می میرم از جنون، تا گریه می کنی

با بغضِ هر شبت، با من چه می کنی

چشمای خیستو، رو بغض من ببند

من گریه می کنم حالا برام بخند

من در کنار تو، دریای خاطرَه ام

وا می کنی درو، بی تو کجا برم؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :حس می کنم تو رو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳

UP جدید* 01/06/93

مادر

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :مادر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢

 UP جدید* 08/12/92 

وقتی که می رفتی

وقتی که می رفتی

بهار بود

تابستان که نیامدی

پاییز شد

پاییز که برنگشتی پاییز ماند

زمستان که نیایی پاییز می ماند

تو را به دل پاییزی ات

فصلها را به هم نریز




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :وقتی که می رفتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٢

پست ویژه * 01/۱۱/92

.::. پشت نقاب شب .::. 8 ساله شد

سلام به یاران آفتاب!سلام به شما دوستان عزیز و همراهان همیشگیِ .::. پشت نقاب شب .::. نمی دانم از کجا باید شروع کرد.

هشت سال پیش بود . درست اول بهمن ماه 1384 وبلاگی رو به نام .::. پشت نقاب شب .::. ثبت کردم و از اون به بعد شروع کردم به نوشتن.البتّه قبل از .::. پشت نقاب شب .::. وبلاگ های دیگری نیز داشتم امّا .::. پشت نقاب شب .::. چیز دیگری شد.به یاری شما دوستان گرانقدر و همراهان مهربانم .::. پشت نقاب شب .::. پله های موفقیت رو به سرعت طی کرد و در کمتر از یکسال ثمری شد شیرین بر شاخساران درخت پرشین بلاگ.

از رهگذر همین نیمه موفقیت، موفقیت های دیگری کسب کردم؛ همچون مدیریت باشگاه هواداران پرشین بلاگ در تبریز و گروه ایرانشناسی پرشین بلاگ و باشگاه مرکزی هواداران پرشین بلاگ و چندین چند وبلاگ دیگر که به من پیشنهاد شده و من هم به رسم ادب پذیرفتم.

می دانم و ارج می نهم این دانایی را که اگر صفحاتِ .::. پشت نقاب شب .::. امروزحرفی برای گفتن دارد و اندامی برای عرضه نمودن، از محبّتِ بی دریغِ دوستانی است که از ابتدای آشنایی تا کنون من را تنها نگذاشته اند و همواره با نیکی ها و مهربانی ها و راهنمایی های خود در مسیر موفقیت راهبرم بوده اند و نیز می دانم که تشکّری این چنین نخواهد توانست آن چنان محبت ها را جبران نماید امّا گوشه ای از فرهنگ زیبای دوست نوازی ایرانیان را خواهد نمود.

به رسمِ ادب و به پاسِ این همه نیکی، واژه به واژه ی وبلاگم در برابر شما عزیزان سرِ تعظیم فرود می آورد و بر تارکِ درختِ اندیشه تان بوسه می زند.

اگر گاهی با سخنی یا کلامی روحتان را آزردم یا نتوانستم خوبی هایتان را به نیکی جبران نمایم، شما بزرگواران بر من که کوچکم ببخشایید!

.::. پشت نقاب شب .::. - این کودک هشت ساله  را دوست دارم که زمینه ای شد برای یافتن دوستان عزیزی همچون شما و امیدوارم تا وقتی این کودک راه رفتن را بیاموزد، راهنمایی ها و مهربانی هاتان را از او دریغ نکنید.


سربلند و پایدار باشید . . .

دوستِ شما ، سعید

ممنونم از همه دوستانی که تو این مدت همیشه پشتیبان من بودن و هستن و همسر مهربانم که همیشه مشوقم بودن - کدبانوی دیجیتالی

امیدوارم بازم همیشه پیشم باشین !!!




کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي ::: پشت نقاب شب :: 8 ساله شد و کلمات کليدي :جشن تولد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢

 UP جدید* 25/10/92

یادمون باشه

یادمون باشه همیشه ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود" ، کمی کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" ، قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :یادمون باشه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳٩٢

 UP جدید* 07/10/92

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ خوبی؟!

ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺘﻢ

ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﺗﻮ ﺍﺻﻼ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢

 UP جدید* 24/09/92

سلوی عشق بابا

 

سلوی عشق بابا

سلوی عشق بابا - امروز 8 ماهش تموم میشه




کلمات کليدي :عکس جدید سلوی و کلمات کليدي :8 ماه تمام و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢

UP جدید* 09/09/92

 حکایت من

حکایت من ، حکایت کسی بود

که عاشق دریا بود اما قایق نداشت

دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت

حکایت کسی بود

که زجر کشید اما ضجه نزد

گریه کرد اما اشک نریخت

حکایت من، حکایت کسی بود

که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود

" ممنوننم از همه دوستانی که با پیام ، ایمیل ، SMS ، تلفن و کلی راههای دیگه باعث دلگرمیم شدن تا دوباره تو این وبلاگ بنویسم"




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حکایت من و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢

UP جدید* 16/07/92

 یه دوست خوب

لذت داشتن یه دوست خوب تو یه دنیای بد...

مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم تو هوای سرده.

درسته که هوا رو گرم نمی کنه ، ولی آدمو که دلگرم می کن

 

" شاید دیگه وبلاگم رو آپ نکنم یا اینکه کلا" حذف کنم "




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :یه دوست خوب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢

UP جدید* 10/06/92

مگر نمی دانیم

دلم به حال عشق می سوزد

چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟

مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :مگر نمی دانیم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢

UP جدید* 02/06/92

مرد باش

زمین به مرد بودنت نیاز داره . . .

مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز . . .

مردونه گریه کن ، مردونه ببخش . . .

مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت . . . مردباش و هیچوقت نامردی نکن

مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده ، مرد باش .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :مرد باش و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢

پست ویژه * 05/05/92

امروز روز تولدمه

آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته

قشنگه؟!

همیشه روز تولد آدم قشنگه و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن و این خودش روز و قشنگتر می کنه

به هر حال تولدم مبارک!

همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!




کلمات کليدي :تولدم مبارک و کلمات کليدي :مناسبتهای ویژه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٢

UP جدید* 27/04/92

خواب هایِ خوب و بــد

خواب هایِ خوب و بــد زیــاد می بیـنم

و هَر شـب

تـو نـزدیک هَمــان خـوابِ خوبــم هستی

فــکر می کنـم

تــا خوشبـختیم

یـک غَلـت دیــگر مانده

و ایـن غَلتــــهای لعـنتی مـن را

از خواب بیدار میکنـند هَـر شب




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خواب هایِ خوب و بــد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢

UP جدید* 02/04/92

پشت تنهایی شب

کلبه ای می سازم 

پشت تنهایی شب

زیر این سقف سیاه 

که به زیبایی دل تنهای تو باشد 

پنجره هایش از عشق 

سقفش از عطر بهار 

رنگ دیوار اتاقش گل یاس

عکس لبخند تو را می کوبم 

روی ایوان حیاط 

تا که هر صبح اقاقی ها را 

از تو سرشار کنم 

همه ی دلخوشی ام بودن توست 

وچراغ شب تنهایی من 

نور چشمان تو است

کاشکی در سبد احساسم 

شاخه ای مریم بود 

عطر آن را با عشق 

توشه راه گل قاصدکی می کردم 

که به تنهایی تو سربزند 

تو به من نزدیکی و خودت می دانی 

شبنم یخ زده چشمانم 

در زمستان سکوت 

گرمی دست تو را می طلبید 




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :پشت تنهایی شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩٢

UP جدید* 27/03/92

عکس جدید سلوی

سلوی 2 ماه تمام - 24/03/92




کلمات کليدي :عکس جدید سلوی و کلمات کليدي :2ماه تمام و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢

 UP جدید* 16/03/92

کاش

کاش چشمانت اینجا بود

شبم را خوش

روزم را به خیر می کرد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کاش و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢

UP جدید* 12/03/92

یک دقیقه سکوت

یک دقیقه سکوت

به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند!

به خاطر امید هایی که به نا امیدی مبدل شدند

به خاطر شب هایی که با اندوه سپری کردیم!

به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد!

به خاطر چشمانیکه همیشه بارانی ماندند!

یک دقیقه سکوت!

به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند!

بخاطر صداقت که این روز ها وجودی فراموش شده است!

بخاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید!

یک دقیقه سکوت به خاطر حرف های نگفته!!

برای احساسی که همواره نادیده گرفته می شد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :یک دقیقه سکوت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢

  UP جدید* 28/02/92

موضوع انشاء

موضوع انشاء : خوشبختی

به نام خدا

خوشبختی یعنی قلب پدر و مادرت بتپد

پایان !!!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :موضوع انشاء و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢

 UP جدید* 26/02/92

 معرفت

کوچه ای را بود نامش معرفت

مردمانش با مرام از هر جهت

سیل آمد کوچه را ویرانه کرد

مردمش را با جهان بیگانه کرد

هرچه در آن کوی بود از معرفت

شست و با خود برد سیل بی صفت

از تمام کوچه تنها یک نفر

خانه اش ماند و خودش جست از خطر

رسم و راه نیک هرجا بود و هست

از نهاد مردم آن کوچه است

چونکه در اندیشه ام اینگونه ای

حتم دارم از بچه های آن کوچه ای




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :معرفت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢

UP جدید* 21/02/92

روش زندگی

دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند

اما دوتکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم ،فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

گاهی لازم است کوتاه بیایی

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست و عبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی

ولی با آگاهی و شناخت

وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :روش زندگی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢

تولد اولین فرزندم

پست ویژه * 01/02/92

وقفه طولانی مدتم رو به حساب تنبلی نذارین.

شنبه هفته گذشته 24/01/92 شب ساعت 9:45 اولین فرزندم بدنیا اومد.

البته 29 روز زودتر بدنیا اومد.

" سلوی " دختر بابا و مامان (کدبانوی دیجیتالی)




کلمات کليدي :مناسبتهای ویژه و کلمات کليدي :تولد اولین فرزندم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢

UP جدید* 18/01/92

قلب‌های‌ کوچک‌تر از غصه

وقتی که قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،

وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌

و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشکند ...

وقتی احساس‌ میکنیم

بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است

و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...

وقتی امیدها ته‌ میکشد

و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...

وقتی طاقتمان تمام‌ میشود

و تحمل مان‌ هیچ ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم

و مطمئنیم‌ که‌ تو

فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم

و تو را میخوانیم ...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم

تو را گریه ‌میکنیم ...

و تو را نفس میکشیم ...

وقتی تو جواب ‌میدهی،

دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاک‌ میکنی ...

و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی

و دل شکسته‌مان‌ را بند میزنی ...

سنگینی ها را برمیداری

و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی

و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...

خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی،

و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان

تلخ‌ها را شیرین میکنی

و دردها را درمان

ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید ...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :قلب‌های‌ کوچک‌تر از غصه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢

 UP جدید* 15/01/92

 به یاد داشته باش

خدا در دستیست که به یاری میگیری ،

در قلبیست که شاد میکنی ...

در لبخندیست که به لب مینشانی ...

خدا در عطر خوش نانیست ، که به دیگری میدهی

در جشن و سروریست که برای دیگران بپا میکنی

و آنجاست که عهد میبندی و عمل میکنی ... !




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :به یاد داشته باش و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۱

UP جدید* 27/12/91

بدون شرح

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ، ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی مردم تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ، ولی مهربان باش .

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت ، ولی موفق باش .

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ، ولی شریف و درستکار باش .

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی سازنده باش .

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند ، ولی شادمان باش .

نیکی های درونت را فراموش می کنند ، ولی نیکوکار باش .

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد .

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم .




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :بدون شرح و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱

UP جدید* 17/12/91

یاد بگیریم اینگونه باشیم

1 - به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
 
2 - با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
 
3 - همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
 
4 - وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
 
5 - وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
 
6 - قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
 
7 - به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
 
8 - هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
 
9 - عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
 
10 - در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
 
11 - مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
 
12 - آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
 
13 - وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟
 
14 - به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
 
15 - وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .
 
16 - وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
 
17 - این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
 
18 - اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.
 
19 - وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
 
20 - وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
 
21 - زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .این پیام را پیش خود نگه ندارید.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :یاد بگیریم اینگونه باشیم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱

 UP جدید* 10/12/91

 بنده و خدا

بنده از خدا پرسید :
چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟
 
خدا پاسخ داد :
 
کودکی شان

این که از کودکی شان زود خسته می شوند و عجله دارند تا بزرگ شوند،بعد دوباره پس از مدتی آرزو می کنند که ای کاش کودک بودند .

این که سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
 
و بعد از مدتی دوباره پول هایشان را می دهند تا  سلامت خود را به دست آورند .
 
این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند
 
بنابراین نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده.

این که به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد
 
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

پس از خداوند پرسید :
 
در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟

خداوند گفت :
 
بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، تنها کاری که می توانند بکنند این است که  خودشان او را دوست بدارند.

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم هایی عمیق در قلب کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا این زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیازمند است.

بیاموزند انسان هایی هستند که ما را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان رابیان کنند.

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند اما به همان یک نقطه دو دیدمختلف داشته باشند.

بیاموزند کافی نیست که فقط دیگران را ببخشند بلکه باید بتوانند خود را نیز ببخشند.

پس بنده بار دیگر از خداوند پرسید:
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید بنده هایتان بدانند؟

 و خداوند فرمود:
فقط این که بدانند که من هستم ... همیشه و همه جا




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :بنده و خدا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱

UP جدید* 07/12/91

روزهای کودکی

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که: پدر تنها قهرمان بود.

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود ...!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :روزهای کودکی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 30/11/91

چند نکته

1. دل تنها عضوی است که با نگاه لمس می شود.

2. دل تاری است که وقتی بشکند بهتر می نوازد.

3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندنی ها قرار دهد.

4. غرور از فرشته شیطان ، و تواضع از خاک ، انسان می سازد.

5. گرفتار گناه ، اسیر هر دو عالم است.

6. حقیقت رنگ کردن مردم عینکی شدن خود است.

7. زنی که جواهر است از جواهرات برای خویش بت نمی سازد.

8. چشم دروغگو بیشتر از معمول پلک می زند.

9. مطالعه یک کتاب تجربه یک زندگیست.

10. لبخند طاق نصرتی بر دروازه دل است.

11. کودکان خوبند اگر خلاف کردند بزرگترها را ادب کنید.

12. رابطه ای که با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه می یابد.

13. چاله شکست پر است از انسان های تندرو.

14. دوست جدید دنیای جدید است.

15. همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرند.

16. هر کس در هنگام شکست ها نشکند پیروز است.

17. همه انسان ها در شهر خیال خویش اسطوره هایی منحصر به فردند.

18. زندگی ساختنی است نه گذراندنی.

19. جهان بزرگتر از آن است که با کار تو خراب شود با گناه خود را خراب نکن.

20. غرور انهدام است مغرور نباش.

21. ای انسان بمان برای ساختن و نساز برای ماندن.

22. امروز فرصتی است برای جبران دیروز و ساختن فردا.

23. ارزانترین و زیباترین آرایش صورت لبخند است.

24. بقا از آن خداست باور ندارید از گذشتگان بپرسید.

25. کسی که هدف های بزرگ دارد بزرگ می میرد.

26. در میدان عشق قاتل و مقتول محبوب یکدیگرند




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :چند نکته و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 15/11/91

هرگز فکر نکنید

عتیقه‌فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.

عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه فروشی نیست.

هرگز فکر نکنید دیگران احمقند




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :هرگز فکر نکنید و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 11/11/91

مادر

ای سر چشمه ی محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست، دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

من اینگونه نبودم

تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم

پس بدان:

دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مادر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 04/11/91

این تنها یک جمله نیست

آن گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا میکند

آن گاه که با توام

چون امواج دریا هستم

که توفنده و سر کش بر ساحل میکوبند .

آن گاه که با توام

گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است .

شاید واژه ی عشق را ساخته اند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که عاشقتم عاشقتم عاشقتم

وقتی می گویم دوستت دارم

شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام

و جمله ای را بیان کرده ام

اما...

این تنها یک جمله نیست !

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !

همین جمله کوتاه !

آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا !

دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست

بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ میگردد !

دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست

و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم .

دوستت دارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :این تنها یک جمله نیست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱

UP جدید* 18/10/91

به همین سادگی

به همین سادگی، فراموش می کنی که زن هستی، جوان و زیبا..

به همین سادگی، نمیبینی که کودکانت همبازی می خواهند و نه آشپزی ماهر…

به همین سادگی، فراموش می کنی که پسرکت مادری امروزی و شیک می خواهد با روسری قرمز..

به همین سادگی، سنگ صبور همه می شوی…

به همین سادگی، خودت را فراموش می کنی..

به همین سادگی، حرفهایت را می خوری و به شوهرت نمی گویی..

به همین سادگی، از دنیای همسرت دور می شوی..

به همین سادگی، نمی دانی که باید تغییر کنی نه با کردارت که با افکارت…

به همین سادگی، همه چیز را می بازی، عشقت، همسرت، دخترت و پسرت را…

به همین سادگیِ صدا زدن اسمت در خواب، دیگر ترکش نمی کنی…

به همین سادگی، یک نیمه مستندِ کم دیالوگ می سازی که چندین سیمرغ بر سرش سایه می اندازد..

به همین سادگی، یک تیتراژ آغازین دلچسب برای فیلمت می سازی…

به همین سادگی برای «روغن لادن»، «شیرپاک»، «ماشین لباسشویی ارج»، «قنادی گلستان»، «انستیتو زبان سیمین»، «سن ایچ»، «چای گلستان» و «بانک اقتصاد نوین» تبلیغ میکنی..

»به همین سادگی»، فیلمی از رضا میرکریمی

و زندگی نیز به همین سادگی است..

به همین سادگی می توان شاد و پیروز بود

و به همین سادگی می توان، همه چیز را باخت.

سادگی را جدی بگیرید




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :به همین سادگی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱

UP جدید* 15/09/91

پا به پای کودکی هایم بیا

پا به پای کودکی هایم بیا

کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن

باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو

با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر

عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی

با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان

لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم

در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره  دنیای ما

قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ

ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت

خنده های کودکی پایان نداشت

هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود

ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر  !

همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست

آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از کسی پرسیده ای ؟

مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟

می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟

رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟

آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی شعر باران را بخوان

ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !

کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روز های گرم و سرد

سادگی هایم به سویم باز گرد!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :پا به پای کودکی هایم بیا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱

UP جدید* 08/09/91

خدا پشت پنجره ایستاده

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده.

همه زندگیتون ، همه کاراتون رو دیده.

اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!

بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.

همیشه به خاطر داشته باشید:
 
*خدا پشت پنجره ایستاده*




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدا پشت پنجره ایستاده و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 28/08/91 

می نویسم چون هستم

اثبات وجود یک انسان با چند خط نوشته

چند بیت شعر کوتاه شاید کمی هم فریاد

به نظر می رسد همه این ها برای اثبات وجود یک انسان کافی باشد

کمی کاغذ و یک قلم کافی است

بنویس تا باشی هنوز کاغذم جا دارد پس می نویسم !

فریاد می زنم ... برای چند بیت شعر برای تو

نوشته ای برای خودم و فریاد برای آنها , برای همان هایی که فریاد می زنند ولی نمی نویسند .. شعر می خوانند اما برای خودشان , ممکن است گاهی هم بنویسند اما آن را فریاد نمی زنند

چند وقتی است هر کس می نویسد , شعر می خواند یا فریاد می زند خاموش می شود

محکوم به سکوتی به وسعت تمام حرفهایش !

نمی دانم .. برای خودم می نویسم .. برای تو .. شاید هم برای آنها !!

فریاد می زنیم اما از دیوار سکوت که عبور می کند خاموش می شود

شعر می خوانیم اما نه مثل گذشته :‌ بنی آدم اعضای یکدیگرند

می دانیم : ‌هر کس دیوار سکوت می سازد فریاد می شنود




کلمات کليدي :می نویسم چون هستم و کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱

 UP جدید* 25/08/91

کاش می فهمیدی

کاش می فهمیدی ، در خزانی که از این دشت گذشت ، سبزه ها باز چرا زرد شدند.

خیل خاکستری لک لکها ، در افقهای مسی رنگ غروب ، تا کجاهای کجا کوچیده است.

کاش می فهمیدی ، زندگی محبس بی دیواریست

و تو محکوم به حبس ابدی 

و عدالت ستم معتدلیست ، که درون رگ قانون جاریست

کاش می فهمیدی ، زندگی آش دهن سوزی نیست

عشق ، بازار متاع جنس است

آرزو ، گور جوانمردانست

مرده از زنده ، همیشه هر آن ، در جهان بیشتر است

کاش می فهمیدی ، چیزهائیست که باید تو بفهمی ، اما...

بهتر آنست ، کمی گریه کنم ...!!!

بهتر آنست ، کمی گریه کنم.... کمی ... ...!!!

کیومرث منشی زاده




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کاش می فهمیدی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱

 UP جدید* 21/08/91

همه به من میخندند

وقتی میگویم

منتظر معجزه ام

میخندند

وقتی اینطور یواشکی

پرده را کنار میزنم

و از پنجره به در نگاه میکنم

تا روزی که تو بیایی

و مهر سکوت بزنی به تمام تمسخرهایشان

همه به من میخندند

وقتی میگویم

منتظر معجزه ام

میخندند

وقتی اینطور یواشکی

پرده را کنار میزنم

و از پنجره به در نگاه میکنم

تا روزی که تو بیایی و مهر سکوت بزنی به تمام تمسخرهایشان




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :همه به من میخندند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱

 UP جدید* 18/08/91

 مردان هم قلب دارن

مردان هم قلب دارن

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ...

نه بخاطر زورِ بازوها




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مردان هم قلب دارن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 16/08/91

کوک کن ساعتِ خویش

کوک کن ساعتِ خویش

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

کوک کن ساعتِ خویش

که مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

کوک کن ساعتِ خویش

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

که سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

کوک کن ساعتِ خویش

که سحرگاه کسی

بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست

که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او

برخیزی

کوک کن ساعتِ خویش

رفتگر مُرده و این کوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

کوک کن ساعتِ خویش

ماکیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . . ـ

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

کوک کن ساعتِ خویش

که در این شهر، دگر مستی نیست

که تو وقتِ سحر، ـ

آنگاه که از میکده برمیگردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

کوک کن ساعتِ خویش

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سحر نزدیک است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :کوک کن ساعتِ خویش و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 14/08/91

همیشه شاد باش و بخند

هیچ چیز در دنیاارزش ناراحت شدن را ندارد، اگر باور نداری این مطلب را بخوان.

چرا ناراحتی؟ ممکن است هرروز فقط با دو حالت رو به رو شوی وقتی که حالت خوب است یا  وقتی که مریض هستی.

اگر حالت خوب باشد که موردی برای ناراحتی وجود ندارد، اما وقتی مریض هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی : حالت اول وقتی است که در حال خوب شدن هستی و حالت دوم وقتی است که داری از دنیا میری !

اگر حالت رو به بهبودی است که موردی برای ناراحتی وجود ندارد ، اما اگر در حال مردن هستی، باز هم با دو حالت روبرو می شوی یا به بهشت میروی یا به جهنم !

اگر به بهشت بروی که موردی برای ناراحتی وجود ندارد اما اگر به جهنم بروی ، آنجا دوستان زیادی در انتظارت هستند که حتی وقت نمی کنی برای آنها دست تکان بدهی !

پس همیشه شاد باش و بخند

هرگز برای غروب کردن خورشید گریه نکن زیرا آن وقت، اشک هایت به تو مجال نمیدهند تا زیبایی های ستاره را ببینی.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :همیشه شاد باش و بخند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 10/08/91

روزهای خوب

ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گم شده در مه!

ای روزهای سختِ ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید

این روزها که می گذرد

هرروز احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا میزند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور ، مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز که ناگزیر می آید

آن روز ، پرواز دستهای صمیمی

در جستجوی دوست آغاز می شود

روزی که دست خواهش ، کوتاه

روزی که التماس گناه است

و زانوان خسته ی مغرور

جز پیش پای عشق

با خاک آشنا نشونـد

روزی که سبز ، زرد نباشد

گلها اجازه داشته باشند

هر جا که دوست داشته باشند، بشکفند

دلها اجازه داشته باشند

هر جا که نیاز داشته باشند، بشکنند

ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گم شده در مه!

ای روزهای سختِ ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد

هر روز، در انتظار آمدنت هستم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :روزهای خوب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 08/08/91

دلم برایت خیلی تنگ است

دلم برایت خیلی تنگ است

شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام

و تک تک شماره هایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام

اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم

نمیدانم چرا؟!

مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم

مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم

نمیدانم کجائی؟! چه میکنی؟!

اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم

از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد

شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دلم برایت خیلی تنگ است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 06/08/91

انتظار

انتظار را از کوچه های ِ بن بست بیاموز

که دل خوش به تماشای ِ هیچ رهگذری نیستند

چشم به راه آمدن ِ کسی می نشینند که

اگر بیاید ، ماندنی ست




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :انتظار و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 04/08/91

خود به خود حل می شود

روزی شیوانا متوجه شد که باغبان مدرسه خیلی غمگین و ناراحت است. نزد او رفت و علت ناراحتی اش را جویا شد. باغبان که مردی جاافتاده بود گفت:" راستش بعدازظهرها که کارم اینجا تمام می شود ساعتی نیز در آهنگری پای کوه کار می کنم. وقتی هنگام غروب می خواهم به منزل برگردم هنگام عبور از باریکه ای مشرف به دره جوانی قلدر سرراهم سبز می شود و مرا تهدید می کند که یا پولم را به او بدهم و یا اینکه مرا از دره به پائین پرتاب می کند. من هم که از بلندی می ترسم بلافاصله دسترنجم را به او می دهم و دست خالی به منزل می روم. امروز هم می ترسم باز او سرراهم سبز شود و باز تهدیدم کند که مرا به پائین دره هل دهد!؟"

شیوانا با تعجب گفت:" اما تو هم که هیکل و اندامت بد نیست و به اندازه کافی زور بازو برای دفاع از خودت داری! پس تنها امتیاز آن جوان قلدر تهدید تو به هل دادن ته دره است. امروز اگر سراغ ات آمد به او بچسب ورهایش نکن. به او بگو که حاضری ته دره بروی به شرطی که او را هم همراه خودت به ته دره ببری! مطمئن باش همه چیز حل می شود."

روز بعد شیوانا باغبان را دید که خوشحال و شاد مشغول کار است. شیوانا نتیجه را پرسید. مرد باغبان با خنده گفت: " آنچه گفتید را انجام دادم. به محض اینکه به جوان قلدر چسبیدم و به او گفتم که می خواهم او را همراه خودم به ته دره ببرم ، آنچنان به گریه و زاری افتاد که اصلا باورم نمی شد. آن لحظه بود که فهمیدم او خودش از دره افتادن بیشتر از من می ترسد. به محض اینکه رهایش کردم مثل باد از من دور شد و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد. "
 
شیوانا با لبخند گفت:" همه آنهایی که انسان ها را تهدید می کنند از ابزارهای تهدیدی استفاده می کنند که خودشان بیشتر از آن ابزارها وحشت دارند. هرکس تو را به چیزی تهدید می کند به زبان بی زبانی می گوید که نقطه ضعف خودش همان است. پس از این به بعد هر گاه در معرض تهدیدی قرار گرفتی عین همان تهدید را علیه مهاجم به کار بگیر. می بینی همه چیز خود به خود حل می شود!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خود به خود حل می شود و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 02/08/91

خدایا  ، تو را می خوانیم

وقتی‌ قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ می‌شود

وقتی‌ نمی‌توانیم‌ اشک‌هایمان‌ را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی‌ کنیم‌

و بغض‌هایمان‌ پشت‌ سر هم‌ می‌شکند،

وقتی‌ احساس‌ می‌کنیم‌ بدبختی‌ها بیشتر از سهم‌مان‌ است‌ و رنج‌ها بیشتر از صبرمان؛

وقتی‌ امیدها ته‌ می‌کشد و انتظارها به‌ سر نمی‌رسد،

وقتی‌ طاقتمان‌ طاق‌ می‌شود و تحملمان‌ تمام...
 
آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم‌ و مطمئنیم‌ که‌ تو،

فقط‌ تویی‌ که‌ کمکمان‌ می‌کنی...

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا می‌کنیم، تو را می‌خوانیم.

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ می‌کشیم، تو را گریه‌ می‌کنیم، تو را نفس‌ می‌کشیم.

وقتی‌ تو جواب‌ می‌دهی،
 
دانه‌دانه‌ اشک‌هایمان‌ را پاک‌ می‌کنی‌ و یکی‌یکی‌ غصه‌ها را از توی‌ دلمان‌ برمی‌داری،

گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز می‌کنی‌ و دل‌ شکسته‌مان‌ را بند می‌زنی،

سنگینی‌ها را برمی‌داری‌ و جایش‌ سبکی‌ می‌گذاری‌ و راحتی؛

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی‌ می‌دهی‌ و بیشتر از لب‌ها، لبخند،

خواب‌هایمان‌ را تعبیر می‌کنی‌ و دعاهایمان‌ را مستجاب‌ و آرزوهایمان‌ را برآورده،

قهرها را آشتی‌ می‌کنی‌ و سخت‌ها را آسان.

تلخ‌ها را شیرین‌ می‌کنی‌ و دردها را درمان،

ناامیدها، امید می‌شود و سیاه‌ها سفید سفید...

خدایا

تورا صدا میکنیم ،تو را می خوانیم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدایا ، تو را می خوانیم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 29/07/91

آرزوهای من برای شما

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،

نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند

چون این کارِ ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند

و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان که هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.


امیدوارم حیوانی را نوازش کنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی

وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.

چرا که به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.


امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد..


بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :آرزوهای من برای شما و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 27/07/91

گل گندم خوب است

گل گندم خوب است
 
گل خوبی زیباست
 
ای دریغا که همه مزرعه دلها را علف هرزه کین پوشاندست
 
هیچ کس فکر نکرد
 
که در این آبادی ویران شده دیگر نان نیست
 
و همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست
 
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
 
و زمانی شده است
 
که به غیر از انسان
 
هیچ چیز ارزان نیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گل گندم خوب است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 25/07/91

کجا نوشته اند

در توالی سکوت تو

در تداوم نبودنت

رد پای آشنایی از صدای تو

در میان حجم خاطرم هنوز زنده است

هنوز می تپد و باورش نمیشود که نیستی

که رفته ای

عشق

این چنین میان مرز سایه هاست؟

این چنین پر از هجوم فاصله

در تقابل میان آب و تشنگی

تقابل میان درد و زندگی

کجا نوشته اند؟ ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کجا نوشته اند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 24/07/91

باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

من میتوانم میشود آرام تلقین میکنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت میکنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزئین میکنم

سخت است اما میشود در نقش یک عاقل روم

نه شب دعایت میکنم، نه صبح نفرین میکنم

حالم نه؛ اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشود

فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم

من میپذیرم رفته ای و برنمیگردی ؛ همین... خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم

کم کم ز یادم میرود این روزگار و رسم اوست...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :باید فراموشت کنم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 22/07/91

برای با تو بودن

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
 
منو از این دلخوشیا ، آرامشم ! جدا نکن
 
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
 
واسه بودنه کنارت تو بگو، به هر کجا پر می کشم
 
منو توی آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
 
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
 
چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه
 
نوازش دستای تو عادته ترکم نمی شه
 
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
 
به پای عشق من بمون ، هیچ کسو جای من نیار
 
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
 
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :برای با تو بودن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 19/07/91

نکته ها

کودکان گذشته ندارند .

دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند .

 ادب خرجی ندارد ولی همه چیز را می تواند خریداری کند .

 مواظب باشید حقیقت را لابه لای آرزوهای خود گم نکنید .

فرصت چیزی است اگر زیاد به دنبالش بگردید از دست می رود .

راستی و حقیقت پیشه ایست که هرگز ورشکستگی به دنبال ندارد .

اگر باور کنیم که جاودانه نیستیم قدر یکدیگر را می فهمیم و باعث آزار کسی نمی شویم .

هیچ وقت برای چیزی که نداریدناراحت نشوید بلکه به خاطر آنچه که دارید شاد باشید.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :نکته ها و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱

 UP جدید* 13/07/91

مُهر مِهر

مست گشتم که شود دل نفسی غافل از او

غافل از اینکه شود باده بلای دل از او

سوزش دلکش پروانه و افسانه تار

پر کند باز علی رغم دلم محفل از او

او دمی نیست به یاد من ودر این دل زار

حسرتی مانده که یک لحظه شوم غافل از او

به سفر رفتم و گفتم برم از یاد اورا

مِهر بر مِهر بیفزود به هر منزل ازاو

ناله از غفلت یار است نه از سوختنم

برق از او آتش از او خرمن از او حاصل از او

تا وصالی نبود رنج فراق این همه نیست

آه از وصل که شد کار دلم مشکل ازاو

نبود حسرت فردوس که در دل مارا

مُهر مِهری است که هر داغ شود باطل از او

دل به دل راهی اگر داشت نکو بود عماد

تا بداند که چه هنگامه بود در دل از او




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :مُهر مِهر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 06/07/91

تنها بخاطر وجود توست

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم که باورش کنم

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم

اما آنچه که براستی نیازمندش بودم

مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست

که امروز زنده ام , لمس میکنم و باور دارم

کسی , چیزی یا خود را

تنها بخاطر وجود توست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تنها بخاطر وجود توست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 03/07/91

اولین روز دبستان

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

" از آرشیو وبلاگ "




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :اولین روز دبستان و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱

 UP جدید* 02/07/91

حالا تو دلت شماره چنده

1.یکی دلش به صد دل بنده

2. یکی صد دل, به یه دل می بنده

3.یکی یه دل , به یه دل می بنده و تا اخر پایبنده

4.یکی نمی دونه دلش به کی بنده

5.یکی هر بار به یکی دل می بنده

6.یکی دل می بنده که بخنده

7.یکی هم دلش اکبنده , مونده به کی دل ببنده

حالا تو دلت شماره چنده؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حالا تو دلت شماره چنده و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 01/07/91

گناه من

گناه من شاید این بود که تمام رویاهایم را از کوچه های زندگی گرفتم به آغوش زنی سپردم که ماندنی نبود.

هرچند آغاز راه را دشوار دیدم اما دل سپردم رها شدم در قلبی که تنها زمزمه اش نتوانستن بود.

دلم به حال دلتنگیهاش سوخت.

شکسته های دلش را بند زدم آری گناه من شاید دل باختن به آن نگاه بود.

قدم زدن با زنی که عشق را شایسته تلاش و خواستن نمی دانست تا اینکه یک روز رفتن را بهانه کرد و...!؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :گناه من و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 30/06/91

مردی که دلش میخواست بگه سیب

می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود.

می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید.

می خواست بنویسد، قلمی نداشت،

می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد

.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند.

می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد.

می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند.

می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود.

می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد.

می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود.

می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت.

می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود.

می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلو نمی رفت.

می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی شد،

می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند.

آخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت

می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد اما لبانش خشکیده بود.

یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرد

دلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری بکند فقط بگوید سیب




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :مردی که دلش میخواست بگه سیب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 28/06/91

شادی دل و جان خواست

اگر ز عشق کسی شادی دل و جان خواست

ز سیل راحت و آسودگی ز طوفان خواست

برای جان و دلم هر بلا که عشق آورد

دل بلا کشم از او هزار چندان خواست

رهین ساقی عشقم که از صراحی درد

برای شاه و گدا ، هر چه خواست یکسان خواست

خبر نداشت که هجران از مرگ تلخ تر است

کسی که مرگ مرا از بلای هجران خواست

فشاند دانه حسرت بکشتزار دلم

اگر ز دیده من اشک همچو باران خواست

بخند در دل او ای بهار خرم عشق !

شکفته هر که دل خود ز چشم گریان خواست

فسرده بود دلش از بلای بی دردی

کسی که درد تو را دیده بود درمان خواست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شادی دل و جان خواست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 27/06/91

شب فرو می افتد

شب فرو می افتد
 
و من تازه می شوم
 
از اشتیاق بارش شبنم
 
نیلوفرانه

به آسمان دهان باز می کنم

ای آفریننده شبنم و ابر

آیا تشنگی مرا پایان می دهی؟

تقدیر چیست؟

می خواهم از تو سرشار باشم
 
جهان، قرآن مصور است

و آیه ها در آن

به جای آن که بنشینند، ایستاده اند

درخت یک مفهوم است

دریا یک مفهوم است

جنگل و خاک و ابر

خورشید و ماه و گیاه

با چشم های عاشق بیا

تا جهان را تلاوت کنیم

"زنده یاد سلمان هراتی"




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شب فرو می افتد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 23/06/91

خیلی‌ ممنون

خیلی‌ ممنون اینقد آسون من و داغون کردی

واسه احساسی‌ که داشتم دلم و خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی‌

واسه چی‌ من و به محبت دو روزه مهمون کردی

همه عالم میدونستن که بری می‌میرم

اما رفتی‌ و همه عالم و حیرون کردی

خیلی‌ ممنون واسه هر چی‌ که آوردی به سرم

خیلی‌ ممنون ولی‌ من هیچ وقت ازت نمیگذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت من و ویرون کردی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خیلی‌ ممنون و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 21/06/91

پرسه در حوالی زندگی

آن بالا که بودم، فقط سه پیشنهاد بود. اول گفتند زنی از اهالی جورجیا همسرم باشد. خوشگل و پولدار.

قرار بود خانه ای در سواحل فلوریدا داشته باشیم. با یک کوروت کروکی جگری. تنها اشکال اش این بود که زنم در چهل و سه سالگی سرطان سینه میگرفت. قبول نکردم.

راست اش تحمل اش را نداشتم. بعد موقعیت دیگری پیشنهاد کردند : پاریس خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشیم. اما وقتی گفتند یکی از آنها نه سالگی در تصادفی کشته میشود. گفتم حرف اش را هم نزنید.

بعد قرار شد کلودیا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توی محله های پایین شهر ناپل زندگی کنیم. توی دخمه ای عینهو قبر. اما کسی تصادف نکند. کسی سرطان نگیرد. قبول کردم. حالا کلودیا- همین که کنارم ایستاده است - مدام می گوید خانه نور کافی ندارد، بچه ها کفش و لباس ندارند، یخچال خالی است. اما من اهمیتی نمیدهم.

می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد. با سرطان و تصادف. کلودیا اما این چیزها را نمی داند. بچه ها هم نمیدانند.

" پرسه در حوالی زندگی، روایت مصطفی مستور "




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :پرسه در حوالی زندگی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 20/06/91

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است

می توان با یک گلیم کهنه هم روز را شب کرد و شب را روز کرد

می توان با هیچ ساخت

می توان صد بار هم مهربانی را خدا را عشق را با لبی خندانتر از یه شاخه گل تفسیر کرد

می نوان بی رنگ بود

همچو آب چشمه ای پاک و زلال

می توان در فکر باغ و دشت بود

عاشق گلگشت بود

می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خوبی از هر چیز دیگر بهتر است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 16/06/91

خدای تنهایی

ای خدای تنهایی

آن زمان که همگان به انسان پشت می کنند

تنها حضور تو ....  تنهایی را طراوت می بخشد

خودت را از ما دریغ نکن......

خدایا !

دل ما را از آن خودت  و چشم ما را  نگران خودت کن...




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :خدای تنهایی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 15/06/91

چهار اصل

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل

1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم

3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم

4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم




کلمات کليدي :سخنانی از بزرگان و کلمات کليدي :چهار اصل و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱

 UP جدید* 14/06/91

هزار سال

آن کس که لذت یک روز زیستن و عاشق بودن را تجربه کنه ، انگار که هزار سال زیسته و آنکه امروزش رو قدر نمیدونه ، هزار سال هم به کارش نمی آد




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :هزار سال و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 13/06/91

صدایم کن

دلم بهانه ات را می گیرد ...

چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ...

صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم

- هان مرا صدا کرد ی ؟

دلم تنگ است ...

صدایم کن ...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :صدایم کن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 12/06/91

صدای چک چک اشک هایت

صدای چک چک اشک هایت را از پشت دیوار زمان میشنوم

و میشنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها

ساز دلتنگی میزنی و

من میشنوم

میشنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پر کشیدن باز می دارد

آه...

ای شکوه بی پایان...ای طنین شور انگیز من میشنوم

به آسمان بگو که من میشکنم!!!

هر آنچه تو را شکسته

و من میشنوم...

هر آنچه در سکوت تو نهفته...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :صدای چک چک اشک هایت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 09/06/91

ازخواب بیدارم کن و بگو

بیدارم کن و بگو که هنوز دنیا پر از قشنگیه .

بگو که همه این سیاهی ها دروغه و وقتی صبح بشه بازهم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها روازخواب بیدار می کنه .

بگو هنوز هم خورشید می آد و با دستهای پر از نورش شب سیاه رو می بره .

بگو که هنوز روی گلبرگهای ظریف شقایق ، یه جایی برای شبنم ها هست .

بگو که هنوز میشه توی چشمهای یه غریبه خیره شد و از عشق گفت .

بگو که میشه یه گوشه دنیا یه جایی برای اشکهای دلتنگی پیدا کرد .

بگو که اینهمه دروغ و کینه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی همه چیز دوباره عوض میشه .همه سیاهی ها دوباره سفید میشه .

بگو که هنوز شاهزاده شهر پریون بااسب سفیدش می آد وعاشق دختر فقیرمیشه واونو با خودش به شهررویا می بره .

بگو که آدمهای بد فقط مال تو قصه هان ، بگو که هنوز همه همدیگه رو دوست دارن و هنوز دستی پیدا میشه که دستهای محتاج به نوازشت رو توی دستاش بگیره .

کاش زودتر یکی بیاد و از این کابوس بیدارم کنه .

بیدارم کنه و بگه تمام این پلیدی ها فقط یه خواب بوده .

بگه که هنوز دنیا ، یعنی یه جای قشنگ و امن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ازخواب بیدارم کن و بگو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 08/06/91

با واژه ها جنگیدم

با واژه ها جنگیدم ، تا در وصف تو چیزی فراتر از عشق بنویسم

ولی من مقابل واژه ها زانو زدم و آنها حرف دل را ساده نوشتند

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها

می خواهم با تو سخن بگویم

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود

شعر هایم ناتمام ماندند

اسیر دلتنگی شدم من

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود

اما غصه ای نخواهم خورد

اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :با واژه ها جنگیدم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 06/06/91

شرمنده ام

گفته بودم

دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم

و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم

گفته بودم

غبار قدیمی تقویم را

ازشیشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم

گفته بودم

صدای سرد سکوت این سالها را

با سرود و سما ستاره بر هم نمی زنم

اما دوباره دل دل این دل درمانده

تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد

هی . . .

همیشه همسفر حدود تنهایی

بگذار که دفتر دریا هم

گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :شرمنده ام و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 05/06/91

دریا

بازم دریا فریبم داد من و ساحل هوایی کرد

تمام خاطراتت را برای من تدایی کرد

بازم پیغام بی پاسخ که دلتنگم که فرصت هست

نشد که بی تفاوت شم هنوزم این دلم سادست

تو دریا سنگ میندازم به یاد تو که از سنگی

چی از دنیات کم میشد اگه میگفتی دل تنگی

تمام زندگیم با این یه جمله زیرو رو میشد

تو تنها دل خوشیم بودی چرا رفتی بگو چی شد.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دریا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 04/06/91

تقصیر من بود

تقصیر من بود

که سراغ سایه را از خورشید می گرفتم

و سراغ تو را

از وسعت دور دریاها

سراغ قدم هایت را از راه هایی می گرفتم

که هرگز تو را

حتی به خواب عبور هم ندیده بودند

تقصیر من بود

که نامت را با عطر ستاره

بر بالش شب می نوشتم

تا آسمان خواب هایم

بوی تو را داشته باشند

تقصیر من بود

که برای آمدنت فال می گرفتم

نباید گره خیال را و خاطره را

از حقیقت تلخ روزمرگی ها باز می کردم

که رویای آفتابی تو

برای یک عمر عاشق ماندنم

کافی بود !!!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تقصیر من بود و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 21/05/91 

دخترک کبریت فروش

دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود

پرسیدم : پس کبریتهایت کو؟

پوزخندی زد!

گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد...

گفتم: میخواهم امشب

با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم!!

دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید...

گفت : کبریتهایم را نخریدند!

سالهاست تن می فروشم!

می خری؟؟؟!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :دخترک کبریت فروش و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 17/05/91 

دنبال من می گردی

دنبال من می گردی و حاصل ندارد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم ، داغ دوری پخته ام کرد

یک عمر پایت سوختم ، قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دنبال من می گردی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 16/05/91

دلم پرواز می خواهد

دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد

دلم آواز می خواهد

دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد

دلم بی رنگ و بی روح است

دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دلم پرواز می خواهد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 15/05/91

دلی نمی تپد

وقتی دلی نمی تپد

قلمی خشک می شود

و شعر می پژمرد

انبوه اندهان از یاد می روند

و جمله خاطرات بر باد می روند

در باغ کوچه های میعادگاه

دیگر کسی به انتظار کسی نیست

آنچه باز می ماند

درد بخیه است

که پس از التیام

آغاز می شود




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دلی نمی تپد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 14/05/91

وقتی

وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست

وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره

وقتی کسی را از دست می دی ، حتما لیاقتت را نداشته

وقتی تو زندگیت ،  زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری

وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده

وقتی دیگران بهت بدی می کنند ، حتماً وقتشه که تو خوب بودن خودتو نشون بدی

وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می  یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی

وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی   بهت بده

وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه

وقتی دلت تنگ می شه ،  حتماً  وقتشه با خدای خودت تنها باشی




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :وقتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 12/05/91

زن و مرد جوان

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند.

روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست ، انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید ، احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد ، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد ، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید ، مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :زن و مرد جوان و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 11/05/91

زندگی زیبا چیست

مردمان می پرسند

زندگی زیبا چیست ؟

دست تو را می گیرم

و به خود نزدیک می کنم

سرم را آرام

بر شانه ات تکیه می دهم

و در چشمشان

لبخند می زنم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :زندگی زیبا چیست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

 UP جدید* 10/05/91

 تنها با هیچ

اگر دری میان ما بود

می‌کوفتم

اگر میان ما دیواری بود

بالا می‌رفتم پایین می‌آمدم

فرو می‌ریختم

اگر کوه بود دریا بود

پا می‌گذاشتم

بر نقشه‌ی جهان و نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم

اما میان ما هیچ نیست

هیچ

و تنها با هیچ ، هیچ کاری نمی‌شود کرد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تنها با هیچ و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 09/05/91

روزنامه نگار بد شانس

یه روز صبح روزنامه نگاری داشت می رفت سرکار ولی به خاطر تصادفی که شده بود توی ترافیک گیر افتاده بود.

اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه تصمیم گرفت همینجا کارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه کنه.

جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون میدادیه اتفاق خیلی بدی افتاده!

بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش به محل تصادف فکری کرد و بعد فریاد زد:

بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم!

ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید،چی دید ؟!

.
.
.
.
.
.
.
.
.
یه الاغ




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :روزنامه نگار بد شانس و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱

 UP جدید* 07/05/91

هزاران افسوس

هزاران افسوس تا کنارهم هستیم قدر نمیدانیم

اما به هنگام بیماری عیادت کننده هر روز

و به هنگام مرگ با دسته های گل یاد میکنیم

از کسانی که مارا دوست داشتند.

به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن.

به جای سیله اشکی که فردا برمزارم میریزی

امروز با تبسمی شادم کن

به جای اون متن های تسلیت که فردا برام می نویسی

امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو نیازم دارم نه فردا




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :هزاران افسوس و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱

 UP جدید* 03/05/91

کاش یادت نرود

کاش یادت نرود ...روی آن نقطه ی پررنگ بزرگ

بین بی باوری انسانها...

یک نفر میخواهد با تو تنها باشد...

نکند کنج هیاهو بروم از یادت؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :کاش یادت نرود و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 02/05/91

میدانــی ؟!

بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !

بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادت نمیشوند !

بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکر اند و دست نـخورده !

دیده ای ؟!

شنیده ای ؟!

بعضـــی ها بی نهایت اند !




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :میدانی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 01/05/91

یه وقت هایی هست

قوی ترین آدم جهان هم که باشی

وقت هایی هست

که دستی باید لمس ات کند

تنی تن ات را داغ کند و لبی طعم لب ات را بچشد

مستقل ترین آدم جهان هم که باشی

وقت هایی هست

که دلت پر میزند برای کسی که برسد

و بخواهد که آرام رانندگی کنی

و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی

مسافرترین آدم دنیا هم

دست خطی می خواهد که بنویسد برایش

" زود برگرد "

طاقت دوری ات را ندارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یه وقت هایی هست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱

 UP جدید* 31/04/91

 کمر درد ناموسی

یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه .
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟

مریض پاسخ میده: «من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم!

وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!!

دربالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم،یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.»

من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!

دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.

مریض بعدی دکتر بهش میگه :، به نظر میرسید که تصادف بدی با یک ماشین داشته.مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره!بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟

مریض پاسخ میده:
 «باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود.
ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم.
من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیکنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!

وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حا از دو مریض قبلی وخیمتره.
دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه «از کدوم جهنمی فرار کردی؟!»

خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد!




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :کمر درد ناموسی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 29/04/91

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه

دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم

آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند

آنروزها هیچکدامشان شکمهای قلمبه نداشتند

و عراقی های شکم قلمبه را که می کشتند توی سینما برایشان سوت می زدیم

شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم

اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم
 
ما از آژیر قرمز می ترسیدیم

ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی

ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام

ما چیپس نداشتیم که بخوریم

حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم

ما ویدیو نداشتیم

ما ماهواره نداشتیم

ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است

ما خیلی قانع بودیم به خدا

صحنه دارترین تصاویر عمرمان عکس خانم های مینی ژوب پوشیده بود توی مجله های قدیمی یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D

زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند

حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند

عاشق که می شدیم رویا می بافتیم

موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم

جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند

ما خودمان خودمان را شناختیم

هیچکس یادمان نداد

و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل

نسلی که عشق و حال هایشان را توی کاباره های لاله زار کرده بودند

و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند

و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند.




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 28/04/91

فنجان قهوه‌

فنجان واژگون شده‌ی قهوه‌ی مرا

بر روی میز تکان داد با ادا

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی‌ام

تکرارکرد : .. ودرطالع شما 

قلبم تپید ریخت عرق روی صورتم

گفتم بگو مسافر من می‌رسدو یا... 

با چشم‌های خیره به فنجان نگاه کرد

گفتم چه شد؟! ... سکوت و تکرار لحظه‌ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من

با سر اشاره کرد که نزدیک‌تر بیا

این‌جا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دل‌شده‌ی تا ابد جدا

انگار بی‌امان به سرم ضربه می‌زدند

یعنی که هیچ وقت نمی‌آید او خدا؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن

فریاد زد : ... بفهم! رها کرده او تو را




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :فنجان قهوه‌ و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 26/04/91

زمان می گذرد

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند

حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد

حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند

ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :زمان می گذرد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 25/04/91

آزمایشگاه

سلام خانوم

- سلام

- من از آزمایشگاه تماس می گیرم

-  بفرمایید ، امرتون؟

- میخواستم بگم متاسفانه آزمایشهای همسرتون با یکی دیگه قاطی شده و ما الان دو تا جواب آزمایش متفاوت داریم

-اوا ! یعنی چی خانوم؟ این چه وضعشه؟

- متاسفم! ولی کاریه که شده

- حالا جواب آزمایشا چی هست؟

- یکیشون آلزلیمر داره و یکی دیگشون ایدز

-  وای ! حالا من باید چیکار کنم؟

-  نگران نباشین ، من واسه همین تماس گرفتم ، میخواستم بگم همسرتون رو از خونه بندازین بیرون ، اگه تونست برگرده باهاش رابطه نداشته باشین!!!؛




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :آزمایشگاه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 24/04/91

از تـو بـرایـم چه مانـده است

از تـو بـرایـم چه مانـده است ؟!

صندوقی پـُراز گلایه ... قـاب عکسی خالی ...

دقایقی که می خواهمت و نیستی ...

حرفـهایی که می خواهـم و نمی زنی ...

شنیدنی هایی که می خواهـم و نمی گویی ...

سـردی آمـدن هـا و گرمی اشـک و تعلیـق و انتـظار ...

و بی خبـری هـای پی در پی !

مـِهری که دارم می خـری وَ بی مِهـر دور می اندازی ...

کـلامی که نیـاز دارم و مجـالی نـداری بـرای بیـانش !

و خـاطرات ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :از تـو بـرایـم چه مانـده است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 22/04/91

سخنانی زیبا از انیشتین

هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است.

دست خود را یک دقیقه روی اجاق داغ بگذارید، به نظرتان یک ساعت خواهد آمد. یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید، به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد؛ این یعنی "نسبیت".

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد.

عاشق سفر هستم ولی از رسیدن متنفرم.
 
من هوش ِ خاصی ندارم، فقط شدیدا کنجکاوم.

سعی نکنید موفق شوید، بلکه سعی کنید با ارزش شوید.

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطر کسانی که شرارتها را می بینند و کاری در مورد آن انجام نمی دهند.

یکی از قویترین عللی که منجر به ورود آدمی به عرصهء علم و هنر می شود فرار از زندگی روزمره است.
 
مثال زدن، فقط یک راه دیگر آموزش دادن نیست؛ تنها راه آن است.

حقیقت آن چیزی است که از آزمون تجربه، سربلند بیرون آید.

زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید حرکت کنید.




کلمات کليدي :سخنانی از بزرگان و کلمات کليدي :سخنانی زیبا از انیشتین و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 21/04/91

چه انتظاری از من داری ؟

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ، چون زیبا نبود

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم

دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم

هیچ کس کامل نیست




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :چه انتظاری از من داری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 19/04/91

ما ایرانیان

دقت کردین ما ایرانیان . . .

وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه

وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه

وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه

وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه

وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه

فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن

عجب انسان فهمیده ای بود!.!!




کلمات کليدي :طنز و کلمات کليدي :ما ایرانیان و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 17/04/91

چهارمین سالگرد لیلا

امروز چهارمین سالگرد دختر خالم هست.

حال خوبی ندارم.

روحش شاد . . .




کلمات کليدي :مناسبتهای ویژه و کلمات کليدي :چهارمین سالگرد لیلا و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۱

 UP جدید* 14/04/91

آدم

آدم های ساده را دوست دارم!

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!

همان ها که برای... همه لبخند دارند!

همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است!!

آدم های ساده را دوست دارم!

بوی ناب “ آدم ” می دهند




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :آدم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 13/04/91

قصد طلاق

مردی کت و شلواری با کراواتی زیبا ، قصد طلاق دادن زنش رو داشت .

دوستش علت رو جویا شد و مرد پاسخ داد: این زن از روز اول همیشه می خواست من رو عوض کنه.

منو وادار کرد سیگار و مشروب رو ترک کنم ... طرز پوشیدن لباسم رو عوض کرد ، و کاری کرد تا دیگه قماربازی نکنم، و همچنین در سهام سرمایه ‌گذاری کنم و حتی منو عادت داده که به موسیقی کلاسیک گوش کنم و لذت ببرم و الان هر هفته جمعه ها هم با دوستانم که همه آدمهای سرشناسی هستند میرم بازی گلف !

دوستش با تعجب گفت: ولی اینایی که می‌گی چیز بدی نیستند !!!!

مرد گفت: خب این رو می دونم ولی حالا حس می‌کنم که دیگه این زن در شان من نیست!




کلمات کليدي :متن ادبی و کلمات کليدي :قصد طلاق و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب