نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢

 UP جدید* 08/12/92 

وقتی که می رفتی

وقتی که می رفتی

بهار بود

تابستان که نیامدی

پاییز شد

پاییز که برنگشتی پاییز ماند

زمستان که نیایی پاییز می ماند

تو را به دل پاییزی ات

فصلها را به هم نریز




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :وقتی که می رفتی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳٩٢

 UP جدید* 07/10/92

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ خوبی؟!

ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺘﻢ

ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯﺕ ﭼﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ

ﺗﻮ ﺍﺻﻼ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ

ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢

UP جدید* 09/09/92

 حکایت من

حکایت من ، حکایت کسی بود

که عاشق دریا بود اما قایق نداشت

دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت

حکایت کسی بود

که زجر کشید اما ضجه نزد

گریه کرد اما اشک نریخت

حکایت من، حکایت کسی بود

که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنود

" ممنوننم از همه دوستانی که با پیام ، ایمیل ، SMS ، تلفن و کلی راههای دیگه باعث دلگرمیم شدن تا دوباره تو این وبلاگ بنویسم"




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حکایت من و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢

 UP جدید* 16/03/92

کاش

کاش چشمانت اینجا بود

شبم را خوش

روزم را به خیر می کرد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کاش و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 11/11/91

مادر

ای سر چشمه ی محبت

ای عشق واقعی

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است

چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود

بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست، دلنشین است

چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

من اینگونه نبودم

تو عشق را با من آشنا کردی

تو هوای دلم را با طراوت کردی

زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم

پس بدان:

دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مادر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱

UP جدید* 04/11/91

این تنها یک جمله نیست

آن گاه که با توام

چو گلی هستم که گلبرگ های زندگی را شکوفا میکند

آن گاه که با توام

چون امواج دریا هستم

که توفنده و سر کش بر ساحل میکوبند .

آن گاه که با توام

گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.

این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است .

شاید واژه ی عشق را ساخته اند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که عاشقتم عاشقتم عاشقتم

وقتی می گویم دوستت دارم

شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام

و جمله ای را بیان کرده ام

اما...

این تنها یک جمله نیست !

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ !

همین جمله کوتاه !

آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا !

دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست

بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ میگردد !

دوستت دارم یعنی قلب من منزلگاه توست

و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم .

دوستت دارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :این تنها یک جمله نیست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 28/08/91 

می نویسم چون هستم

اثبات وجود یک انسان با چند خط نوشته

چند بیت شعر کوتاه شاید کمی هم فریاد

به نظر می رسد همه این ها برای اثبات وجود یک انسان کافی باشد

کمی کاغذ و یک قلم کافی است

بنویس تا باشی هنوز کاغذم جا دارد پس می نویسم !

فریاد می زنم ... برای چند بیت شعر برای تو

نوشته ای برای خودم و فریاد برای آنها , برای همان هایی که فریاد می زنند ولی نمی نویسند .. شعر می خوانند اما برای خودشان , ممکن است گاهی هم بنویسند اما آن را فریاد نمی زنند

چند وقتی است هر کس می نویسد , شعر می خواند یا فریاد می زند خاموش می شود

محکوم به سکوتی به وسعت تمام حرفهایش !

نمی دانم .. برای خودم می نویسم .. برای تو .. شاید هم برای آنها !!

فریاد می زنیم اما از دیوار سکوت که عبور می کند خاموش می شود

شعر می خوانیم اما نه مثل گذشته :‌ بنی آدم اعضای یکدیگرند

می دانیم : ‌هر کس دیوار سکوت می سازد فریاد می شنود




کلمات کليدي :می نویسم چون هستم و کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱

 UP جدید* 25/08/91

کاش می فهمیدی

کاش می فهمیدی ، در خزانی که از این دشت گذشت ، سبزه ها باز چرا زرد شدند.

خیل خاکستری لک لکها ، در افقهای مسی رنگ غروب ، تا کجاهای کجا کوچیده است.

کاش می فهمیدی ، زندگی محبس بی دیواریست

و تو محکوم به حبس ابدی 

و عدالت ستم معتدلیست ، که درون رگ قانون جاریست

کاش می فهمیدی ، زندگی آش دهن سوزی نیست

عشق ، بازار متاع جنس است

آرزو ، گور جوانمردانست

مرده از زنده ، همیشه هر آن ، در جهان بیشتر است

کاش می فهمیدی ، چیزهائیست که باید تو بفهمی ، اما...

بهتر آنست ، کمی گریه کنم ...!!!

بهتر آنست ، کمی گریه کنم.... کمی ... ...!!!

کیومرث منشی زاده




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کاش می فهمیدی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱

 UP جدید* 21/08/91

همه به من میخندند

وقتی میگویم

منتظر معجزه ام

میخندند

وقتی اینطور یواشکی

پرده را کنار میزنم

و از پنجره به در نگاه میکنم

تا روزی که تو بیایی

و مهر سکوت بزنی به تمام تمسخرهایشان

همه به من میخندند

وقتی میگویم

منتظر معجزه ام

میخندند

وقتی اینطور یواشکی

پرده را کنار میزنم

و از پنجره به در نگاه میکنم

تا روزی که تو بیایی و مهر سکوت بزنی به تمام تمسخرهایشان




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :همه به من میخندند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱

 UP جدید* 18/08/91

 مردان هم قلب دارن

مردان هم قلب دارن

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ...

نه بخاطر زورِ بازوها




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مردان هم قلب دارن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 08/08/91

دلم برایت خیلی تنگ است

دلم برایت خیلی تنگ است

شاهدم نیز گوشی تلفنی است که بارها و بارها در دست گرفته ام

و تک تک شماره هایت را با تمانینه بر رو ی صفحه لمس نموده ام

اما همیشه شماره آخر را نتوانستم بگیرم

نمیدانم چرا؟!

مثل همیشه دلتنگ و بی قرارت هستم

مثل همیشه مشتاق و عاشقت هستم

نمیدانم کجائی؟! چه میکنی؟!

اما میدانم که چه باشی یا نباشی همیشه عاشقت می مانم

از من دوری اما هیچ گاه یادت نگذاشت تا دوریت برایم پایدار باشد

شاید ندانی هر شب این رویای توست که مرا به خواب دعوت می کند




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دلم برایت خیلی تنگ است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 06/08/91

انتظار

انتظار را از کوچه های ِ بن بست بیاموز

که دل خوش به تماشای ِ هیچ رهگذری نیستند

چشم به راه آمدن ِ کسی می نشینند که

اگر بیاید ، ماندنی ست




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :انتظار و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 25/07/91

کجا نوشته اند

در توالی سکوت تو

در تداوم نبودنت

رد پای آشنایی از صدای تو

در میان حجم خاطرم هنوز زنده است

هنوز می تپد و باورش نمیشود که نیستی

که رفته ای

عشق

این چنین میان مرز سایه هاست؟

این چنین پر از هجوم فاصله

در تقابل میان آب و تشنگی

تقابل میان درد و زندگی

کجا نوشته اند؟ ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کجا نوشته اند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱

 UP جدید* 02/07/91

حالا تو دلت شماره چنده

1.یکی دلش به صد دل بنده

2. یکی صد دل, به یه دل می بنده

3.یکی یه دل , به یه دل می بنده و تا اخر پایبنده

4.یکی نمی دونه دلش به کی بنده

5.یکی هر بار به یکی دل می بنده

6.یکی دل می بنده که بخنده

7.یکی هم دلش اکبنده , مونده به کی دل ببنده

حالا تو دلت شماره چنده؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حالا تو دلت شماره چنده و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 01/07/91

گناه من

گناه من شاید این بود که تمام رویاهایم را از کوچه های زندگی گرفتم به آغوش زنی سپردم که ماندنی نبود.

هرچند آغاز راه را دشوار دیدم اما دل سپردم رها شدم در قلبی که تنها زمزمه اش نتوانستن بود.

دلم به حال دلتنگیهاش سوخت.

شکسته های دلش را بند زدم آری گناه من شاید دل باختن به آن نگاه بود.

قدم زدن با زنی که عشق را شایسته تلاش و خواستن نمی دانست تا اینکه یک روز رفتن را بهانه کرد و...!؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :گناه من و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 12/06/91

صدای چک چک اشک هایت

صدای چک چک اشک هایت را از پشت دیوار زمان میشنوم

و میشنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب برای ستاره ها

ساز دلتنگی میزنی و

من میشنوم

میشنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن و پر کشیدن باز می دارد

آه...

ای شکوه بی پایان...ای طنین شور انگیز من میشنوم

به آسمان بگو که من میشکنم!!!

هر آنچه تو را شکسته

و من میشنوم...

هر آنچه در سکوت تو نهفته...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :صدای چک چک اشک هایت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 08/06/91

با واژه ها جنگیدم

با واژه ها جنگیدم ، تا در وصف تو چیزی فراتر از عشق بنویسم

ولی من مقابل واژه ها زانو زدم و آنها حرف دل را ساده نوشتند

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها

می خواهم با تو سخن بگویم

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود

شعر هایم ناتمام ماندند

اسیر دلتنگی شدم من

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود

اما غصه ای نخواهم خورد

اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :با واژه ها جنگیدم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 06/06/91

شرمنده ام

گفته بودم

دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم

و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم

گفته بودم

غبار قدیمی تقویم را

ازشیشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم

گفته بودم

صدای سرد سکوت این سالها را

با سرود و سما ستاره بر هم نمی زنم

اما دوباره دل دل این دل درمانده

تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد

هی . . .

همیشه همسفر حدود تنهایی

بگذار که دفتر دریا هم

گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :شرمنده ام و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 04/06/91

تقصیر من بود

تقصیر من بود

که سراغ سایه را از خورشید می گرفتم

و سراغ تو را

از وسعت دور دریاها

سراغ قدم هایت را از راه هایی می گرفتم

که هرگز تو را

حتی به خواب عبور هم ندیده بودند

تقصیر من بود

که نامت را با عطر ستاره

بر بالش شب می نوشتم

تا آسمان خواب هایم

بوی تو را داشته باشند

تقصیر من بود

که برای آمدنت فال می گرفتم

نباید گره خیال را و خاطره را

از حقیقت تلخ روزمرگی ها باز می کردم

که رویای آفتابی تو

برای یک عمر عاشق ماندنم

کافی بود !!!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تقصیر من بود و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 15/05/91

دلی نمی تپد

وقتی دلی نمی تپد

قلمی خشک می شود

و شعر می پژمرد

انبوه اندهان از یاد می روند

و جمله خاطرات بر باد می روند

در باغ کوچه های میعادگاه

دیگر کسی به انتظار کسی نیست

آنچه باز می ماند

درد بخیه است

که پس از التیام

آغاز می شود




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دلی نمی تپد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 11/05/91

زندگی زیبا چیست

مردمان می پرسند

زندگی زیبا چیست ؟

دست تو را می گیرم

و به خود نزدیک می کنم

سرم را آرام

بر شانه ات تکیه می دهم

و در چشمشان

لبخند می زنم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :زندگی زیبا چیست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

 UP جدید* 10/05/91

 تنها با هیچ

اگر دری میان ما بود

می‌کوفتم

اگر میان ما دیواری بود

بالا می‌رفتم پایین می‌آمدم

فرو می‌ریختم

اگر کوه بود دریا بود

پا می‌گذاشتم

بر نقشه‌ی جهان و نقشه‌ای دیگر می‌کشیدم

اما میان ما هیچ نیست

هیچ

و تنها با هیچ ، هیچ کاری نمی‌شود کرد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تنها با هیچ و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱

 UP جدید* 07/05/91

هزاران افسوس

هزاران افسوس تا کنارهم هستیم قدر نمیدانیم

اما به هنگام بیماری عیادت کننده هر روز

و به هنگام مرگ با دسته های گل یاد میکنیم

از کسانی که مارا دوست داشتند.

به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی

امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن.

به جای سیله اشکی که فردا برمزارم میریزی

امروز با تبسمی شادم کن

به جای اون متن های تسلیت که فردا برام می نویسی

امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو نیازم دارم نه فردا




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :هزاران افسوس و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 02/05/91

میدانــی ؟!

بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !

بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادت نمیشوند !

بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکر اند و دست نـخورده !

دیده ای ؟!

شنیده ای ؟!

بعضـــی ها بی نهایت اند !




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :میدانی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 01/05/91

یه وقت هایی هست

قوی ترین آدم جهان هم که باشی

وقت هایی هست

که دستی باید لمس ات کند

تنی تن ات را داغ کند و لبی طعم لب ات را بچشد

مستقل ترین آدم جهان هم که باشی

وقت هایی هست

که دلت پر میزند برای کسی که برسد

و بخواهد که آرام رانندگی کنی

و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی

مسافرترین آدم دنیا هم

دست خطی می خواهد که بنویسد برایش

" زود برگرد "

طاقت دوری ات را ندارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یه وقت هایی هست و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 26/04/91

زمان می گذرد

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی ماند

حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد

حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند

ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :زمان می گذرد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 24/04/91

از تـو بـرایـم چه مانـده است

از تـو بـرایـم چه مانـده است ؟!

صندوقی پـُراز گلایه ... قـاب عکسی خالی ...

دقایقی که می خواهمت و نیستی ...

حرفـهایی که می خواهـم و نمی زنی ...

شنیدنی هایی که می خواهـم و نمی گویی ...

سـردی آمـدن هـا و گرمی اشـک و تعلیـق و انتـظار ...

و بی خبـری هـای پی در پی !

مـِهری که دارم می خـری وَ بی مِهـر دور می اندازی ...

کـلامی که نیـاز دارم و مجـالی نـداری بـرای بیـانش !

و خـاطرات ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :از تـو بـرایـم چه مانـده است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 06/04/91

مثل آب خوردن

فراموش کردنت

برایم مثل آب خوردن بود

از همان آبهایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنیم.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مثل آب خوردن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 04/04/91

حماقت یعنی من

حماقت یعنی من

که اینقدر میروم تا تو دلتنگ شوی

خبری از دل تنگ تو نمیشود

برمیگردم ...چون دلتنگت میشوم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حماقت یعنی من و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 11/03/91

یــــخ بستــه ام

آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛

از خــــودش .. از عشـــق

کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ،  یــــخ بستــه ام!

آهــــای !!! روی احســاســم پــا نگذاریــد

لیـــز می خوریــد!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یــــخ بستــه ام و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 09/03/91

قول داده ام

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :قول داده ام و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 03/03/91

فراموش نخواهم کرد

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو، دلی را به دریا زدم که از آب ، واهمه داشت . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :فراموش نخواهم کرد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

 UP جدید* 27/02/91

دنیایم را میدهم برای لبخندت

دنیایم را میدهم برای لبخندت... هراسی نیست ...شاد که باشی دوباره دنیا از آن من است

بیا خط بکش بر سکوت دلم

بیا بغض این ابر را پاره کن

بیا یک سفر پا به پایم بیا

سکوت دلم را بیا چاره کن

بیا خسته ام از شب و گریه ها

از این قصه تلخ و بی انتها

بیا خط بکش بر سکوت دلم

هنوز فرصتی هست اما بیا

رها کن سکوتی رو که بین ماست

بیا لحظه لحظه منو تازه کن

که من زنده می شم به لبخند تو

بیا عشقتوبا دل اندازه کن

بیا عاشقم باش و باور بکن

که با تو کس عقده هامو ندید

هنوز اول راه خوشبختیه

بیا آخر این ترانه رسید




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دنیایم را میدهم برای لبخندت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 23/02/91

از کجا بنویسم

از کجا بنویسم

که باز دلت نگیرد و از پیشم نروی

از تلخی های دلکم

پیش دوست و غریبه نگویم

بی هیچ سخنی از دلتنگی ها

لبخندی بر لب آورم که خود نیز ندانم این لبخند از غم های دفن شده در صندوقچه دلم است یا ازبی کسی هایم

لیوانی پر از آب بر می دارم و به جای نوشیدنش بر روی خودم می ریزم شاید از این حال رخوت بیرون آیم...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :از کجا بنویسم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 16/02/91

نمی‌تونی

نمی‌تونی هیچ کس را "مجبور" به انجام کاری کنی

"مجبور" به داشتن حسی.

در ‌‌نهایت به جایی می‌رسی که می‌فهمی هرکس دلیل خودش را دارد و فقط می‌توانی امیدوار باشی تا دلیل کسی شوی و دلیل کسی بمانی.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :نمی‌تونی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

 UP جدید* 11/02/91

گذشت دیگر آن زمان

گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم

 حالا یک بار از شهر می رویم
 
یک بار از دیار
 
یک بار از یاد
 
یک بار از دل
 
و یک بار از دست




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :گذشت دیگر آن زمان و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 05/02/91

عشق تو

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !

زیبا بود امّا شوخی بود !

حالا .... . . تو بی تقصیری !

خدای تو هم بی تقصیر است !

من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !

تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :عشق تو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۱

UP جدید* 27/01/91

دوستت دارم

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر زیبایی لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم

تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دوستت دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱

 UP جدید* 21/01/91

 تا ابد در دل من میمانی

کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد

نه تو دیگر هستی

نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود

سایه می داند که به دنبال نگاهت همچو ابر سر گردانم

هیچ کس گمشده ام را نشناخت

تابش رایحه ای خبر آورد کسی در راه است

چشمی از درد دلم آگاه است

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می خوانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من میمانی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تا ابد در دل من میمانی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱

UP جدید* 16/01/91

بهشت

روزه سکوت میگیرم

و تا افطار ِ صدای تو

نمی شکنمش

روزه میگیرم لبهایت را

لذت افطارش

یعنی بهشت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بهشت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱

UP جدید* 15/01/91

تا می توانی بخند

تمام سرنوشت رود شبیه جریان خند ه ای است که لب های نیمه جان تو را می دود وقتی آب های سراشیب تند روزگار، صفحه ی گذشت را ورق می زنند

من از چشم های بیکران تو عظمت خنده هاشان را می فهمم

روزی که از آب گذشتم خس خس چشم هات آتشم زد تا اینکه ستاره ای دنباله دار قلبم را فهمید و از آنروز به بعد حس می کنم نیستم و حس می کنم هستی!

چیزی نیست این قاب عکس من است که تو را به روزهای خسته ی بودنم می کشاند.

بخند که آب میرود و تبسم ساده ات جریان را به راه می اندازد.

بخند تا می توانی بخند




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تا می توانی بخند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/11

یک دنیا حرف برای تو دارم

یک دنیا حرف برای تو دارم

یک دنیا پر از حرفهای نگفته

یک دنیا پر از بغضهای نشکسته

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است

صدایی نیست ، دلم گرفته

با تمام وجود تورا میخوانم .

از تو چیزی نمیخواهم جز مهربانیت را . . .

جز نگاه آرامت را . . .

چشم هایم را میبندم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلکهای بسته ام حک کنم ، اما باز جای تو خالی است.

شاید اگر جای تو بودم طاقت دیدن چشمهای خسته و خیست را نداشتم .

شاید اگر جای تو بودم بلور بغضم را با تلنگری آسان میشکستم تا بدانی تا بدانی چقدر دوستت دارم.

روزی صد بار خداحافظی کردم ولی افسوس افسوس معنی خداحافظی را زمانی فهمیدم که تورا به خدا سپردم.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یک دنیا حرف برای تو دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/09

یه لحظه یاد من کن

حالا که از تو دورم ، بذار که حرف دلمو بیارم به زبونم

بذار بگم که اگه من اون سر دنیا باشم

اگه من شاد باشم یا که غمگین باشم

اگه خنده رو لبام موج بزنه

یا که اشک از گونه هام چکه کنه

اگه در خواب باشم یا که بیدار باشم

اگه تو جمع باشم یا که تنها باشم

من فقط لحظه ها رو به یاد تو میگذرونم

اگه من شاد باشم دلیل شادیم تویی

اگه غمگین باشم دلیل این غمم تویی

اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای موج تویی

اگه اشک از گونه هام چکه کنه ابر بهاری تویی

اگه تو خواب باشم بدون تو رو خواب میبینم

اگه بیدار باشم میخوام کنار تو باشم

اگه تو جمع باشم حرف تو رو پیش میکشم

اگه تنها باشم میخوام به یاد تو باشم

اگه تمام زندگیمو من به یاد تو میگذرونم

در عوض از تو فقط یه چیز میخوام

میخوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی

میخوام که توی شادیات یه لحظه یاد من کنی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یه لحظه یاد من کن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/04

نتــرس جانکم

یــادم بــاشـــد ، امشب بعضی از آرزوهایم را دَم ِ در بگذارم

تــا رفتگـــر ببــــرد ! بیچــاره او

ما بقــی را هم نقــدا" بــا خود بــه گور می بـــرم

ما بقــی همــان " آرزوی بــا تــو بودن " است

نتــرس جانکم

حتــی آرزوی ِ داشتنت را هم بــه کســی نمی دهم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :نتــرس جانکم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/02

یک دنیا حرف برای تو دارم

یک دنیا حرف برای تو دارم

یک دنیا پر از حرفهای نگفته

یک دنیا پر از بغضهای نشکسته

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است

صدایی نیست ، دلم گرفته

با تمام وجود تورا میخوانم .

از تو چیزی نمیخواهم جز مهربانیت را . . .

جز نگاه آرامت را . . .

چشم هایم را میبندم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلکهای بسته ام حک کنم ، اما باز جای تو خالی است.

شاید اگر جای تو بودم طاقت دیدن چشمهای خسته و خیست را نداشتم .

شاید اگر جای تو بودم بلور بغضم را با تلنگری آسان میشکستم تا بدانی تا بدانی چقدر دوستت دارم.

روزی صد بار خداحافظی کردم ولی افسوس افسوس معنی خداحافظی را زمانی فهمیدم که تورا به خدا سپردم.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یک دنیا حرف برای تو دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/01

همین که هستی

همین که لابلای کلماتم

نَفَس میکشی

راه میروی

در آغوشم میگیری

همین که پناه ِ واژه هایم شده ای

همین که سایه ات هست

همین که کلماتم از بی "تو"یی

یتیم نشده اند

کافی‌ست برای یک عمر آرامش ؛

باش . . .

حتی همین قدر دور

حتی همین قدر دست نیافتنی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :همین که هستی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/29

باران

هنوز هم وقتی باران می آید

تنم را به قطرات باران می سپارم

می گویند باران رساناست

شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :باران و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/18

وقتی کسی را دوست دارید

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان  می شمارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :وقتی کسی را دوست دارید و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/11/16

فرض کن

فرض کن پاک کنی برداشتم

و نام تو را

از سر نویس ِ تمام نامه ها

و از تارک ِ تمام ترانه ها پاک کردم!

فرض کن با قلمم جناق شکستم!

به پرسش و پروانه پشت کردم

و چشمهایم را به روی رویش ِ رؤیا و روشنی بستم!

فرض کن دیگر آوازی از آسمان ِ بی ستاره نخواندم،

حجره ی حنجره ام از تکلم ترانه تهی شد

و دیگر شبگرد ِ کوچه ی شما،

صدای آواز های مرا نشنید!

بگو آنوقت،

با عطر ِ آشنای این همه آرزو چه کنم؟

با التماس این دل ِ در به در!

با بی قراری ٍ ابرهای بارانی...

باور کن به دیدار ِ آینه هم که می روم،

خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند!

موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست!

همنشین ِ نفسهای من شده ای خاتون!

با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :فرض کن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/12

چقدر ساده

چقدر ساده شده است

کنار همین اتفاقی که شاید

از پس ازدحام لحظه‌ی همیشه

آرام آمدی و چشم در چشم عطوفتم کردی

آشنایی دادی و شد همان که می‌بایست می‌بود

چقدر ساده شده است

چند کلمه ساده را آسان می‌گویی

لهجه و ترانه را می‌آوری

می‌کوبی به تمام کهولت آینه

پسین دلگشای اسطرلاب دلت

می‌رود تا یکی مانده به انتهای

بودن

شدن

ماندن

چقدر ساده شده‌ای




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :چقدر ساده و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/11

آرزو

ای کاش با عشق نمی آمدی

تا با دلزدگی بروی

ای کاش

دوستانه می آمدی

تا سلامی بگویی

احوالی بپرسی

درددلی بکنی

چای نعناع بنوشی

سیگاری با دود سبز بکشی

بوسه ای گرم بر گونه ام بزنی

و بروی...

حال که اینچنین سرد می روی

یادت باشد چیزی به جا نگذاری

مبادا برگردی وُ اشکهایم را ببینی.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :آرزو و کلمات کليدي :چوکاش لوبین و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/03

شب از نیمه گذشت

می دانی از وقتی که رفته ای 

دیگر ترانه به سراغم نمی آید

دیگر قلم در دستم به شعر نمی رود

دیگر شب ستاره باران نیست

من پشت پنجره یادت را گریه کردم

نیامدی و من باز تو را زمزمه کردم

شب میلادم همه نور پاشیدند

ولی من باز پنهانی تو را آرزو کردم

شب از نیمه گذشت و باز به یاد تو بیدارم

خسته شدم از بس با آئینه گفتگو کردم

نمی دانی . نمی دانی کجای شعر غمگین است

همین جا در همین لحظه که تو را آرزو کردم ...!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :شب از نیمه گذشت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/29

دوستت دارم

یک بار خواب دیدن تو به تمام عمر می‌ارزد پس نگو ، نگو که رویای دور از دسترس ، خوش نیست.

قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولی دل دریایست ، تاب و توانش بیش از اینهاست.

دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دوستت دارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/27

روزهای خوب

روزهای خوب ِ باهم بودنمان

گذشت

روزهای خاطره

و یک چند خاطره تلخ و شیرین

سر رسید

و تنها یادگار

یک خاطره

روزهای شیرین عاشقی

گذشت

و امروز

من تنهای تنهایم

گذشت

و اینک دلم هوای تو را کرده است




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :روزهای خوب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/26

من و تو

از جنس کدام نور بودی ستاره من؟
 
که جسارت با تو بودن در من جنبید؟
 
و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم
 
...و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی
 
و این شد
 
"عاشقانه ی آرام "من و تو




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :من و تو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/25

دلم تنگ است

دلم برای کسی تنگ است
 
که چشمهای قشنگش را
 
به عمق آبی دریا می دوخت
 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
 
دلم برای کسی تنگ است
 
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد 
 
و پری دلم را با وجود خود خالی 
 
دلم برای کسی تنگ است 
 
کسی که بی من ماند 
 
کسی که با من نیست 
 
دلم برای کسی تنگ است
 
که بیاید 
 
و به هر رفتنی پایان دهد 
 
دلم برای کسی تنگ است 
 
که آمد ، رفت و پایان داد

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دلم تنگ است و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/17

منتظرت خواهم ماند

رهایم کردی و رهایت نکردم!

گفتم حرف ِ دل یکی ستّ

هفتصدمین پادشاه راهم اگر به خواب ببینی،

کنار ِ کوچه ی بغض و بیداری

منتظرت خواهم ماند!

چشمهایم را بر پوزخند ِ این آن بستم

و چهره ی تو را دیدم!

گوشهایم را بر زخم زبان این آن بستم

و صدای تو را شنیدم!

دلم روشن بود که یک روز،

از زوایای گریه هایم ظهور می کنی!

حالا هام از دیدن ِ این دو سه موی سفید آینه تعجب نمی کنم!

قفط کمی نگران می شوم!

می ترسم روزی در آینه تنها دو سه موی سیاه منتظرم باشند

و تو از غربت ِ بغض و بوسه برنگشته باشی!

تنها از همین می ترسم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :منتظرت خواهم ماند و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/30

پرم از نیامدن هایت

جاده ها پر است از یک نگاه

و من در امتداد لحظه ها

بدنبال حضور دیگری هستم

افق خاکستریست

دم دم های غروب است

جاده پر است از سکوت

بوی رودخانه و صدای گنجشکان

و من منتظر پشت پنجره

مثل هر غروب

پرم از نیامدن هایت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :پرم از نیامدن هایت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/28

بگذار

بگذار راه بروم

بگذار تنها بروم

بگذار تنها در گذر این زمان خودم را پیدا کنم

بگذار بدون هیچ کس باشم و نترسم

بگذار تکیه ام حتی به سایه ای نباشد

بگذار زلالی اب را در اب

و پاکی هوا را بدون تو حس کنم

بگذار در گذرگاه عمر تنهایی را بفهمم

بگذار خودم ببینم....بگذار خودم ببویم

بگذار دستهایم تنها باشد

بگذار فکرم.. حسم..جسمم..مال خودم باشد!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بگذار و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/20

به خواب می‌روم

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد ، از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می‌بندم راه می‌افتم ایستگاه به ایستگاه ، مرز به مرز ، پیدایت می‌کنم ، کنارت می‌نشینم،

روی سینه‌ات به خواب می‌روم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :به خواب می‌روم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/19

تنهایی

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی میکشیم تا دوست را به یاری نخوانیم برای او کاری میکنیم و این خود دل را شکیبا میکند

طعم توفیق را می چشاند و چه تلخ است لذت را"تنها"بردن و چه بدبختی آزار دهنده ای ست"تنها"خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات میزند یاد"تنهایی"را در سرت زنده میکند.
"تنها"خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است.
"تنها"بودن,بودنی به نیمه است.
و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی"را احساس کردم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تنهایی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/08

کاش بودی

ای کاش بودی

تا می دیدی که چگونه ثانیه های بی تو بودنم دقیقه می شوند !

ای کاش بودی

و می دیدی که چگونه چشمانم از ته دل فریاد می زنند و ...

ای کاش بودی و می دیدی

که چگونه بیقرار توام

بیقرار تویی که لحظه ای ازعمرت را به سالها خواستنم ندادی

بی قرار توام که واژه ی انتظار را برایم همیشگی کردی !

و خسته ام از همیشه ای که همیشه تو را در آن نخواهم داشت !




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کاش بودی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/03

راست بگو

برگ هایش زرد، اما نه خشک

پاییز ، تازه از راه دیدار تو رسیده بود

سرآسیمه ، سرگشته ، سرمست ...

بی باک و لاابالی

نگاه از چشم من می دزدید

برگ هایش سرخ ، اما نه سرد

راست بگو !

بوسیده بودی اش ، مگر نه ؟




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :راست بگو و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/02

مرا بغل کن

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد

شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست

دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.

زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد

با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.

به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند،شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست.

فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مرا بغل کن و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/29

گم شدیم

بچه که بودم، آدامس هامو قورت می دادم....

خیلی سخت بود!

تنها دلیلش این بود که می گفتن اگه آدامستو قورت بدی روده هات به هم می چسبه!

من از چسبندگی خوشم میومد

از چسبیدن و جزئی از چیزی شدن...

حتی وقتی خیلی سخت بود، باز هم دوسش داشتم

حالا چیزی هست که قورت دادنش از آدامس ها سخت تره

که چسبندگی ای ایجاد نمی کنه ولی سخته....خیلی سخته

و اون بغض هامه

از گم شدن همه می‌ترسیم

اما زیباترین روز زندگی‌ام روزی بود که با تو در میانه جنگل گم شدیم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :گم شدیم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/19

یادم رفت

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت اتش زدم ، کشتم

من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یادم رفت و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/10

 رویای با تو بودن

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم

گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم

گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند

گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود

با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی

و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند

و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی

به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد

وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید

بانوی دریای من...

کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت

کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :رویای با تو بودن




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/07

 روح

او که نیامد
 
من به روح ایمان آوردم
 
آخر به چشم دیدم که روح از تنم
 
جدا شد و رفت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :روح




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/04

زود برگرد

قوی ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند

تنی تن ات را داغ کندو لبی طعم لب ات را بچشد

مستقل ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد

و بخواهد که آرام رانندگی کنی
 
و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی
 
مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش

" زود برگرد " طاقت دوری ات را ندارم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :زود برگرد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

می دانم

می دانم نامه ام را حتی اگر در آخرین روز حیات زمین به دستت برسد می خوانی بیا به کوچه هایی که امشب میزبان قدمهای من و تو خواهند بود سلام کنیم

بیا به یاد چشمهایی که در روزگار غم و غصه با ما گریسته اند گل سرخی در باغچه روحمان بکاریم.

شاید کسی را که با او خندیده ای فراموش کنی اما هرگز کسی را که با او گریسته ای را از یاد نخواهی برد .

و من از هنگام تولد کائنات تا کنون سر به شانه های تو گریسته ام پس چگونه می توانم لحظه ای تورا فراموش کنم ؟

چگونه می توانم با ابرهای بهاری در سرودن تو همراه نشوم .

اگر به من بگویند :

فقط یکبار می توانم تورا از پشت شیشه های مه آلود ببینم و برایت دست تکان بدهم و اگر به من بگویند :فرصتی نیست و فقط یک جمله می توانم به تو بگویم و پس از آن به ابدیت می رسیم

رو به رویت می ایستم و می گویم :

در قیامت هم نام تورا بر لب خواهم داشت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :می دانم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

مرا می یابی

نشانی از تو ندارم اما

نشانی ام را برای تو می نویسم

درعصرهای انتظار
 
به حوالی بی کسی قدم بگذار
 
خیابان غربت را پیدا کن و

وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو

کلبه ی غریبی ام را پیدا کن

کنار بید مجنون خزان زده

و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام

درکلبه را باز کن و

به سراغ بغض خیس پنجره برو
 
حریر غمش را کنار بزن
 
مرا می یابی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :مرا می یابی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

کـــجا ایــستــاده‌ ای

کـــجا ایــستــاده‌ ای؟

چــگونــه اســت

بــاد از هـــر جــهتـی کــه مــی‌وزد

عــطـر تــو را بــا خــود دارد؟

تـــو نــرفــته ای

مــیـدانم .

از جــایی در هــمیـن نـزدیکی

مــرا نـگاه میــکنی

فــقـط مــن نـمیبــینـمت




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کـــجا ایــستــاده‌ ای




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

قلبم تندتر از همیشه تپید

قلبم تندتر از همیشه تپیدُ لبخند زدم و باورت کردم با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند.

با صدایت مرا نوازش کردی، تپش قلبت را حس کردم،مهربان و پاک بود. در آغوشت غرق محبت شدم. به تو تکیه کردم و آرام شدم.
 

نگاهت مهربان است و صدایت آرامش، دستانت بخشنده و بویت بوی بهار عشق. با تو احساس امنیت می کنم.

احساس زیبایی، احساسی که مرا از تمام بی رحمی ها و بدی ها حفظ می کند.

روز تولد عشق قلبم را به تو هدیه دادم که دستت را به من بدهی تا یکی شویم و پرواز کنیم تا بی کرانه ها.

منو نسپار به فصل رفته ی عشق

نذار گم شم من از آینده ی تو به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده تو




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :قلبم تندتر از همیشه تپید




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

دیر می رسم

مقابل دریا که می رسم
 
فقط برای چشمهایت دعا می کنم
 
اما تو هرگز مستجاب نمی شوی

ببار
 
ببار که باز باورت کنم
 
ببار در همین کوچه پس کوچه های بارانی
 
ببار در همین کوچه مهتاب
 
راستی قرارمان
 
"همان ساعت "نمی دانم
 
ساعت لجوجی که هیچ عقربه ای
 
روی شانه هایش به خواب نمی رود
 
یادت نرود
 
تو ، همیشه فرصت کوتاه منی برای شعر
 
تا می آیم زمزمه ات کنم
 
زود تمام می شوی
 
می دانم سالهاست
 
ساعت قرارمان
 
یک دقیقه به هیچ است
 
و من همیشه فقط یک دقیقه
 
دیر می رسم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دیر می رسم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

خوش به حال باد

خوش به حال باد

گونه هایت را لمس می کند

و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد!

کاش مرا باد می آفریدند

همانقدر بخشنده و آزاد

و کاش قبل از انسان بودنت،

تو را برگ درختی خلق می کردند؛

عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟!

در هم می پیچند و عاشق تر می شوند.

به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :خوش به حال باد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

پشت پنجره نشسته ام

پشت پنجره نشسته ام و به بیرون نگاه می کنم

به خاطر تو یک گل نرگس از باغچه خانه تنهایی هایم کنده ام ...
 
به خاطر تو گلبرگش رو کندم و گفتم دوستم داره
 
پشت پنجره کبوتری را دیدم که برای کبوتر زندانی همسایمان می خواند
 
به خاطر تو یک گلبرگ رو کندم و گفتم دوستم نداره
 
عاشقی رو دیدم که بالای سر یک قبر اشک می ریخت
 
به خاطر تو یک گلبرگ رو کندم و گفتم دوستم داره
 
تابی رو دیدم که بی تابانه به سمت آسمان در حرکت بود اما هیچ وقت نمی رسید
 
به خاطر تو یک گلبرگ رو کندم و گفتم دوستم نداره
 
درختی رو دیدم که رو تنش حک شده بود : دوستت دارم
 
به خاطر تو یک گلبرگ رو کندم و گفتم دوستم داره
 
گل آفتابگردانی رو دیدم که توی چشماش عشق موج می زند
 
به خاطر تو خواستم یک گلبرگ بکنم اما یه نفر اومد جلوی پنجره ام و گفت : نکن
 
گفتم : شما ؟ گفت من زمانم ، به حرفش توجهی نکردم و گلبرگ رو کندم با صدایی خفه گفتم دوستم نداره سرم رو بلند کردم و تو رو دیدم ولی شوقی ندشتم تا خودم رو در آغوشت رها کنم و دستات رو بگیرم چرا که جایی برای من نبود ...
 
تو رو دیدم ولی مثل من تنها نبودی ...
 
به گلم نگاه کردم هیچ گلبرگی نمونده بود
 
ای کاش به حرف زمان گوش داده بودم ... اگه صبر می کردم وقتی گلبرگ رو می کندم که فراموش شده بودی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :پشت پنجره نشسته ام




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

نمی بخشمت

نمی بخشمت

بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

بخاطرتمام غمهایی که بر صورتم نشاندی

نمی بخشمت

بخاطر دلی که برایم شکستی

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی

نمی بخشمت

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :نمی بخشمت




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

چه زیباست بخاطر تو زیستن

چه زیباست بخاطر تو زیستن

و برای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن

و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :چه زیباست بخاطر تو زیستن




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

برایت آرزو دارم

برایت آرزو دارم

عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق؟

آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ای خوب من

گاهی دعایم کن




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :برایت آرزو دارم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

حواسم نبود

خودم را به شادیِ تو فروختم
 
و حواسم نبود که

حواست به بهایِ من نیست

حال

خیالت را می فروشم تا

خودم را پس بگیرم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :حواسم نبود




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

تقصیر خودت بود

دیگر نمیتوانم متن های طولانی را

تا آخرش بخوانم

تقصیر خودت بود

آمدی

رفتی  ...

به هر چه کوتاه

عادتم دادی  ...




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :تقصیر خودت بود




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

بهار زندگی

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :بهار زندگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

این بار

راهی را که روزی

با هم به شتاب رفته بودیم

حالا به تنهایی باز می گردم

اما این بار

آهسته تر از همه چیز
 
حرف هایی از سر زبانت راه افتاده است

که باید تا ندیده اند

بردارم و به خانه ببرم،

بعضی را یک بار فریاد

بعضی را چند بار زمزمه

بعضی را برای همیشه پنهان خواهم کرد
 
و هر چه ماند

می توانی در دفتر آینده ام بخوانی

با هر شتابی که خواستی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :این بار




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

اندوه

نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه

مانده دشت بیکران خلوت و خاموش

زیر بارانی که ساعتهاست می بارد

در شب دیوانه ی غمگین

که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد

در شب دیوانه ی غمگین

مانده دشت بیکران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست

همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

نه صفیر باد ولگردی

نه چراغ چشم گرگی پیر

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز می لرزد، دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم

های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ

های، نپریشی صفای زلفکم را، دست

و آبرویم را نریزی، دل

ای نخورده مست

لحظه‌ی دیدار نزدیک است




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :اندوه و کلمات کليدي :مهدی اخوان ثالث




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

هنر نبودن دیگری

یکی بود یکی نبود

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .

از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .

هنر نبودن دیگری




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :هنر نبودن دیگری




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

صدای باران را می شنوی

منتظر نباش که شبی بشنوی، از این دلبستگی های ساده دل بدیده ام!

که روسری تو را، در آن جامه دان ِ قدیمی جا گذاشته ام!

یا در آسمانبه ستاره ی دیگری سلام کرده ام!

توقعی از تو ندارم!

اگر دوست نداری، در همان دامنه دور ِ دریا بمان!

هر جور تو راحتی! بی بی باران!

همین سوسوی تو از آنسوی پرده دوری، برای روشن کردن ِ اتاق تنهائیم کافی ست!

من که اینجا کاری نمی کنم!

فقط گهکاه گمان آمدن ِ تو را در دفترم ثبت می کنم!

همین!

این کار هم که نور نمی خواهد!

می دانم که مثل ِ همیشه، به این حرفهای من می خندی!

با چالهای مهربان ِ گونه ات...

حالا، هنوز هم

وقتی به آن روزیهای زلالمان نزدیک می شوم،

باران می آید!

صدای باران را می شنوی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :صدای باران را می شنوی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

صدایت می کنم

در لحظه های خیس نیایش
 
لحظه هایی از جنس پرستش
 
با تو سخن میگویم گاه با زبان


گاه با اشک

چقدر زیباست لحظه های ناب دل دل کردنم
 
با تو
 
می دانم در خلوت سکوتمان
 
سکوتی که برایت پر است از فریاد
 
نا گفته های من
 
تنها من هستم
 
و

تنها تو

چقدر خوب است که حرفهای دلم

را فقط تو میدانی

تویی که چون من تنهایی
 

یا شاید نه
 
من چون تو تنهایم
 
برای همین است که باورم داری
 
چند ساعتی قبل از آنکه برایت بنویسم باران
 
بارید
 
و من دعا کردم و باریدم
 
به رسم خودت
 
این روزها تشنه ام
 
و میدانم
 
نزدیک است لحظه ناب اذان رسیدن
 
من منتظر میمانم




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :صدایت می کنم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠

شاید نمی فهمیدی

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردا یی وجود ندارد

سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی

و یا شاید نمی فهمیدی




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :شاید نمی فهمیدی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

یادمان باشد که

لحظه‌هاست که آدمی را هیچ و پوچ می‌کند.

لحظه‌هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی می‌کند.

لحظه‌هاست که عمر ما را به پایان می‌رسانند.

و لحظه‌هاست که انسان را فریب می‌دهند.

بیایید از پس لحظه‌ها بگریزیم.

به امید لحظه بعدی زندگی نکنیم.

این‌گونه بیندیشیم که انگار لحظه بعدی راه ما نیست.

و از همین لحظه لذت ببریم... نه به امید لحظه بعدی . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :یادمان باشد که




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

عشق تنها یک قصه است

در سطر اول آن ، تو از راه می‌رسی و خاک بوی باران می‌گیرد

در سطر دوم ، آفتاب می‌شود و تو از درخت سبز سیب سرخ می‌چینی

در سطر سوم ، زمین می‌چرخد و مهتاب با رگبار هزار ستاره می‌بارد

در سطر چهارم ، تو دست‌‌هایت را به سوی مغرب دراز می‌کنی

در سطر پنجم ، همه چیز از یاد می‌رود و من به نقطه‌ی پایان قصه خیره ‌می‌مانم
.
.
.
و عشق آغاز میشود . . .




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :عشق تنها یک قصه است




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

باورم شده بود

مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!

کم کم این حکایت ِ دیده و دل، که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،

باورم شده بود!

باورم شده بود،که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!

راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟

کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،به گوشت نمی رسید؟

تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!

آخر این رسم و روال ِ رفاقت است، که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟

می دانم!

تمام اهالی این حوالی ، گهگاه عاشق می شوند!

اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،از انگشتان ِ دست بیشتر نیست!

می ترسیدم - خدای نکرده آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانم تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!

اما آمدی!

همراه همیشه ی نجات و نجابت!

حالا دستهایت را به عنوان امـانــت به من بده!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :باورم شده بود




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩

اندک ، اندک

اگر اندک ، اندک . . .

دوستم نداشته باشی


من نیز تو را

از دل می برم اندک ، اندک . . .

اگر

یکباره فراموشم کنی

در پی من نگرد

زیرا

پیش از تو فراموشت کرده ام




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :اندک ، اندک و کلمات کليدي :پابلو نرودا




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩

دوست داشتنی

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.

اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.

طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است.

اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.

عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند: فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟ 

دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم می‌رسید.

اما هسمر کنونی‌ام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است. 

وقتی این حرف را می‌زند، دوستانش می‌خندند و می‌گویند : کاملا متوجه شدیم...

می‌گویند :  

زن‌ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند.

بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ 

سگ‌ها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمی‌کنند.

اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمی‌آید.

اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.  

زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ... 

جمله روز :  آرامش، زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد.(اپیکارموس




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دوست داشتنی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩

دیــر به دیــر

چه دیــر به دیــر به خواب زندگی ام می آیی !

نمی دانی

که من دلواپســی هایم را

با رویـــــاهای تــــو رنگ می زنم ؟!

نمی دانی که اندوهـــــم

با خیــال تـــو  می آمیــزد ...

تا غــزل غــزل ترانه شود ؟!

تو خـوب می دانی

خـوب من !

خوب می دانی ...

که در اندوه فاصــــله

پنجــــره ی اتاقم باز نمی شــود

حتی

تا هوای تازه بنوشـــــم ...!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :دیــر به دیــر




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩

درباره ی عشق

زیباترین چیز درباره ی عشق،این است که نه عقلی دارد و نه خردی

زیباترین چیز درباره ی عشق،این است که روی آب راه می رود و غرق نمی شود.




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :درباره ی عشق




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩

من تو را

در نفس سرخ برگهای خزان دیده

در هوس رنگین پروانه های عاشق

در شتاب آبی موج های سرگردان

در تپش خونین شقایق های تشنه دیدار

دیده ام

خوانده ام

خواسته ام

من تو را

در دانه دانه غبار جاده های بی پایان انتظار

در شعله شعله اخگران خفته در دلهای عاشق صبور

در زلال چشمه های پاک احساس

در غرش دلگیر آسمان پاییز

دیده ام

خوانده ام

نوشیده ام

من تو را

در آیه آیه نماز اخلاصم

در طنین اذان برخاسته از مناره های عشقم

در گلدسته های پاک محراب دلم

در واژه واژه ترانه های ناسروده ام

دیده ام

خوانده ام

فریاد زده ام

من تو را

در ذره ذره گیتی

می بینم

می خوانم

می پرستم

گویا که من خدای را

به عشق تو

زیسته ام

خواسته ام

به آغوش کشیده ام




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :من تو را




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩

کوچه ای هست

کوچه ای هست که هر روز غروب در انتظار شنیدن گام های ِ توست.

ودراین کوچه خانه ای ست...
 
تو رفتی وچه پرشتاب گذشتی

تو،حتی لحظه ای صمیمانه، به در چوبی آن خانه نگاه نکردی

اگرچه میدانستی

پشتِ آن درحیاطی ست وباغچه ای،
 
تو،رفتی وچه آسان گذشتی
 
توحتی لحظه ای گذارا، این اندیشه به ذهنت خطور نکرد که گل هایِ باغچه ،با اصالت

دستان تو روئیدند.

تو رفتی وچه سخت گام برداشتی

اگرچه می دانستی، کسی هست در ان خانه.،که هر روز، گل هایِ اطلسی و رازقی را

آب می دهد




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :کوچه ای هست




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩

چه موهبت بزرگیست

چه موهبت بزرگیست دوست داشتن

وقتی بر پیشخوان قلبت می نشیند

و سکوت می کند

وقتی تمام ایده آل هایت رنگ می بازند

و استدلال هایت به گل می نشینند

درست در لحظاتی این چنین

حادث می شود و تو را از تو می گیرد

هم از این روست که دوستت دارم!




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :چه موهبت بزرگیست




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩

به تو می اندیشم

به تو می اندیشم

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من

به خود و عشق عمیقت در تن

به تو و خاطره ها

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم

جام قلبم که به دست تو شکست

من چرا باز تو را می بخشم؟

به تو می اندیشم

به تو که غرق در افکار خودی

من در اندیشه افکار توام

قانعم بر نگه کوته تو

هر زمان در پی دیدار توام…




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :به تو می اندیشم




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩

٢٠ UP جدید* ٢٧/٠۶/۸٩

سلام نا مهربانم

سلام نا مهربانم چوب خط روز های بی تو بودن که پر شد، نامه ای برایت نوشتم، نامه ای برای تو و برای این عکس میان قاب و برای این تپش کهنه در سینه نامه ام را میسپارم به دست باد .ببرد آنسوی تمام این دیوار ها ،این جاده ها ،این روز ها ...اصلاً ببرد ،آن سوی تمام نمیدانم هایی که دستانم را از دستانت جدا کرد...

باد می داند،خوب می داند،یادت نیست مگر؟ خودش بود که آن روز لحظه ای قبل از غروب, گره روسریم را از هم باز کرد وموهایم را به دست آشفته باد سپرد.
حالا که گفتم یادم آمد،باید روی پاکت بنویسم :''برسد به دست نامهربانی که موهایم را با باد شانه میزد.'' آخرآدرس خانه ات را که نمیدانم

روزی در پی جاده خاکی راهی بودم که تلاقی نگاهت راه بر پاهای برهنه ام بست. اصلا مینویسم: ''برسد به دست همان نگاه''...همان نگاهی که آیینه امیدم بود و نوید فردا هایی روشن، فردا یی که تلاقی آرزو هایمان بود،و کور سوی فانوسی در مسیر این راه تاریک فردا ... فردا... فردایی که هنوز در راه است!

امّا نه،این دو خط نامه که جای این حرف ها نیست، همین لبخند پشت قاب عکس هم با من قهر میکند،اگر دوباره قصه دلتنگی از نو تازه کنم

بگذار اصلاً از میهمانیم بگویم: جای تو خالی ،چند وقت پیش بود که تکرار این روز های بی خاطره را جشن گرفتم؛ مهمانی که نبود, من بودم و قاب عکس تو... سفره ای چیدم در خور مهمان.شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته

شرمنده مهمانم،که شادی سر سفره ام کم آمد. برکت خدا به سر سفره تو! این گناه دوستی من بود که قهر خدا در پی داشت و قحطی نعمت. چه بگویم؟ شاد باد روزگار تو،که همین خشکیده لبخند گوشه لبانت، سهم سفره خالی ماست از این سال های بی برکت...

ودیشب بود آن شب که چوب خط روز های بی تو بودن به سر آمد ونامه ای برایت نوشتم.

"که میسپارمش به دست باد"




کلمات کليدي :متن عاشقانه و کلمات کليدي :سلام نا مهربانم