نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۳

UP جدید* 13/06/93

حس می کنم تو رو

حس می کنم تو رو، تو هر شب خودم

من عاشق همین احساس تو شدم

حست جهانمو وارونه می کنه

آرامشت منو دیوونه می کنه

حس می کنم تورو، یه عمره تو خودم

بازم به من بگو دیر عاشقت شدم

کُشتی غرورمو، دیوونگی کنم

بازم منو بکُش تا زندگی کنم

می میرم از جنون، تا گریه می کنی

با بغضِ هر شبت، با من چه می کنی

چشمای خیستو، رو بغض من ببند

من گریه می کنم حالا برام بخند

من در کنار تو، دریای خاطرَه ام

وا می کنی درو، بی تو کجا برم؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :حس می کنم تو رو و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳٩۳

UP جدید* 01/06/93

مادر

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه "مادر" داشتن !




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :مادر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٢

UP جدید* 27/04/92

خواب هایِ خوب و بــد

خواب هایِ خوب و بــد زیــاد می بیـنم

و هَر شـب

تـو نـزدیک هَمــان خـوابِ خوبــم هستی

فــکر می کنـم

تــا خوشبـختیم

یـک غَلـت دیــگر مانده

و ایـن غَلتــــهای لعـنتی مـن را

از خواب بیدار میکنـند هَـر شب




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خواب هایِ خوب و بــد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢

UP جدید* 02/04/92

پشت تنهایی شب

کلبه ای می سازم 

پشت تنهایی شب

زیر این سقف سیاه 

که به زیبایی دل تنهای تو باشد 

پنجره هایش از عشق 

سقفش از عطر بهار 

رنگ دیوار اتاقش گل یاس

عکس لبخند تو را می کوبم 

روی ایوان حیاط 

تا که هر صبح اقاقی ها را 

از تو سرشار کنم 

همه ی دلخوشی ام بودن توست 

وچراغ شب تنهایی من 

نور چشمان تو است

کاشکی در سبد احساسم 

شاخه ای مریم بود 

عطر آن را با عشق 

توشه راه گل قاصدکی می کردم 

که به تنهایی تو سربزند 

تو به من نزدیکی و خودت می دانی 

شبنم یخ زده چشمانم 

در زمستان سکوت 

گرمی دست تو را می طلبید 




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :پشت تنهایی شب و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢

 UP جدید* 26/02/92

 معرفت

کوچه ای را بود نامش معرفت

مردمانش با مرام از هر جهت

سیل آمد کوچه را ویرانه کرد

مردمش را با جهان بیگانه کرد

هرچه در آن کوی بود از معرفت

شست و با خود برد سیل بی صفت

از تمام کوچه تنها یک نفر

خانه اش ماند و خودش جست از خطر

رسم و راه نیک هرجا بود و هست

از نهاد مردم آن کوچه است

چونکه در اندیشه ام اینگونه ای

حتم دارم از بچه های آن کوچه ای




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :معرفت و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ دی ۱۳٩۱

UP جدید* 12/10/91

اسمت رو لبهامه

همیشه اسمت رو لبهامه تو باشی خوشبختی با هامه

زندگیم با تو چه آرومه وقتی دستات توی دستامه

واسِ? ادامه هستی تو تمومه دلخوشیم هستی

نگیر از دلم نفسهاتو ، بگو به دلم تو دل بستی

با تو خوشبختیُ حس کردم همیشه تو بودی همدردم

به تو وابسته شدم جونم عشق تو دوای هر دردم

توی هر ثانیه همرامی تو فقط امید فردامی

بی تو جون می دم و می میرم تو برام تموم دنیامی

تو بری غصه می آد پیشم نباشی من عاشق کی شم ؟

اگه تو قول بدی بمونی تو دنیام قول می دم عاشق ترم می شم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :اسمت رو لبهامه و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :اسی کلانتری




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ دی ۱۳٩۱

 UP جدید* 04/10/91

وابستگی

تماشا کن این لحظـــه هــایی رو که

دارن خیس میشن چشام روبه روت

نشستم بگیرم با این گریــــه هـــام

جــــواب سوالامـــو از ایـن سکـــوت

ببـین رو بــــه روی تــــو زانــــــو زدم

نمیخوام با این غصـــــه ها سر کنم

نشستــــم همینـــجا ببینم تـــــورو

ببینــــــم تو رو بلکـــــــــه باور کنــم

با اینکـــــــه کنـــــــــــارم نمیبینمت

با اینکــــــه نمیخــــوای چیزی بگی

کــــــنار تــــــــو آرامشی بـا منـــــه

که مشکـــوک میشم به وابستگی

سرم روی این خـــــــــاک میمونه تا

نگی توی گـــــوشم بخشیــــــدمت

شبیه همون لحظــــه هایی شدی

که هر شب تو رویـــــام می بینمت




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :وابستگی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :علیرضا طلیسچی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱

UP جدید* 27/09/91

آواز خوش زندگی

زندگی رودخانه ای ست از فنا تا به فنا.

زندگی اصلا پدیده ای منطقی نیست.

منطق ساخته و پرداخته ی ذهن ماست.

زندگی،حیرت در شگفتی هاست؛

پرسه زدن در زیبایی هاست.

زندگی،معامله نیست،

تجارت نیست؛

شهود عاشقانه ی اشیاست.

زندگی،

زمانی معنا دارد که سفری در جاده ی عشق باشد.

زندگی،سفراست.

کسانی که جایی در گوشه و کنارها اطراق می کنند،

زندگی را می بازند.

انسان باید آواره و پرسه زن باشد،

انسان باید خانه به دوش باشد؛

هر جا که اُتراق شود، زندگی در آن جا می میرد.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آواز خوش زندگی و کلمات کليدي :مسیحا برزگر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱

UP جدید* 15/09/91

پا به پای کودکی هایم بیا

پا به پای کودکی هایم بیا

کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن

باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو

با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر

عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی

با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان

لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم

در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره  دنیای ما

قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ

ماجرای بزبز قندی و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت

خنده های کودکی پایان نداشت

هر کسی  رنگ خودش بی شیله بود

ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر  !

همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست

آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از کسی پرسیده ای ؟

مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟

می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟

رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟

آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی شعر باران را بخوان

ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !

کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روز های گرم و سرد

سادگی هایم به سویم باز گرد!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :پا به پای کودکی هایم بیا و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 16/08/91

کوک کن ساعتِ خویش

کوک کن ساعتِ خویش

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

کوک کن ساعتِ خویش

که مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

کوک کن ساعتِ خویش

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

که سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

کوک کن ساعتِ خویش

که سحرگاه کسی

بقچه در زیر بغل، راهیِ حمّامی نیست

که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او

برخیزی

کوک کن ساعتِ خویش

رفتگر مُرده و این کوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

کوک کن ساعتِ خویش

ماکیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . . ـ

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

کوک کن ساعتِ خویش

که در این شهر، دگر مستی نیست

که تو وقتِ سحر، ـ

آنگاه که از میکده برمیگردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

کوک کن ساعتِ خویش

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سحر نزدیک است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :کوک کن ساعتِ خویش و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱

UP جدید* 10/08/91

روزهای خوب

ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گم شده در مه!

ای روزهای سختِ ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید

این روزها که می گذرد

هرروز احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا میزند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور ، مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز که ناگزیر می آید

آن روز ، پرواز دستهای صمیمی

در جستجوی دوست آغاز می شود

روزی که دست خواهش ، کوتاه

روزی که التماس گناه است

و زانوان خسته ی مغرور

جز پیش پای عشق

با خاک آشنا نشونـد

روزی که سبز ، زرد نباشد

گلها اجازه داشته باشند

هر جا که دوست داشته باشند، بشکفند

دلها اجازه داشته باشند

هر جا که نیاز داشته باشند، بشکنند

ای روزهای خوب که در راهید!

ای جاده های گم شده در مه!

ای روزهای سختِ ادامه!

از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی!

ای روز آمدن!

ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد

هر روز، در انتظار آمدنت هستم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :روزهای خوب و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 27/07/91

گل گندم خوب است

گل گندم خوب است
 
گل خوبی زیباست
 
ای دریغا که همه مزرعه دلها را علف هرزه کین پوشاندست
 
هیچ کس فکر نکرد
 
که در این آبادی ویران شده دیگر نان نیست
 
و همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست
 
و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست
 
و زمانی شده است
 
که به غیر از انسان
 
هیچ چیز ارزان نیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گل گندم خوب است و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 24/07/91

باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

من میتوانم میشود آرام تلقین میکنم

با عکسهای دیگری تا صبح صحبت میکنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزئین میکنم

سخت است اما میشود در نقش یک عاقل روم

نه شب دعایت میکنم، نه صبح نفرین میکنم

حالم نه؛ اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشود

فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم

من میپذیرم رفته ای و برنمیگردی ؛ همین... خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم

کم کم ز یادم میرود این روزگار و رسم اوست...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :باید فراموشت کنم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 22/07/91

برای با تو بودن

آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
 
منو از این دلخوشیا ، آرامشم ! جدا نکن
 
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
 
واسه بودنه کنارت تو بگو، به هر کجا پر می کشم
 
منو توی آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
 
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
 
چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه
 
نوازش دستای تو عادته ترکم نمی شه
 
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار
 
به پای عشق من بمون ، هیچ کسو جای من نیار
 
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
 
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :برای با تو بودن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 20/07/91

 

دل و دیده

از دل و دیده ، گرامی تر هم آیا هست ؟

- دست ،

آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدرتر است .

هر چه حاصل کنی از دنیا ،

دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را که شنیده ست چنین ؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

دست که هست !

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به کار ،

کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی که به هم پیوسته است !

به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای

دست هایش بسته است !

دست در دست کسی ،

یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست کسی

یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست کسی داری اگر ،

دانی ، دست ،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست ؛

لحظه ای چند که از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ،

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای !

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز ،

خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینایی ،

خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینک ، هر دم

سرنوشت بشرست ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم !

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده است ، ولی

دست هامان ، نرسیده است به هم !




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دل و دیده و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱

 UP جدید* 13/07/91

مُهر مِهر

مست گشتم که شود دل نفسی غافل از او

غافل از اینکه شود باده بلای دل از او

سوزش دلکش پروانه و افسانه تار

پر کند باز علی رغم دلم محفل از او

او دمی نیست به یاد من ودر این دل زار

حسرتی مانده که یک لحظه شوم غافل از او

به سفر رفتم و گفتم برم از یاد اورا

مِهر بر مِهر بیفزود به هر منزل ازاو

ناله از غفلت یار است نه از سوختنم

برق از او آتش از او خرمن از او حاصل از او

تا وصالی نبود رنج فراق این همه نیست

آه از وصل که شد کار دلم مشکل ازاو

نبود حسرت فردوس که در دل مارا

مُهر مِهری است که هر داغ شود باطل از او

دل به دل راهی اگر داشت نکو بود عماد

تا بداند که چه هنگامه بود در دل از او




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :مُهر مِهر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 06/07/91

تنها بخاطر وجود توست

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم که باورش کنم

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی و باورت کردم

اما آنچه که براستی نیازمندش بودم

مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست

که امروز زنده ام , لمس میکنم و باور دارم

کسی , چیزی یا خود را

تنها بخاطر وجود توست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تنها بخاطر وجود توست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱

UP جدید* 03/07/91

اولین روز دبستان

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن

" از آرشیو وبلاگ "




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :اولین روز دبستان و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 28/06/91

شادی دل و جان خواست

اگر ز عشق کسی شادی دل و جان خواست

ز سیل راحت و آسودگی ز طوفان خواست

برای جان و دلم هر بلا که عشق آورد

دل بلا کشم از او هزار چندان خواست

رهین ساقی عشقم که از صراحی درد

برای شاه و گدا ، هر چه خواست یکسان خواست

خبر نداشت که هجران از مرگ تلخ تر است

کسی که مرگ مرا از بلای هجران خواست

فشاند دانه حسرت بکشتزار دلم

اگر ز دیده من اشک همچو باران خواست

بخند در دل او ای بهار خرم عشق !

شکفته هر که دل خود ز چشم گریان خواست

فسرده بود دلش از بلای بی دردی

کسی که درد تو را دیده بود درمان خواست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شادی دل و جان خواست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 27/06/91

شب فرو می افتد

شب فرو می افتد
 
و من تازه می شوم
 
از اشتیاق بارش شبنم
 
نیلوفرانه

به آسمان دهان باز می کنم

ای آفریننده شبنم و ابر

آیا تشنگی مرا پایان می دهی؟

تقدیر چیست؟

می خواهم از تو سرشار باشم
 
جهان، قرآن مصور است

و آیه ها در آن

به جای آن که بنشینند، ایستاده اند

درخت یک مفهوم است

دریا یک مفهوم است

جنگل و خاک و ابر

خورشید و ماه و گیاه

با چشم های عاشق بیا

تا جهان را تلاوت کنیم

"زنده یاد سلمان هراتی"




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شب فرو می افتد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 23/06/91

خیلی‌ ممنون

خیلی‌ ممنون اینقد آسون من و داغون کردی

واسه احساسی‌ که داشتم دلم و خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی‌

واسه چی‌ من و به محبت دو روزه مهمون کردی

همه عالم میدونستن که بری می‌میرم

اما رفتی‌ و همه عالم و حیرون کردی

خیلی‌ ممنون واسه هر چی‌ که آوردی به سرم

خیلی‌ ممنون ولی‌ من هیچ وقت ازت نمیگذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت من و ویرون کردی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خیلی‌ ممنون و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 13/06/91

صدایم کن

دلم بهانه ات را می گیرد ...

چقدر امشب حس می کنم نبود تو را ...

صدایت در گوشم می پیچد و من می گویم

- هان مرا صدا کرد ی ؟

دلم تنگ است ...

صدایم کن ...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :صدایم کن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 11/06/91

مـاهـی سیـاه

" این آهنگ توسط محسن چاووشی برای زلزله زدگان آذربایجان اجرا شده "

لینک دانلود

از خـواب پـا شـدم امـروز ، چـشـمـای بـسـتــتو دیـدم

مـاهـی سیـاه ِ کـوچـولــو ، تُـنـگ ِ شـکسـتــتو دیـدم

دیــدم همـیـن که مـی خـونـن ، تــاریـــخ تــشــنــگـی هـاتـو

دریاچه های خشکیده ، خـون گـریـه مـی کـنـن بــاتـو

اخـبــار داغ رو مـیـخـونـم ، هـرچـنـد خـوب مـی دونم

داغـی کـه رو ارس مـونـده ، این کـوه سـخـتــو لـرزونده

نـه شـعـر آذری گفتم ، نـه خـون آذری دارم

نسبت به مردمت امـا ، حـس بــرادری دارم

رنــجـور آذربـایـجـان ، مـعـصـوم آذربـایـجـان

مـغـرور آذربـایـجـان ، مـغـمـوم آذربـایـجـان

آروم میگرفتم با افسانه های شیرینت ...

آهسته گریه می کردم با شهریارِ غمگینت ...

دل ابــر بــود و بــارون شـد ، سـرمــا زد و زمـستون شد ،

آبـــــادیــ ــا بـیـابــون شد ، هـرچـی کـه بــود ویــرون شـد ،

هـرچـی کـه بــود ویــرون شـد .....




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ماهی سیاه و کلمات کليدي :محسن چاووشی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۱

UP جدید* 05/06/91

دریا

بازم دریا فریبم داد من و ساحل هوایی کرد

تمام خاطراتت را برای من تدایی کرد

بازم پیغام بی پاسخ که دلتنگم که فرصت هست

نشد که بی تفاوت شم هنوزم این دلم سادست

تو دریا سنگ میندازم به یاد تو که از سنگی

چی از دنیات کم میشد اگه میگفتی دل تنگی

تمام زندگیم با این یه جمله زیرو رو میشد

تو تنها دل خوشیم بودی چرا رفتی بگو چی شد.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دریا و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 17/05/91 

دنبال من می گردی

دنبال من می گردی و حاصل ندارد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم ، داغ دوری پخته ام کرد

یک عمر پایت سوختم ، قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دنبال من می گردی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 16/05/91

دلم پرواز می خواهد

دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد

دلم آواز می خواهد

دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد

دلم بی رنگ و بی روح است

دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دلم پرواز می خواهد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱

 UP جدید* 03/05/91

کاش یادت نرود

کاش یادت نرود ...روی آن نقطه ی پررنگ بزرگ

بین بی باوری انسانها...

یک نفر میخواهد با تو تنها باشد...

نکند کنج هیاهو بروم از یادت؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :کاش یادت نرود و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 28/04/91

فنجان قهوه‌

فنجان واژگون شده‌ی قهوه‌ی مرا

بر روی میز تکان داد با ادا

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی‌ام

تکرارکرد : .. ودرطالع شما 

قلبم تپید ریخت عرق روی صورتم

گفتم بگو مسافر من می‌رسدو یا... 

با چشم‌های خیره به فنجان نگاه کرد

گفتم چه شد؟! ... سکوت و تکرار لحظه‌ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من

با سر اشاره کرد که نزدیک‌تر بیا

این‌جا فقط دو خط موازی نشسته است

یعنی دو فرد دل‌شده‌ی تا ابد جدا

انگار بی‌امان به سرم ضربه می‌زدند

یعنی که هیچ وقت نمی‌آید او خدا؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن

فریاد زد : ... بفهم! رها کرده او تو را




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :فنجان قهوه‌ و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 20/04/91

گفتا که میبوسم تو را

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم

گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم

گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم

گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم

گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو

گفتـــــــم کـــــــه صــــد ســــــــال دگــــــــر امــــــــروز و فـــــــــردا مــی کنــــــم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گفتا که میبوسم تو را و کلمات کليدي :سیمین بهبهانی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 10/04/91

از سـر دلتنـگی

مـن نـه به راز و افسـون

گل سـرخ ِ "سهرابـم"

نـه به دوسـت داشتنـی بـودن

گل سـرخ ِ"شـازده کوچولـو"

خـودم هستـم برای دلِ خـودم!

غـریب ، قـریب

مسـافر راهـی مبـهم

چشـم انتـظار ...

گاه خسـته و پژمـرده

از هیـاهوی روزگـار

خـط خـطی های میکنم

از سـر دلتنـگی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :از سر دلتنگی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 08/04/91

نگاه کن

نگاه کن که غم درون دیده ام
 
چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن

تمام هستیم خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد

مرا به دام میکشد

نگاه کن تمام آسمان من

پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطر ها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاجها

ز ابرها بلورها

مرا ببر امید دلنواز من
 
ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام

فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم
 
چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان

کنون به گوش من دوباره می رسد

صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان به بیکران به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن

مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن

که موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لالای گرم تو

لبالب از شراب خواب می شود

به روی گاهواره های شعر من

نگاه کن

و میدمی و آفتاب می شود




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :نگاه کن و کلمات کليدي :فروغ فرخزاد و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 07/04/91

یادت ای دوست بخیر

یادت ای دوست بخیر

بهترینم خوبی؟

خبری نیست ز تو ؟

دل من می خواهد

که بدونی بی تو

که دلم اندازه دنیا تنگ است

می سپارم همه زندگیت را به خدا

خود را به که بسپارم ؟

وقتی که دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل

دل ها همه از سنگ است

گویا که در این والی

از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق

آلوده به صد رنگ است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یادت ای دوست بخیر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ تیر ۱۳٩۱

UP جدید* 05/04/91

وسوسه شهر

من در این وسوسه شهر

دنبال کسی میگردم

که شبیه همه نیست

مثل آب است دلش

مثل پروانه ظریف

مثل تو رویایی

و نفس میکشد از عشق خدا

من در این وسوسه ی شهر پی

نیمه ی گمشده ی آینه ها میگردم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :وسوسه شهر و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 24/03/91 

شب بی آواز

هنگامی که دست روزگار سنگین

و شب بی آواز است

زمان عشق ورزیدن واعتماد است.

و چه سبک است دست روزگار

و چه پر آواز است شب

هنگامی که آدمی عشق می ورزد

و به همگان اعتماد دارد.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شب بی آواز و کلمات کليدي :خلیل جبران و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 23/03/91 

پینه بسته خیالم

پینه بسته خیالم

ازین همه رؤیا

پروانه من

وقت است که بازآئی

از پیله دل

به لمس آغوشم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :پینه بسته خیالم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 20/03/91

حالا خودم برایت می نویسم

یادم نرفته است!

گفتی : از هراس ِ باز نگشتن،

پشتِ سرم خاکاب نکن!

گفتی : پیش از غروب ِ بادبادکها برخواهم گشت!

گفتی: طلسم ِ تنهای ِ تو را،

با وِردی از اُراد ِ آسمان خواهم شکست!

ولی باز نگشتی

و ابر ِ بی باران این بغضهای پیاپی با من ماند!

تکرار ِ تلخ ِ ترانه ها با من ماند!

بی مرزی ِ این همه انتظار با من ماند!

بی تو،

من ماندم و الهه ی شعری که می گویند

شعر تمام شعران را انشاء می کند!

هر شب می آید

چشمان ِ منتظرم را خیس ِ گریه می کند

و می رود!

امشب، اما

در ِ اتاق را بسته ام!

تمام پنجره ها را بسته ام!

حتا گوشهایم را به پنبه پوشانده ام،

تا صدای هیچ ساحره ای را نشنوم!

بگذار الهه ی شعر،

به سروقت ِ شاعران ِ‌دیگر ِ این دشت برود!

می می خواهم خودم برایت بنویسم!

می بینی؟ بی بی ِ دریا!

دیگر کارم به جوانب ِ جنون رسیده است!

می ترسم وقتی که - گوش ِ شیطان کر! -

از این هجرت ِ بی حدود برگردی،

دیگر نه شعری مانده باشد،

نه شاعری!

کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم،

به جای تو دلواپس شوم،

حتا به جای تو بترسم!

چون همیشه کنار ِ منی!

کنارمی، اما...

صد داد از این «اما»!؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :حالا خودم برایت می نویسم و کلمات کليدي :یغما گلرویی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱

UP جدید* 13/03/91

چه زیباست با تو بودن

نسیم ملایم مهربانیت

روح بی تابم را نوازش می دهد

با تو پنهانی ترین عمق وجودم

نورباران می شود

باران رحمت بودنت

ترس از با خود بودن را می شوید

کویر هستی ام را آبیاری می کند

و نغمه عشق را بر لبانم جاری می سازد

چه زیباست با تو بودن

چه زیباست زندگی را با تو پرواز کردن

چه زیباست شوق هستی را با تو سر دادن

و چون مرغ خوش آهنگی بر شاخه لرزان حیات آشیان ساختن

چه زیباست هستی را از نگاه تو دیدن

و چون نیایش از لبان تو جاری شدن

در موسیقی آب با تو نواختن

در چشمه با تو جوشیدن

ترس ها را شستن

در پی محو نقش ها

و بی رنگی رنگ ها رفتن

و زندگی را چون شعری نو

دوباره سرودن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :چه زیباست با تو بودن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

 UP جدید* 31/02/91

کسی شبیهت نیست

تو مهربان تر از آنی که فکر می کردم

درست مثل همانی که فکر می کردم

شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست

هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم

تو جان شعر منی و جهان چشمانم

مبادا بی تو جهانی که فکر می کردم

تمام دلخوشی لحظه های من از توست

تو آن آن زمانی که فکر می کردم

درست مثل همانی که در پی ات بودم

درست مثل همانی که فکر می کردم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :کسی شبیهت نیست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 27/02/91

دریاب

خورشید که رفت بیا

چشم به راه آمدن توام،بیا، هر شب بیا

از ستاره ها نشان مرا بپرس

از مهتاب سراغ مرا بگیر

از سکوت کهکشان ها ، زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!...

آن را که ما است،

آن را که دو نیمه را یک سیب کرده است،

آن که دو نیمه را یک خویش کرده است،

دریاب!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دریاب و کلمات کليدي :دکتر شریعتی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 26/02/91

عاشقت خواهم ماند

عاشقت خواهم ماند

بی آنکه بدانی

دوستت خواهم داشت

بی آنکه بگویم

درد دل خواهم گفت

بی هیچ کلامی

گوش خواهم داد

بی هیچ سخنی

در آغوشت خواهم گریست

بی آنکه حس کنی

در تو ذوب خواهم شد

بی هیچ حرارتی

این گونه شاید احساسم نمیردش




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :عاشقت خواهم ماند و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 25/02/91

زندگی

زندگی یک ارزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله ی پروانه چیست؟!

زندگی کن زندگی افسانه نیست

گوش کن...!!

دریا صدایت میزند!

هر چه نا پیدا صدایت می زند!

جنگل خاموش میداند تورا

با صدایی سبز می خواند تورا

اتشی در جان توست

قمری تنها پی دستان توست

پیله ی پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست!

این تمامش ماجرای زندگیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :زندگی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 24/02/91

قرارمان شب ها

خواستم ببینمت
 
اما گفتی: قرارمان شب ها
 
شبی خواب تو را دیدم
 
زیباست؛ خواب تو هم حتی
 
چه پیشنهاد قشنگی

باشد قرارمان شب ها




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :قرارمان شب ها و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

 UP جدید* 07/02/91

 گرگ خیره سر

گفت دانایى که گرگى خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

لاجرم جارى است پیکارى بزرگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ   

زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوى گرگ خویش   

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر

مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند 

هرکه از گرگش خورد دائم شکست

گرچه انسان مى‌نماید ، گرگ هست 

در جوانى جان گرگت را بگیر

واى اگر این گرگ گردد با تو پیر 

روز پیرى گر که باشى همچو شیر

ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند

گرگهاشان رهنما و رهبرند 

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند

گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گرگ خیره سر و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 04/02/91

زندگی باید کرد

زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه با سوسوی امیدی کمرنگ

زندگی باید کرد

گاه با غزلی از احساس

گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
 
زندگی باید کرد

گاه با ناب ترین شعر زمان

گاه با ساده ترین قصه یک انسان

زندگی باید کرد

گاه با سایه ابری  سرگردان

گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید روئید

از پس آن باران

گاه باید خندید

بر غمی بی پایان

لحظه هایت بی غم

روزگارت آرام




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :زندگی باید کرد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

UP جدید* 02/02/91 

عادت

به تو عادت کرده بودم

ای به من نزدیک تر از من

ای حضورم از تو تازه

ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم

مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت

مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه

لحظه های من بی تو

تجربه کردن مرگه

زندگی کردن بی تو

من که در گریزم از من

به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه شب

به تو حجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره

از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو

با تو قسمت کرده بودم

خونه لبریز سکوته

خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم

عشق من تو در چه حالی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :عادت و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱

UP جدید* 31/01/91 

دریای من

تشنه ام بارش خورشید ، تمنای من است

آسمان , وسعت این آبی ، دریای من است

روزهایم همه ابری ست ، دلم بارانی است

باد پاییز گره خورده به دنیای من است

من نمیدانم ای عمر شتابت از چیست ؟

لحظه ای صبر که هنگام تماشای من است

یک نفر روزی بر لاله رخی بد می گفت

گفتم این خفته که میبینی زیبای من است

آفتابا به زمستانم اگر می ایی

جاده برفی ست نشانم اثر پای من است .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دریای من و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱

 UP جدید* 30/01/91

 زیر باران بیا قدم بزنیم

زیر باران بیا قدم بزنیم

حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم

عادت کهنه را به هم بزنیم

و ز باران کمی بیاموزیم

که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر، ولی همه جا

عالمی را به چهره نم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست

سخن های عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم  زندگی به دل است

زندگی را بیا رقم بزنیم

سالکم قطره ها در انتظار تواند

زیر باران بیا قدم بزنیم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :زیر باران بیا قدم بزنیم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱

 UP جدید* 26/01/91

عشق

عشق را باید زندگی کرده باشی

عشق را نباید قدم زده باشی

عشق را باید زندگی کرده باشی

باید پشت به آفتاب

موهای خیسش را شانه کرده باشی

تا ، تار مویش را ندهی به دنیایی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :عشق و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱

UP جدید* 24/01/91

دفتری بود

دفتری بود که گاهی من و تو

می نوشتیم در آن

از غم و شادی و رویاهامان

از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم

من نوشتم از تو:

که اگر با تو قرارم باشد

تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد

که اگر دل به دلم بسپاری

و اگر همسفر من گردی

من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال

تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!

تو نوشتی از من:

من که تنها بودم با تو شاعر گشتم

با تو گریه کردم

با تو خندیدم و رفتم تا عشق

نازنیم ای یار

من نوشتم هر بار

با تو خوشبخترین انسانم…ولی افسوس

مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دفتری بود و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱

UP جدید* 23/01/91

این بار

بماند یادت

دم رفتن که دست میکشی به موهایت

تصویرت را در آینه جا بگذاری

که باور کنم دنیا

جهنم زیبایی است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :این بار و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠

 

UP جدید* 90/12/27

 

سرمه ی انتظار

سرمه ی انتظار به چشمانم می کشم

امشب دوباره تو را گم کرده ام
 
میان آشفته بازار افکار مبهمم

توی کوچه های بی عبور پاییزی

دستان گرمت را

نگاه مهربانت را

شانه های بی انتهایت را
 
منتظر نشسته ام




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :سرمه ی انتظار و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/25

غرق در تمنای دیدنت

امشب دوباره غرق در تمنای دیدنت

سرمه ی انتظار به چشمانم میکشم ...

امشب دوباره تو را گم کرده ام

میان آشفته بازار افکار مبهمم

توی کوچه های بی عبور پاییزی

دستان گرمت را

نگاه مهربانت را

شانه های بی انتهایت را

منتظر نشسته ام ...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :غرق در تمنای دیدنت و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/22

همه می پرسند

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید، روی این آبی آرام بلند

که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش کبوترها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام

که تو چندین ساعت، مات و مبهوت به آن می نگری؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

نه به این آبی آرام بلند،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،

نه به این خلوت خاموش کبوترها،

من به این جمله نمی اندیشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،

نفس پاک شقایق را در سینه کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاینده هستی را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را می شنوم؛ می بینم.

من به این جمله نمی اندیشم.

به تو می اندیشم.

ای سرپا همه خوبی!

تک و تنها به تو می اندیشم.

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.

تو بدان این را، تنها تو بدان.

تو بیا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان.

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب.

من فدای تو، به جای همه گلها تو بخند.

اینک این من که به پای تو در افتادم باز؛

ریسمانی کن از آن موی دراز؛

تو بگیر؛ تو ببند؛ تو بخواه.

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان.

تو بمان با من، تنها تو بمان.

در دل ساغر هستی تو بجوش.

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست؛

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :همه می پرسند و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/21

وقت رفتن

نه یه بوسه وقت رفتن نه یه خط یادگاری

نه حضور اشک و تردید نه نشون بیقراری

خیلی ساده دل بریدی از من و خاطره هامون

از تموم لحظه ها و پرسه های پابه پامون

خیلی ساده واسه قلبم نقشه ی مرگو کشیدی

بین بودن و نبودن به نبودنم رسیدی

رفتی تا فاصله باشه بین دستای من و تو

رفتی تا یکی نباشه دیگه دنیای من و تو




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :وقت رفتن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/18

خاطـــره ها

رفتی  و خاطره های تو نشسته تو خیالم

بی تو من اسر دست آرزو های محالم

یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

غیر تو که دوری از من دل به هیچ کس نبستم

هم ترانه یاد من باش

بی بهانه یاد من باش

وقت بیداری مهتاب

عاشقانه یاد من باش




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خاطره ها و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/16

نگاه کنید

مرد را به عقلش نه به ثروتش

زن را به وفایش نه به جمالش

دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش

غذارا به کیفیتش نه به کمیتش

درس را به استادش نه به سختیش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

دل را به پاکیش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :نگاه کنید و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/15

می وزد باد سرد

گرمای عشق هم دیگر گرم  نمی کرد

جاده باریک می شد

افق تاریک می شد

سرعتم هر چقدر کم می شد

خانه بازهم نزدیکتر می شد

ستاره سوسو می زند

خدا به من چشمک می زند

دلم پر از امید می شود

حتما، فردا آسمان نقرهای می شود




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :می وزد باد سرد و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/14

شیشه تبدار

روی آن شیشه تبدار تو را "ها" کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

حرف با برف زدم سوز زمستانی را

با بخار نفسم وصل به گرما کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم

عرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشست

تا به امید ورود تو دهان وا کردم

در هوای نفسم گم شده بودی ای عشق

با سرانگشت ، تو را گشتم و پیدا کردم

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

و به عشق تو فرآیند تنفس را هم

جذب اکسیژن چشمان تو معنا کردم

باز با بازدمی اسم تو بر شیشه نشست

من دمم را به امید تو مسیحا کردم

پنجره دفترم امروز شد و شیشه غزل

و من امروز بر این شیشه تو را "ها" کردم

آن قدر آه کشیدم که تو این شعر شدی

جای هر واژه، نفس پشت نفس جا کردم

اینک ای شعر مه آلوده خداحافظ تو

ختم این شعر نفسگیر در اینجا کردم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :شیشه تبدار و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/13

غریبه

آی غریبه ، آی غریبه ، عجب چشمای تو عاشق فریبه

نگام کن که دوست دارم نگاتو

که میشناسم صداتو

من از عشق من از غم

تو بامن آشنا شو

من از شعر من از شب

تو با من آشنا شو

من از گل من از خاک

تو از بالای بالا

دلم گرم دلم پاک

ولی رسوای رسوا . . .

صدام کن صدام کن دلم تنهای تنهاست

بخندون نگریون که چشمام مثل دریاست . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :غریبه و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠

UP جدید* 90/12/03

یک نگاه

جاده ها پر است از یک نگاه

و من در امتداد لحظه ها

بدنبال حضور دیگری هستم

افق خاکستریست

دم دم های غروب است

جاده پر است از سکوت

بوی رودخانه و صدای گنجشکان

و من منتظر پشت پنجره

مثل هر غروب

پرم از نیامدن هایت




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یک نگاه و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/27

هوا کم است

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

اکسیر من نهاینکه مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز

من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت

دریا که از اهالی این روزگارنیست

امشب ولی هوای جنون موج میزند

دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست

ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین

دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :هوا کم است و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/26

نزدیکمی

منم با یک اتاق و شب

که بی تو سخت تاریکه

مهم اینه که رویامون

به هم از دور نزدیکه

واست احساس می بافم

تو رویاهامو می پوشی

خدا هم سخت خوشحاله

از این حرم هم اغوشی

به این احساس مدیونیم

باید کاری کنیم واسش

باید هر جا که لازم شد

فداکاری کنیم واسش

تو رویا خیلی خوشبختیم

ولی در اصل می لنگیم

رسیدن گاهی ممکن نیست

مهم اینه که می جنگیم

نفس می شی واسم امشب

می ری آروم تو سینم

به حدی عاشقت هستم

خودم رو هم نمی بینم

به این احساس مدیونیم

باید کاری کنیم واسش

باید هر جا که لازم شد

فداکاری کنیم واسش




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :نزدیکمی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :پیمان امیدی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/23

بغض سیاه

دیریست می نویسم و بر برگ  سرنوشت

جز نقشه ای ز خون شقایق نمانده است

این ناله ای که سر خط آن , غربت دل است

من را به قعر وسعت طوفان کشانده است

نفرین به روزگار که بی خانمان شدم

حکم مرا بدون بخشش و ارفاق خوانده است

من را , ز ناکجای قلب خودت دور کرده ای

بغضی سیاه جای نفس , بی تو مانده است

امشب قرار نیست که من عاشقی کنم

آوارهای روح مرا غم تکانده است . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بغض سیاه و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠

UP جدید* 90/11/20

دعایت میکنم امشب

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
 
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
 
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
 
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
 
بخوانی نغمه ای با مهر
 
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
 
خورشید مهری رخ بتاباند
 
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
 
بیاید راه چشمت را
 
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
 
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
 
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
 
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
 
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
 
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
 
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
 
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
 
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
 
بخوانی خالق خود را
 
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
 
ببوسی سجده گاه خالق خود را
 
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
 
پیدا شوی در او
 
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
 
با او بگویی:
 
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
 
دعایت می کنم، روزی
 
نسیمی خوشه اندیشه ات را
 
گرد و خاک غم بروباند
 
کلام گرم محبوبی
 
تو را عاشق کند بر نور
 
دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی
 
با موج های آبی دریا به رقص آیی
 
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
 
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
 
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
 
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی
 
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
 
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
 
برایت آرزو دارم
 
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
 
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
 
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
 
بگیرد آن زبانت
 
دست و پایت گم شود
 
رخساره ات گلگون شود
 
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
 
به هنگام سلام گرم محبوبت
 
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
 
ندانی کیستی
 
معشوق عاشق؟
 
عاشق معشوق؟
 
آری، بگویی هیچ کس
 
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
 
ببندی کوله بارت را
 
تو را در لحظه های روشن با او
 
دعایت می کنم ای مهربان همراه
 
تو هم ای خوب من
 
گاهی دعایم کن

تو هم ای خوب من گاهی دعایم کن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دعایت میکنم امشب و کلمات کليدي :کیوان شاهبداغی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/28

حرف آخر

می رم یه روزی از دلت تا رفتن و باور کنی

شاید که جای خالیمو با قطره اشکی پر کنی

من قربت و حس می کنم وقتی که دستام با توئه

این غربت اما سهم من اون عشق هم سهم توئه

هر چی تحمل می کنم بازم تو سردی با دلم

این حرف آخر رو بزن من بمونم یا برم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :حرف آخر و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :امید حشمتی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/19

تو بارون که رفتی

تو بارون که رفتی ، شبم زیر و رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلوم شد

تو بارون که رفتی ، دل باغچه پژمرد

تمام وجودم توی آینه خط خورد

هنوز وقتی بارون تو کوچه می باره

دلم غصه داره

دلم بی قراره

نه شب عاشقانه است

نه رویا قشنگه

دلم بی تو خونه

دلم بی تو تنگه

یه شب زیر بارون ، که چشمم به راهه

می بینم که کوچه پر نور ماهه

تو ماه منی که تو بارون رسیدی

امید منی تو شب نا امیدی . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو بارون که رفتی و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/18

آزادی

پشه ای در استکان آمد فرود
 
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
 
کودکی_از شیطنت_بازی کنان
 
بست با دستش دهان استکان
 
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
 
جست تا از دام کودک وارهد
 
خشک لب می گشت،حیران،راه جو
 
زیر و بالا، بسته هرسو، راه او
 
روزنی می جست در دیوار و در
 
تا به آزادگی رسد بار دگر
 
هرچه بر جهد و تکاپو می فزود
 
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
 
آنقدر کوبید بر دیوار سر
 
تا فروافتاد خونین بال و پر
 
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
 
لیک آزادی گرامی تر، عزیز




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آزادی و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/12

چراغ چشم تو

کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته، روی گردابم

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید

تو را کدام خدا

تو از کدام جهان

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف

تو در کدام چمن، همره کدام نسیم

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه

مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه

کدام نشاه دویده است از تو در تن من

که ذره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند

سرود میخوانند

چه آرزوی محالی است زیستن با تو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :چراغ چشم تو و کلمات کليدي :فریدون مشیری و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/10/10

امروز

به پایان می رسد

از فردا برایم چیزی نگو !

من نمی گویم " فردا روز دیگری ست "

فقط می گویم

" تو روز دیگری هستی "

تو

فردایی

همان که باید بخاطرش زنده بمانم.




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :امروز و کلمات کليدي :جبران خلیل جبران و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/06

دلم گرفته

پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه باز زیر بارون

من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست

حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم نداره یه نشونه می خوام واسه قلبم جز این نشونه

واسه چیزی دخیل نمی بندم این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره

هوای شهرتو و بوی گل ها

پیچیده توی اتاقم مثل خواب

داره بدجوری غریبی میکنه آخه جز تو دردمو  کی میدونه

دلم گرفته . . .




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دلم گرفته و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/05

برای خودم

الهی بمـــــیرم بـــــــــــــــرای خــــــــــــــودم

که در عـــــشق دیـــدم فـنای خـــــــــــــــــــودم

بســــی مــــن فـــــــــــــدای کســی گــــشتــه ام

نگـــــــــــــــــــشته کـــسی هم فـــــــدای خودم

شــــدم سنـــگ صـــــــــــــــبر غــــــــم دیگران

صــــبــوری نـــدیــدم بـــه جــــــای خـــــــــودم

زِ هــــــــــــــر پــــرده ای شــــور دل بشـــــــنوم

ولــــی نــشنـــود  دل نــــــــوای خــــــــــــــودم

چـنـــــــــــان ســـوختـــم در هــــوای هــــمــــه

کـــــــه خـــاکــــــستــــرم از بــــرای خـــــــودم

به نــــاشــــــــــــــــکــری روز وصــــل نــــــگار

شـــــده شــــام هــــجـــــران جـــــــزای خــــودم

بــــه جــــز راه پُــــــــــــــرشــــور دلـــــدادگی

نـــرفــتم رهـــی را بــه پــــــــــای خـــــــــــودم

زعـــمـــق نـــگاهـــــم در آئینــــــــــــــــــه ها

تـــو گـــویی کــه خـــــیــزد صــــــدای خـــــــودم

به یک نــــــــــــــــــیمه بیتــــی بگـــویــد مـــرا

الهــــی بـــمیـــــرم بـــــــرای خـــــــــــــــودم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :برای خودم و کلمات کليدي :محسن غلامحسینی و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠

UP جدید* 90/10/04

آشنای غریب

آشناهای غریب  همیشه زیادند

آشناهایی که میایند و میروند

آشناهایی که برای ما آشنایند

ولی ما برای آنها...

نمیدانم واقعا چرا و چگونه میشود

که همه روزی

آشنای غریب میشوند

یکی هست  ولی نیست

یکی نیست ولی هست

یکی میگوید هستم ولی نیست

یکی میگوید نیستم ولی هست

و در پایان همه بودنها و نبودنها

تازه متوجه میشوی که:

یکی بود هیشکی نبود

این است دردی که درمانش را نمیدانند

و ما هم نمیدانیم

که آن یکی که هست کیست

 و آن هیچکس کجاست

کاش میشد یافت

کاش میشد شکستنی نبود

کاش میشد زیر بار این همه بودن و نبودن

خرد نشد

و ما همچنان هستیم

پس تو هم باش

باش که دیگر یکی تنها نباش




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آشنای غریب و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ دی ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/10/03

بهانه

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن

من هم چو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنّمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بهانه و کلمات کليدي :مریم حیدرزاده و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/27

بمیرم یا بخندم

در بوی نارنجی پیراهنت
 
تاب می‌خورم
 
بی‌تاب می‌شوم
 
و دنبال دست‌هایت می‌گردم
 
در جیب‌هایم
 
می‌ترسم گمت کرده باشم در خیابان
 
به پشت سر بر می‌گردم
 
و از تنهایی خودم وحشت می‌کنم
 
بی تو زندگی کنم
 
یا بمیرم؟
 
نمی‌دانم تا کی دوستم داری
 
هرجا که باشد
 
باشد
 
هرجا تمام شد
 
اسمش را می‌گذارم
 
آخر خط من
 
باشد؟

بی تو زندگی کنم
 
یا بمیرم؟

همین که باشی
 
 
همین که نگاهت ‌کنم
 
مست می‌شوم
 
خودم را می‌آویزم به شانه‌ء تو
 
با تو بمیرم
 
یا بخندم؟




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بمیرم یا بخندم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/26

تو را کم دارم

همه چیز هم که داشته باشم
 
پیامبر هم که باشم
 
باز تو را کم خواهم داشت
 
مانند حوّا
 
که دستانش سیب را کم داشت
 
من، تو را کم دارم
 
روزی
 
تو را خواهم چید
 
مثل سیب سرخِ حوّا




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو را کم دارم و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/12

دوست میدارم

ترا بی هر یقینی و گمانی دوست میدارم

ترا در هر زمینی و زمانی دوست میدارم

ترا در باور اندیشه های ارغوانی ام

بر این باور بمانی یا نمانی دوست می دارم

به تو مثل پریان زمینی عشق می ورزم

ترا مثل خدای آسمانی دوست می دارم

ترا با قد و بالای هلالی ناز می بینم

ترا با چشم و ابروی کمانی دوست می دارم

ترا در بدترین لحظه هایم یاد می آرم

ترا در بی کسی و بی امانی دوست می دارم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دوست میدارم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :بهروز معماریان




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/10

آخرین قدم

این آخرین قدم برای بودنت

این آخرین پله واسه رسیدنت

این آخرین نفس کشیدن از برای تو

این آخرین تو رو ندیدنم برای تو

برای آخرین نفس بخون ترانه ای

که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای

چه میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد

چه میشه این غما رو از دلم پیاده کرد

بخون دوباره خوندنت برام مقدسه

بیا دوباره دیدنت برای من بسه

بدون که باید از تو رد شد و دلو ندید

باید برید و پر زد و به آسمون رسید

صدا بزن منو که بار آخره

بذار ببینمت قراره آخره

برای بار آخرم شده فقط بخند

بخند و چشمای قشنگتو به روم ببند

بیا به جرم عاشقی بکش منو نرو

نگا کن این تن نحیف و زار و خسته رو

تو رو به جون خاطرات خوبمون بمون

تو رو به جون خاطرات تلخمون نرو

بیا و راحتم کن از نگاه آدما

بذار بگیره دامنم رو رو آه آدما

بگو چرا باید بسوزه لحظه های من

به خاطر نگاه اشتباه آدما

برای آخرین نفس بخون ترانه ای

که باید از تو بگذرم به هر بهانه ای

چه میشه از تو رد شد و نظر به جاده کرد

چه میشه این غما رو از دلم پیاده کرد

این آخرین قدم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آخرین قدم و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین و کلمات کليدي :حـامـد زمـانـی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/07 

آه باران

باز باران، با ترانه می خورد بر بام خانه

یادم آمد کربلا را دشت پر شور و بلا را

گردش یک ظهر غمگین، گرم و خونین

لرزش طفلان نالان، زیر تیغ و نیزه هارا

با صدای گریه های کودکانه

واندرین صحرای سوزان

می دوید طفلی سه ساله

پر ز ناله، دلشکسته، پای خسته

باز باران

قطره قطره، می چکد از چوب محمل

خاکهای چادر زینب، به آرامی شود گل

آه باران

کی بباری برتن عطشان یاران

تر کنند از آن گلو را

آه باران! ...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آه باران و کلمات کليدي :محرم و کلمات کليدي :امام حسین (ع)




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠

UP جدید* 90/09/06

یا حسین ادر کنی

دیده عا لم حسین تک مرد میدان گور میوب

بیر بیله ازاده رهبر چشم دوران گورمیوب

ویردی الله کا ئناته جلوه اون دورت نوریدن

افضل ایتدی اولارین قدرین ملکدن حوریدن

پنج تن بزمی حسین حسنیله دولدی شوریدن

باشدی زهرا اوغلونون کربو بلاسی طوریدن

حیف او طوری حضرت موسی بن عمران گورمیب

دوره گردم من محبت باغینون سیاحیم

معنویت بزمینون پروانه مصباحیم

گوز یاشیم لشگلر اورکلر ملکینین فتاحیم

مدعی چوغ طعنه ورما من حسیم مداحیم

بیر گلوم وار که گلدن هیچ گلستان گورمیوب

گزسه عیسی گویلری بیر بیر الده گون بیر الده آی

کل عالمده تاپا بلمز بیزیم مولایه تای

دورسا بیر صفده گوزللر سن حسینی باشدا سای

ویردی الله سوم شهبا اونی زهرایه پای

نه بشر مثلین اونون حوری و غلامان گورمیوب

روز محشرکه اولار مردم بهشته مشتری

جمع اولار دور حسینه بیر محبت لشگری

حوری لر سسلر گلون گیتمز حسین عاشقلری

((قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری))

مقتدر شاهدا بو شخصیتده سلطان گورمیوب

نقل ایدور زینب که عمرنده بابام شیر خدا

ئوز آدیلا سسلنردی اهلبیتن جا به جا

لیک گوردور قجا حسین قارداشیمی اول با وفا

احتراما یا اباعبدالله ایلردی ندا

آفرینش چرغی بیله ماه تابان گورمیوب

اولدی ابراهیمه نازل اود یانندا جبرئیل

هر سوزون اولسا دیدی خدمتگزارم یا خلیل

گیت دیدی کیم پنج تن حقین تانور اولماز ذلیل

منجنیق اوستونده سسلندی حسین جان الدخیل

دوندی اود گلزاره جانی صدمه اودان گورمیوب

بونه سوزدور که بیورموش حضرت خیر الانام

قانیمیز بیردی حسین مندندی منده اونلانام

گلمسیدی فدیه اسماعیلیدن قالمازدی نام

او دیری قالدی حسین گلسین وجوده والسلام

پس حدیث مصطفی کاملدی نقصان گورمیوب

بو حسین کیمدی که دوشمز پاک دللرن آدی

آدینی ذکر ایلدوقجا آغزیمون آرتار دادی

قنداقی عرشه گیدوبدی گور مقامی هاردادی

باشینون دسمالینی جبریل گویدن آسلادی

خلقتندن بیله تزئین عرش رحمان گورمیوب

قاره سین سویماز حسین دیوانه سی گر جان چیخا

سینیه اله ورار تا دوشلرندن چخا

آغلادی شیعه گرک یردن گویه افغان چخا

قویما عاشورا غدیر خم کیمی یادان چخا

مدعی آزاده لردن نقص پیمان گورمیوب

وای اگر قول نبی آویزه گوش اولماسون

بو حسین عشقی گرک دللرده خاموش اولما سون

ایلیون همت که عاشورا فراموش اولما سون

رو سیه دور ایلده هر کیم سیه پوش اولما سون

عشقین اعجازین او بیچاره کما کان گورمیوب

آند اولا ویرانه ده زینب دوتان ماتملره

آند اولا دین دوره سینده حصن مستحکملره

آند اولا ارواح طیب سیر ایدن عالملره

قویماروخ بیگانه چپ باخسون قرا پرچملره

عشق دریا سین هله دشمن خروشان گورمیوب

ای سوزی بیر عمراولان یا لیتنا کنا معک

بعد دفنون قبریون اوسته گلر بیر جوت ملک

سسلنلر ای حسینون عاشقی دور یاتما تک

وحشته دوشمه سنه مولا ئوزی ایلر کمک

هیچ حسینچی تپراق آلتیندا رنج و حرمان گورمیوب

قلبیمیزدن یا حسین بو عاشقی الله آلماسون

تاپشور عباسه عزاداری نظردن سالماسون

تذکره گوندر اورکلرده بو حسرت قالماسون

کربلا شوقیله مرغ جان نجه پر چالماسون

قبریوی چوخداندی بو جمع پریشان گورمیوب

هر بلا گلدی یولوندا جانه آلدوخ یا حسین

باتدی عاششقلر قانا بیز دالا قالدوخ یا حسین

عمر و موز گیچدی نظر یولارا سالدوخ یاحسین

سن آنان جانی داخی بسدی قوجالدوخ یا حسین

بوحالا دوشمز اوکس که داغ هجران گورمیوب

سوز یازوب گیچدیم بو سری واقف مطلب بلر

صبح صادقده نلر وار زنده دار شب بلر

سوز هجرانی هر عاشق چکسه تاب وتب بلر

ای دلیم لال اول حسینون قدرینی زینب بیلر

غصه لی عمرنده زینب راحت جان گورمیوب

مقتله گلدی دیدی دیده مده قان یاش وار یاحسین

هار دا سان سس ور منه نه یارو یولداش وار یا حسین

دشمنیم کامه چاتوب هرالده بیر باش وار یل حسین

بلمزیدیم کربلاده بیر بیله داش وار یا حسین

داشلار آلتدا هیچ باجی قارداشین عریان گورمیوب

فکر یوی قارداش باجون باشدان بلورسن آتمادی

آی گجه باتدی فرات اوسته سیز یلتی باتمادی

من کشیک چکدیم الم عباسه نیلیم چاتمادی

هرنه یالواردیم ربابه صبح اولونجایاتمادی

هیچ آنامدا بیر بیله شام غریبان گورمیوب

وارحسین بیر شایعه سالمیش منی حالدان حالا

کوفده دشمن بیزی ممکندی زندانه سالا

نیلرم نازلی رقیه غملی محبسده قالا

منده ئولم قورخودان ئولسه او شیرین دل بالا

اوچ یاشی واردی هله عمرونده زندان گورمیوب

عادی نسوانه ((کلامی)) زینبی ایتمه قیاس

بو خانم اسلامی احیا ایتدی بی خوف و هراس

یاز ابوالفضلین باجیسی شمره ایتمز التماس

باشینی غارت آغارتدی تارومار اولدی اساس

دوشدی بیر گردابه که نوح ایله طوفان گورمیوب

شاعر : حاج ولی ا... کلامی زنجانی 




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :یا حسین ادر کنی و کلمات کليدي :محرم و کلمات کليدي :امام حسین (ع)




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/26

گریه کن

هر که آید گوید

گریه کن، تسکین است

گریه، آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم

در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست

چند دریابین ما فاصله است

من و آرام دل غمگینم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :گریه کن و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/25

دیدی دلم شکست

دیدی دلم شکست!

دیدی چینی اصل قلب خویش

سپردم به دستهای خواهشت

دیدی بی حواس!

پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست

دیدی چه بی صدا دلم شکست!

دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود

دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود

دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود

و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

دیدی کوهکن!

دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت

دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

دیدی دلم شکست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دیدی دلم شکست و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/08/23

من و غروب و جاده

دیدم دل ام گرفته

هوای گریه دارم

تواین غروب غمگین

دور از رفیق و یارم

دیدم دل ام گرفته

دنیا به این شلوغی

این همه آدم اما

من کسی رو ندارم

دیدم غروبه اما

نه مثل هر غروبی

پهنای آسمونو

هرگز ندیده بودم

از غم به این شلوغی

دیدم که جاده خسته س

از این که عمری بسته س

اون ام تموم حرفاش

یا از هجوم بارون

یا از پلی شکسته س

اون ام تموم راهاش

یا انتها نداره

یا در میونه بسته س

من و غروب و جاده

رفتیم تا بی نهایت

از دست دوری راه

یکی نداشت شکایت

گم شدیم از غریبی

من و غروب و جاده

از بس هوا گرفته

از بس که غم زیاده

پر از غبار غم بود

هرجا نگاه میکردی

کی داشت خبر که یک روز

میری که بر نگردی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :من و غروب و جاده و کلمات کليدي :مسعود فردمنش و کلمات کليدي :پشت نقاب شب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/18

هزار

مثل رودها
 
که تقدیرشان دریاست
 
من به دنبالت
 
هزار تکّه می شوم
 
هزار کوچه
 
هزار خانه می شوم
 
پای بغض پنجره ها
 
هزار نی لبک
 
هزار عاشقانه می شوم
 
ذهن شمعدانی ها
 
از عطر تو لبریز است
 
من به دنبالت
 
هزار برگ
 
هزار جوانه می شوم
 
تن ِ شب
 
پر از باغ های رؤیائی ست
 
من به دنبالت
 
هزار گل
 
هزار پروانه می شوم
 
مثل تقدیر  ِ بی برو برگرد
 
می دانم عاقبت
 
من به دنبالت
 
هزار دیوانه می شوم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :هزار و کلمات کليدي :پشت نقاب شب و کلمات کليدي :سعید علیزاده پروین




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠

 UP جدید* 90/08/11

ای دبستانی ترین احساس من

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مکارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمکت جا میشدیم

ما پرازتصمیم کبری میشدیم

پاک کن هایی زپاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جارو ی   با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید

بازهم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد ورنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه خوراک سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بودوتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک میشدیم

لا اقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم یاد وهم نامت بخیر

یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ای دبستانی ترین احساس من




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/05

استعداد عجیب

استعداد عجیبی در شکستن داری

قلب ...  غرور ...  پیمان

استعداد عجیبی در نشستن دارم

به پای تو ...  به امید تو ...  در انتظار تو




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :استعداد عجیب




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/03

ببار باران

ببار باران

کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد

که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد

ببار باران

بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن

که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد

ببار باران

که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش

ببار باران

درخت و برگ خوابیدن

اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن

ببار باران

جماعت عشق را کشتن

کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن

ولی باران ، تو با من بی وفایی

توهم تا خانه ی همسایه می باری

و تا من

میشوی یک ابر تو خالی




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ببار باران




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳٩٠

UP جدید* 90/08/02

آیرلیق

بیر قوجاق گول باغلادیم گوز یولدا قالدیم گلمدین

عطریوی گاه دردیغیم گولردن آلدیم گلمدین

سن یوباندین انتظاردان سولدی بیر بیر گولریم

تئز سولان گولر کیمی سولدوم سارالدیم گلمدین

باغریما باسدیم سازی سنسیز دونن آخشام چاغی

آغلاییب بیر آیرلیق آهنگی چالدیم گلمدین




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :آیرلیق




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

دو تا پس کوچه

دو تا پس کوچه قبل از من دو تا دیوار بعد از تو

قدم هایی که دائم می شود تکرار بعد از تو

شبیه ما همیشه اتفاق افتاد و می افتد

هزاران بار قبل از من هزاران بار بعد از تو

تو را گم کرده ام یکروز و پیدایت نخواهم کرد

از این شبهای تکراری شدم بیزار بعد از تو

تمام کوچه ها را بی تو تنها می روم امشب

نمیدانی چه حالی می دهد سیگار بعد از تو

خدا تنهاتر از من بودو سیگاری نشد هرگز

ولی من از خدا تنهاترم انگار بعد از تو

تو با هر کس که می خواهی و من در گوشه ای تاریک

دو تا پس کوچه قبل از من دو تا دیوار بعد ازتو...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دو تا پس کوچه




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

ای کاش تمام شعرها حرف تو بود

باران

کاش بارانی ببارد ، قلبها را تر کند

بگذرد از هفت بند ما ، صدا را تر کند

قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها

رشته رشته مویرگهای هوا را تر کند

بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را

شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند
 
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت

سرزمین سینه ها تا نا کجا را تر کند
 
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها

شاید این باران که می بارد شما را تر کند




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :ای کاش تمام شعرها حرف تو بود و کلمات کليدي :جلیل صفربیگی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

دیریست دلم گرفته باران

دیریست دلم گرفته باران

اشکم که ز غم سرشته باران
 
چندیست "اسیر دست اویم"

بر لوح دلم نوشته باران!

باران! دل من چو راز دارد،

از او طلب نیاز دارد،
 
آن ماه سفر کرده ی دیروز،

مرغیست خموش و ناز دارد.

باران به دلم غمی نشسته

من بال و پرم. ولی شکسته!
 
باران مه من چه حال دارد؟

این دل ز تو هم سوال دارد!

باران برِ من ببار باران

از او خبری بیار باران
 
آه ای دل ناصبور، صبری

آرام بمان، قرار قدری...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دیریست دلم گرفته باران




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

دلم میگیرد

وقتی ازغربت ایام دلم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم می میرد

دل به رویای خوش خاطره ها می بندم

باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد

باز میمانم و یاد خوش ایام قدیم

باز می خوانم و اشک است که گر میگیرد

لحظه لحظه بشمارم همه ایام فراق

روزها میگذرد کاش که دل برگیرد




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دلم میگیرد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

خیال نکن

خیال نکن

که بی خیال از تو و روزگارتم

به فکرتم به یادتم زنده به انتظارتم

اون جورا که تو فکرمی

حس می کنم کنارتم

اون جورا که تو فکرمی

حس می کنم کنارتم

اون وره دنیا که باشی خودم میام میارم

قصه تنهایی نخور تنها مگه می ذارمت

تنها مگه می ذارمت

ببین که چی به روز این زندگیت آوردی

از وقتی دل سپردی یه عالمه قصه خوردی

یه عالمه قصه خوردی

موتو سفید کردی

ضد سیاه کردی

تو با خودت عزیزم ببین چه ها کردی

چه بی ریا کردی چه بی ریا کردی

تو که رفتی پریشون شد خیالم

همه گفتن که من دیونه حالم

نمی دونن که این دیونه در فکر شفا نیست

که هر چی باشه اما بی وفا نیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :خیال نکن




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

بایگانی

چشم هایم

فاصله های خالی
 
مشت هایم
 
پر از تنهائی ست
 
پرونده مختومه ای ست دلم
 
که در ردیف عشق
 
بایگانی ست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بایگانی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

بی تو دلم می‌گیرد

بی تو دلم می‌گیرد
 
و با خودم می‌گویم
 
کاش آن یک بار که دیدمت
 
گفته بودم
 
که بی تو گاه دلم می‌گیرد
 
که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود
 
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند
 
اما نمی‌گفتم
 
که این «گاه» ها
 
گهگاه
 
تمامِ روز و شب من می‌شوند
 
آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد
 
درست مثل همین روزها

بی تو دلم می‌گیرد
 
و با خودم می‌گویم
 
کاش آن یک بار که دیدمت
 
گفته بودم
 
که بی تو گاه دلم می‌گیرد
 
که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود
 
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند
 
اما نمی‌گفتم
 
که این «گاه» ها
 
گهگاه
 
تمامِ روز و شب من می‌شوند
 
آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد
 
درست مثل همین روزها




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :بی تو دلم می‌گیرد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

برگرد

این نگهبان سکوت

شمع جمعیت تنهایی

راهب معبد خاموشی ها

حاجب درگه نومیدی ها

سالک راه فراموشی ها

چشم به راه پیامی پیکی

گرمی بازوی مهری نیست

خفته در سردی آغوش پرآرامش یاس

که نه بیدار شود از نفس گرم امید

سرنهاده به بالین شبی

که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر

ای پرستو برگرد!

ای پرستو که پیام آور فروردینی

بگریز از من از من بگریز!

باغ پژمرده پامال زمستانها

چشم به راه بهاری نیست

گرد آشوبگر خلوت این صحرا

گردبادی است سیه گرد سواری نیست...




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :برگرد




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠

باز دلم تنگ است

باز دلم تنگ است

باز چشمانم باران می طلبد

آسمان دلم پر از ابرهای سیاه دلتنگی شده

باز من تنهایم

و در این سکوت حتی صدای ساز هم آرامم نمی کند

دل من باز کوچک شده

!برای آنکه نمیدانم کیست

ولی غیبتش مرا می آزارد

!من خودم را گم کرده ام...! کجا...؟

این را دیگر نمیدانم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :باز دلم تنگ است




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

تو کیستی

تو کیستی؟
 
هان؟

یادم آمد...

تو همانی که روزی با پاهایت آمدی

و نماندی و رفتی!!!

و من...

من همانم

که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :تو کیستی




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

سفر ایستگاه

قطار می‌رود

تو می‌روی

تمام ایستگاه می‌رود

و من چقدر ساده‌ام

که سال‌های سال

در انتظار تو

کنار این قطار ِ رفته ایستاده‌ام

و همچنان

به نرده‌های ایستگاهِ رفته

تکیه داده‌ام!




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :سفر ایستگاه و کلمات کليدي :قیصر امین پور




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

رنگ ها

رنگ ها در نگاهم آشناست

رنگ زرد ، رنگ خزان در چهره ام

رنگی از روزگار کوچ توست

رنگ آبی نعمت باران من

وصفی از رنگ طلوع چشم تو

آن زمان شاید که خواب خاکستر است

رنگ مشکی فرمی از رنگ شب است

آنکه نامش در نگاهم آشناست

رنگ نارنجی همان رنگ غروب

آن که می خواند زمان هر روز و شب

قصه اش را رنگ تکرار می زند...

خسته ام از سرخی رنگ دلم

زخمی از ایام تنهایی من

دوستدار اشک بی فریاد من

جوهری در زندگی های منی...

آنکه می خوانند تو را رنگ بنفش

آن زمان که مرغ باران کوچ کند

تپه هایی زیر چشمان من است...

رنگ سبز طعم همان دیروز بود

روزگار خوب دیدار تو بود

رنگ ها، خاطرات تلخ و شیرین دلم

نعمتی در جاده ها ی سرنوشت




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :رنگ ها




نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠

دل تو

دل تو مثل دلم اینهمه دلتنگ که نیست

بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ که نیست

همه حرفات پر کذب و پرنیرنگ و فریب

عشق من مثل تو و عشق تو بیرنگ که نیست

تنم اینجاست همه فکر وخیالم پیش تو

تو که آرومی، آخه تو دل تو جنگ که نیست

وقتی که رفتی ، واسه من حتی دلت تنگ نشد

خونه ی عشق و شناختن کار هر سنگ که نیست




کلمات کليدي :شعر و کلمات کليدي :دل تو