نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٤

از آنوقت مال تو بودم

 

شايد از همان وقت مال تو بودم كه هنوز ترا نديده بودم.

زير خاك مرا از روز ازل  با مهر تو سرشتند . من اين راز را از همان دم دريافتم

كه نام ترا براي نخستين بار شنيدم و ناگهان دل در برم طپيد

زيرا روح تو در اين نام پنهان شده بود تا روح مرا بسوي خويش خواند.

يك روز نام ترا شنيدم و هماندم نفس در سينه ام خاموش شد مدتي دراز

گوش فرا دادم اما فراموش كردم جوابي بگويم

از آن لحظه بود كه هستي من با وجود تو در اميخت . گويي احساس كردم

كه براي اولين بار صدايي در گوش دلم ندا داده است.

راستي آيا تو از اين اعجاز خبر داشتي؟خبر داشتي كه من بي آنكه ترا

شناخته باشم ،بشنيدن نام تو دانستم كه محبوب و آقاي خويش را يافته ام و

با شنيدن نخستين كلمات تو اين گمانم به يقين پيوست .

پيش از تو روزهاي عمر من با تاريكي و نوميدي ميگذشت  تو زندگاني مرا با

فروغ اميد روشن كردي وقتيكه صداي ترا شنيدم رنگ از رخم پريد و بي اختيار

نظر بر زمين افكندم در آن لحظه بود كه دلهاي ما با يك نگاه خاموش از هم

بوسه ي عشق ربودند .

من نام ترا در نگاه تو خواندم و بي آنكه از خود چيزي پرسيده باشم ، بخويش

پاسخ گفتم( خود اوست)

آري خود او بود

خود او بود، او بود كه زمستان زندگيم را به  بهاري شاد تبديل كرد......