نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٤

با من منشين

من از آن غفلت معصوم تو اي شعله پاك

بيشتر مي‌سوزم و دندان به جگر مي‌فشرم

منشين با من - با من منشين

تو چه داني كه چه افسونگر و بي‌پا و سرم

تو چه داني كه پس هر نگه ساده من

چه جنوبي - چه نيازي - چه غمي‌ست

يا نگاه تو كه پر عصمت و ناز

بر من افتد چه عذاب و ستمي‌ست

دردم اين نيست ولی

دردم اين است كه من بي تو دگر

از جهان دورم و بي‌خويشتنم