نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٤

 مثل من هرگز


مثل من هرگز کسی عاشق نبوده

سوختن از عشق را لایق نبوده

از توام بر آتش و خاموشم از تو

تا نگوئی بر وفا صادق نبوده

هر چه میسوزم تو میگوئی کم است

قصه ام ورده تمامه عالم است

پس چرا آزردنم را دوست داری

حصرت و غم خوردنم را دوست داری ؟

هر چه را میخواستی از من بدست آورده ای

مرگه ( غرورم ) بس نبود که قصد ( جانم ) کرده ای

منکه دنیا را به پایت ریختم

زندیگیها را به پایت ریختم

من که با خوب و بده تو ساختم

آبرویم را به خاک انداختم

دیگر چه خواهی ؟

من که همچون بت پرستیدم ترا ....

هرکجا رفتم فقط دیدم تورا ....

با تمام گریه ها از دست تو ...

میشکستم بغض و خندیدم تورا ...

پس چرا آزردنم را دوست داری

حصرت و غم خوردنم را دوست داری ؟