نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳۸٤

تعبير


مي خوام فلاني تو بگي تعبير فال من چيه؟
 
ديشب که روي بوم دل، مرغ دل ُصدازدم

سر دو راهي دلم، اسم تو رو صدا زدم
 
رفتم کنار پنجره تا فال حافظ بگيرم

براي مرهم دلم اومد که: بايد بميرم

اومد: فراموشت نشه! دلت اسير کس نشه !

يه وقت دلت رو نبره آخر سر جا بزاره
 
گفته بودم درِ دلُ به روي کس وا نکنم

براي هيچ دلي يه وقت، خودم رو رسوا نکنم
 
از اينکه عابري يه وقت قدم به قلبم بزاره

بعدِ يه مدتي بره فقط يه اسم جا بزاره
 
قفلي به روي دل زدم مثل تموم بي دلا

کتاب عشقُ خط زدم ورق ورق چه بي صدا
 
ديگه تو راه زندگي کسي دلم رو نديده

هر کي گذشته ها اومد صداي عشقُ نشنيده
 
جواب سلام هيچ کسُ با مهربوني ندادم

سلام گرم کسي رو با گرمي دل ندادم
 
ديشب دوباره ديدمت، بودي مثه گذشته ها

بازم ديدم تک گل سرخ، واشده زيرِ نامه ها
 
تا اومدم بازم برات از غصة دلم بگم

از مهربونيات بگم از خوبياي تو بگم
 
ديدم کنار پنجره يه فال حافظ مي گيرم

گفته بودم يه عادته که بي وجودش مي ميرم
 
اومد: فراموشت شده!؟ دلت اسير چي شده؟

اصلا بگو که اين روزها دل تو مالِ کي شده؟
 
قفل دل تو سنگي بود! اينُ خودت گفته بودی

يادت مي ياد گذشته رو؟ عشقُ ز دل رونده بودي
 
روي تمام ذهن من حک شده جاي يک سئوال

حک شده روي خاطرم تعبير زيباي يه فال
 
منتظرم خودت بگي مي خواي بري يا بموني؟

براي قلب عاشقم بگو تا آخر مي خوني؟
 
اول و اخرش بگو سلام هر شبت چيه؟

تو راه عشق و عاشقي طرف حساب تو کيه؟
 
هدف چيه ، طرف کيه جواب سلام تو چيه؟

نگي يه وقت تو قلب من پر از چيزهاي خاليه
 
نگي يه وقت، خيالي نسيت يه روز دل تو بشکنه

بگي که ارزشي نداشت دلم واست زياديه
 
تعبير تو هر چي که بود مي خوام صدايي بکنم

تو دستتُ بالا بگير مي خوام دعايي بکنم
 
هر جاي دنيا که مي ري مي خوام که باورت بشه

مي خوام بگم خدا جونم الهي که خوشبخت بشه