نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥

کجايي پرده دارِ عشق


من بيزارم از بودن 

هم از بيهوده پيمودن

در اين بازارِ خاموشان

کجايي فرصت ِ رفتن

مرا رختِ سفر پوشان .

که من تنهاترين مَردم

کنون آبستن ِ دردم 

اسيرِ فصل زردي سرد

کجائي اي اهورائي

خدا را لحظه اي برگرد .

و من فريادِ خاموشم

که نفرت گشته تن پوشم

غريق ِ باتلاقي پير

کُجايي دستِ آزادي

بگير از بال ِ من زنجير .

آه من در سوگ ِ فردايم

تواني نيست در پايم

شکسته شاخ ُ برگ من

کُجايي پرده دارِ عشق 

رسيده وقتِ مرگ من .

و من لبريزم از باران

کنون در کُنج اين زندان

من از بيداد محزونم

و در اين واپسين مصرع

تو ليلي شُو ، که من عمريست مجنونم ...