نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ۱۳۸٥

من از تو دورم

زندگي جز يک اجباردردناک تکراري نيست

اي کاش مي تونستم از اين سردرگمي رها بشم. اي کاش مي تونستم باز هم خودم

را پيدا کنم.

اما مگه خود خود من تو نبودي؟

تو نمي توني بفهمي، من ديگه هيچي ندارم، حتي اگه خورشيد بشم و همه دور من

بگردند... وقتي تو نيستي من هيچي نيستم اي تو تنها برگزيده دنياي من! تنها دليل

آفرينش من! من بي تو بي مفهومم!

فقط مي خواستم بگم، اين تنها ذره درخشانيه که گاه به گاه از عمق دره هاي

خاموش احساسم حسش مي کنم: هنوزم دوستت دارم...