نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ مهر ۱۳۸٥

مسافر

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم

از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم

فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز

نمي بيني که شعرام همه شدن غم انگيز

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نيست

اينجا ولي آسمون اشک ريختن هم بلد نيست

غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت

فداي قلب نازت اون چشماي قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هواي دوري

من که اينو مي دونم که تو چقدر صبوري

غصه نخور مسافر بازم مياي به زودي

ما رو ببين چه کرديم از وقتي تو نبودي

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره

از دل تو ميدونم هيچکي خبر نداره

غصه نخور مسافر هميشه که اينجوري نيست

هميشه که عزيزم راهت به اين دوري نيست

غصه نخور مسافر تولد دوباره

غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

غصه نخور مگه تو کنار دريا نيستي

من چشم به راهت مي مونم ببين تو تنها نيستي

غصه نخور مسافر غصه کار گلها نيست

سفر يه امتحانه به جون تو بلا نيست

غصه نخور مسافر تو خود آسموني

در آرزوي روزي که بياي و بموني