نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٥

افسوس

افسوس من مرده ام

و شب هنوزهم

گويي ادامه ي همان شب بيهوده ست

آيا شما که صورتتان را

در سايه ي نقاب غم انگيز زندگي

مخفي نموده ايد

گاهي به اين حقيقت يأس آور

انديشه مي کنيد

که زنده هاي امروزي

چيزي به جز،

تفاله ي يک زنده نيستند.

اي مرگ از آن لبان خاموشت،يک بوسه جاودانه مي خواهم

تنهايي سيماي آدمي را زيبا و تابناک مي سازد.

آسمان را فراموش کرده ايم،به همين دليل،

کاري جز دريدن يکديگر براي مان باقي نمانده است.

ما به حال خود رها شده ايم.