نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ شهریور ۱۳۸٥

چشمهاي باروني

موندنُ بودن با تو

نگوکه تکرارنميشه

دنيارم اگربدي

دل ازت صاف نميشه

توبروازاين به بعد

تنهايي ياورم بشه

نه ديگه ،دوست دارم

محال باورم بشه

حيف قلبم که يه روزي

به تودادمش امانت

چشمهاي باروني من

کرده بودبه تو عادت

بخداجهنمم جايي واسه تو نداره

حيف آتيش که بخواد روي سر تو بباره

حرف من همينه که بروپيه  کار خودت

هرچي دردُ غمُ غصه است همگي مال خودت

حالاحقتِ بري يه گوشه اي زاربزني

ازغم نبودنم هي دادوفرياد بزني

ازخدااينوميخوام هميشه آواره بشي

واسه درمون دلت دنبال راه چاره شي