نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٥

از روزگار دلم گرفته

از روزگار دلم گرفته

از اين تکرار دلم گرفته

دلم مي خواد گريه کنم

بارون ببار دلم گرفته

براي گم کردن خويش

رها شدن از کم و بيش

براي در خود گم شدن

جدا از اين مردم شدن

بهانه ي گريه مي خوام

بهانه ي فرياد زدن

بيا تو باش اي مهربان

بهانه ي گريه ي من

از روزگار دلم گرفته

از اين تکرار دلم گرفته

دلم مي خواد گريه کنم

بارون ببار دلم گرفته

از من ديگه هيچي نمونده

يه قصه ام صد باره خونده

امروز هوا هواي گريه س

گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمي شه

درد سکوت درمون نمي شه

بخون برام از پشت شيشه

درد سکوت درمون نمي شه

از روزگار دلم گرفته

از اين تکرار دلم گرفته

دلم مي خواد گريه کنم

بارون ببار دلم گرفته