نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٥

اگه باشي يا نباشي


حرفِ رفتن يه شکافه، روي ِ قلبِ صافُ ساده
 
دل عاشق يه اسيره، که تو دست سردِ باده
 
تو کدوم قصّه شنيدي، عاشقا بهم رسيدن
 
توي نقاشيا حَتا، اوُنا رُ جدا کشيدن
 
مِثِه روز روشن ِ قصّه، باوِرش يه خورده سخته
 
کي مي گه جمله ي مردن، آخرين برگِ درخته
 
اگه نيستي اگه دوري، واسه من  فرقي  نداره 
 
دل ِ من شوق نفس رُ، از تو قلبِ تُو مي ياره
 
تُو برام زمزمه سازي، مثِه بارون واسه دريا
 
اگه باشي يا نباشي، با مني همش تو رويا
 
من صدا از تُو گرفتم، واسه خوندن ِ ترانه
 
واسه رفتن تا به خورشيد، تُويي آخرين بهانه