نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٥

بهم زنگ نزن

بهم زنگ نزن

نمي خواد با اين کار نبودنتو توجيه کني

تو کنارم نبودي

تو از لحظاتت لذت تمام و بردي ومن

تنهاي تنها

گوشه اتاق کز کردم و گريه کردم

تو کجا بودي و من کجا؟

نمي خواد دلمو بدست بياري

دير اومدي

انقدر شکسته و خردوترک دارشده که ميترسم دستتو ببره

حالمو نپرس

من خوبم

تنها حيرانم

حيران از اين همه تنهايي و غصه

که از کجا به دلم راه پيدا کردن

و چه موج انفجاري داشتند که چنين

خرده هاي دلمو از چشام سرازير کردن

هنوز هم حيرانم چه انفجار عجيبيست زندگي