نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٥

بعد مرگم

بعد مرگم سردم !

زير خاکه تنم !

باور ندارم که مردم !

اي خدا اين منم ؟

چرا کبود شده تنم ؟

کسي نمي رسه به دادم !

الان همه دشمنام خوشحال و شادن !

همه اونايي که يه روز بودم به فکرشون !

همه اونايي که جون دادم به عشقشون !

با رفتنم ازشون نشده هيچي کم و کاست !

فقط عشقمه که مي دونم اون منو باخت !

فقط مي تونم که بسوزم و بلرزه تنم تو گور و نبينم اون نور عشق و محبتو!

سهمم از دنيا هيچي نيست جز حسرت !

دنيا و ماديات بي خبر از قيامت !

سفر و کوچ طولاني و رسيدن به نهايت !

ميرم از اين دنيا چون مي دونم که جام نيست !

ميرم ازبين ادمها و پاک ميشم از ليست !