نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٥

هر لحظه و هر روز

هر لحظه و هر روز

من در عذابم

بدون تو

تو بايد جلوه صورتت را دوباره نشان دهي

تو بايد سال بعد دوباره برگردي

چشمان تشنه در جستجوي تو خواهند بود

پس به دعاهاي من گوش كن

تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن

ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم

آه اي صاحب پيروزي

اي پدر همه ما

چه اين روز روز خوشي باشد و چه زمان غم

قلب من تنها نام تو را مي برد

تو دليل اين زندگي زيبا هستي

تو تنها كسي هستي كه در قلب و روح من است

تو مي تواني هميشه در قلب من ساكن باشي

من مريد تو هستم

من به درگاه تو دعا مي كنم

پس به دعاهاي من گوش كن

تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن

ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم

آه اي صاحب پيروزي

اي پدر همه ما

تو كسي هستي كه تمام آرزوهاي ما را برآورده مي كني

تو كسي هستي كه از ما مراقبت مي كني

تو كسي هستي كه زبان قلب ها را مي فهمي

تو كسي هستي كه به آرزوهاي دل ما گوش مي كني ( به تپش هاي قلب ما)

هيچ چيز از تو پنهان نيست ( همه چيز را مي داني)

حالا من چه چيزي مي توانم از تو بخواهم؟

تو متعلق به من هستي و من متعلق به تو

پس به دعاهاي من گوش كن

تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن

ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم

آه اي صاحب پيروزي

اي پدر همه ما