نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥

خاک خشکيده


در تنهايي روحم تيرگي ها به هم مي پيچند

دل خونين من را طلسم هراس به صلابه مي کشد

مانده ام حيران از آن همه فريب مرگ

سرزنشها ديده ام از پي هم

عرصه ي گيتي برايم تنگ گشته است و بيگانه

آري که چه مي گويم

پيشتر نيز چنين بوده ام ، تلخ و تاريک در خانه

باري اينک بر پاهاي لرزانم ايستاده ام

و چشمان بي فروغم را به روشناي کبود خاطرات سپرده ام

تا تو را دريابم

تا تو، مرا دريابي

تا به سوي آنچه بر ميراثمان، پليدانه چنگ مي زند

سهمي ، يورش بريم

تا خون سياه اين مردار

خاک خشکيده مان را

دگر باره

رونق ده باران