نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٥

داغ دل

تو هم آخر توانستي به قلبم داغ بگذاري

و عشق آتشينم را ز سردي هيچ انگاري

تظاهر بود گفتي : تو را من دوست مي دارم

ندانستم به غير از من کسي را زير سر داري

همواره ياد تو همزاد چشمان تر من بود

چه هنگامي که مي خوابم ? چه در اوقات بيداري

تو دنياي دلم بودي چرا ترک وفا کردي

که خون و اشک از چشمم به يادت مي شود جاري

به ديده ياد سبزت را هميشه آب خواهم داد

اگر چه جاي دل ? سنگي درون سينه ات داري

به پايت زندگاني را فنا کردم ? نمي داني

ندارم دل که بينم از دو چشمت اشک غم باري

شکايت هاي قلبم را دوباره سرخ ميگريم

که زردي نگاهم را به روي خود نمي آري

ما رو باش سپرديمش دل و چشمامونو به کي

اون که به زندگي ميگه ، نمايش عروسکي

با همه مي بينمت ، با همه کس به جز خودم

تقصير من چيه که عاشق چشم تو شدم