نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٥

مرگ 

روزها سخته خشکيده درخت عمرم!

توي تنهايي هام روزي هزار بار مردم!

بد بودم! دلم شکست! هيچکي به من دل نبست!

حالا ولم کنين چرا نمي زاريد برم؟

چرا بعد توبه جهنمو خواب ديدم؟

با اين که پيروزمو تو اسمون راه ميرم!

تقصير اين زندگيه خوشونتو وحشيگري!

تو جنگ زندگي حتي ما قاتل همديگريم!

اخرين سيب زندگيمم امشب مي چينم!

بعد اون يه مرده ميشمو يه گوشه ميشينم!

عاشقم! هنوزم اينو مي نويسم توي شبام!

با خون سياهي که جاري ميشه توي رگام!

آخه اين بغز لعنتي رو چه جوري ميشه شکوند؟

چه جوري ميشه بينه اين همه بد از خوبي خوند؟