نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٥

غرور


سالها پيش به من مي گفتي

كه مرا هيچ دوست مي داري    

گونه ام گرم شد ز سرخي شرم 

شاد و سر مست گفتمت آري
 
باز ديروز جهد مي كردي

تا زعهد قديم ياد آرم

سرد و بي اعتنا تو را گفتم

كه دگر دوستت نمي دارم
 
ذره هاي تنم فغان كردند

كه خدا را دروغ مي گويد

جز تو كامي ز كس نمي خواهد

جز تو ياري ز كس نمي جويد
 
دوستت دارم و نمي گويم

تا غرورم كشد به بيماري

گر چه مي دانم اين حقيقت را

كه دگر دوستم نمي داري