نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٥

پدر و مادر


1- وقتي که تو 1 ساله بودي، اونا(مادرو پدر) بِهت غذا ميدادند و تو رو مي شستند! به

اصطلاح، تر و خشک مي کردند ، تو هم با گريه کردن در تمام شب از اونا تشکر مي

کردي!

 

۲- وقتي که تو 2 ساله بودي، اونا، بهت ياد دادند تا چه جوري راه بري ، تو هم اين

طوري ازشون تشکر مي کردي، که، وقتي صدات مي زدند، فرار مي کردي!

 

3- وقتي که 3 ساله بودي، اونا، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کردند ، تو هم با

ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازشون تشکر مي کردي! 

 

۴- وقتي 4 ساله بودي، اونا برات مداد رنگي خريد ند، تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق

نهار خوري، ازشون تشکر مي کردي!

 

۵- وقتي که 5 ساله بودي، اونا، لباس شيک به تنت کردند تا به تعطيلات بري  ، تو

هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازشون تشکر کردي!

 

۶- وقتي که 6 ساله بودي، اونا، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کردند  ، تو هم، با

فرياد زدنِ: من نمي خوام برم!، ازشون تشکر مي کردي!

 

۷- وقتي که 7 ساله بودي، اونا، برات وسائل بازي بيس بال خريدند ، تو هم، با پرت

کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناري، ازشون تشکر کردي!

 

۸- وقتي که 8 ساله بودي، اونا، برات بستني خريد ند ، تو هم، با چکوندن(بستني)

به تمام لباست، ازشون تشکر کردي!

 

9- وقتي که 9 ساله بودي، اونا، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداختند ، تو هم، بدون

زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازشون تشکر کردي!

10- وقتي که 10 ساله بودي، اونا، تمام روز رو رانندگي کردند تا تو رو از تمرين فوتبال

به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ، تو هم، ازشون تشکر

کردي،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کني !

11- وقتي که 11 ساله بودي، اونا تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما بردند، تو

هم، ازشون تشکر کردي، ازشون خواستي که در يه رديف ديگه بشينند!

12- وقتي که 12 ساله بودي، اونا تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِون بر حذر

داشتند ، تو هم، ازشون تشکر کردي، صبر کردي تا از خونه بيرون بروند!
 

13- وقتي که 13 ساله بودي، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کني ، تو هم،

ازشون تشکر کردي، با گفتن اين جمله: شما اصلاً سليقه اي نداريد!
 

14- وقتي که 14 ساله بودي، اونا، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت

کردند، تو هم،ازشون تشکر کردي، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !
 

15- وقتي که 15 ساله بودي، اونا از سرِ کار برمي گشتند و مي خواستند که تو رو در

آغوش بگيرند(ابراز محبت کنند) ، تو هم، ازشون تشکر کردي، با قفل کردن              

درب اتاقت!   (نمي ذاشتي که وارد اتاقت بشوند!)
 

16- وقتي که 16 ساله بودي، اونا بهت ياد دادند که چطوري ماشينش رو برون

(رانندگي ياد دادند) ، تو هم، ازشون تشکر مي کردي، هر وقت  که مي تونستي ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي!

17 - وقتي که 17 ساله بودي، وقتيکه اونا منتظر يه تماس مهم بودند ، تمام شب رو با

تلفن صحبت کردي و، اينطوري ازشون تشکر کردي!

18- وقتي که 18 ساله بودي، اونا ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت،

ازخوشحالي گريه مي کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردي؛ اينطوري که، تا تموم

شدن جشن، پيش پدرومادرت نيومدي!

19- وقتي که 19 ساله بودي، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو

رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردي، با

گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي خودتو

دست و پا چلفتي نشون بدي!!(به اصطلاح، بچه ماماني!!)

20- وقتي که 20 ساله بودي، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصي(به عنوان

همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازشون تشکر کردي با گفتنِ: به شما ربطي نداره !!

21- وقتي که 21 ساله بودي، اونا، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات دادند ، تو

هم، با گفتن اين جمله ازشون تشکر کردي : من نمي خوام مثل شما باشم !

22- وقتي که 22 ساله بودي، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در

آغوش گرفتند ، تو هم ازشون تشکر کردي وازشون پرسيدي که : مي تونيد هزينه

سفر به اروپا را برام تهيه کنيد !

23- وقتي که 23 ساله بودي، اونا  براي اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه دادند ، تو هم،

ازشون تشکر کردي با گفتن اين جمله، پيش دوستات : اون اثاثيه ها زشت هستن !

24- وقتي که 24 ساله بودي ، اونا دارايي هاي تو رو ديدند و در مورد اينکه در آينده

مي خواي با اون ها چي کار کني ازت سئوال کردند، تو هم با دريدگي و صدايي (که

ناشي از خشم بود)فرياد زدي :پدر، مــادررر، لطفاً !!

25- وقتي که 25 ساله بودي، اونا کمکت کردند تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت

کني و در حالي که گريه مي کردند بهت گفتند که : دلمان خيلي برات تنگ مي شه،

تو هم ازشون تشکر کردي ؛ اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي !!

26- وقتي که 30 ساله بودي ، اونا از طريق شخص ديگه اي فهميدند که تو بچه دار

شدي و به تو زنگ زدند ، تو هم با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي : "همه چيز ديگه

تغيير کرده " !!

27- وقتي که 40 ساله بودي، اونا بهت زنگ زدند تا روز تولد يکي از اقوام رو يادآوري

کنند، تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازشون تشکرکردي !!

28- وقتي که 50 ساله بودي، اونا مريض شدند وبه مراقبت و کمک تو احتياج داشتند ،

تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن ، ازشون

تشکر کردي !!


و سپس، يک روز، اونا، به آرامي از دنيا ميرن . و تمام کارهايي که تو(در حق پدرو

مادرت) انجام ندادي، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.

اگه پدرو مادرت،هنوز زنده هستند، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهشون محبت

کني...

واگه زنده نيستند ، محبت هاي بي دريغشون رو فراموش نکن و به راحتي از اونها

نگذر...

هميشه به ياد داشته باش که به پدرو مادرت محبت کني و اونارو دوست داشته

باشي، چون، در طول عمرت فقط يه پدرو مادر داري!!!!!