نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥

 خانم موشه

باباي خانم موشه در حالي که قبض تلفن به دست گرفته بود و داشت داد و بيداد

مي کرد گفت:پول پنيرتون را بايد بدم يا پول تلفنتون رو .زن آقا موشه هم با قيافه حق

به جانب اي ايستاده بود مي گفت: از صبح تا شب توي اين لونه جارو مي کنم ، رخت

مي شورم،و هزار تا کار ديگه.حق تلفن زدن هم ندارم.دختر آقا موشه و پسر آقا

موشه هم سرشان را پايين انداخته بودند.پدر با عصبانيت مي گفت: تقصير اين دوتا

ذليل شده است.يک بار ديگه ببينم توي اينترنت هستيد.کامپيوتر را پرت مي کنم وسط

حياط تا خيال همه راحت بشه…خلاصه بعد از کلي داد و بيداد کردن قبض رو توي

صورت پسرش پرتاب کرد و از در لونه بيرون رفت از بس عصباني بود دُمش لاي در

گير کرد فرياد بلندي کشيد و رفت.خانم آقا موشه رو به بچه ها گفت:هر چي مي

کشم تقصير شماست.از صبح تا شب تو اينترنت چه غلطي مي کنيد.بعد هم با دو تا

پس گردني متفرقشون کرد.و چون دخترا اشکشون دم مَشکشونه،دختره رفت رو

تختش و شروع کرد به گريه کردن ، اما پسرا چون غالبا آزاد تر هستند،وقتي تو خونه

دعوا مي شه ميرن روي صندلي پارک مي نشينند و (بعد از نگاه کردن به اطرافشون

براي اطمينان از حضور نداشتن آشنايي)سيگاري روشن مي کنند و پس از تلقينات

موثر که واقعا سيگار آرامش بخشه.به اين فکر مي کنند که چه متلکي به دختري که

داره از روبروي آنها رد مي شه مي آد. و پسر آقا موشه رفت تا فرمول واقعه را اجرا

کنه. دختر آقا موشه هم چون دختر بود و حق بيرون رفتن زيادي نداشت و بايد توي

اتاقش براي کنکور مي خوند دچار افسردگي شد . احساس کمبود محبت به شدت

آزارش مي داد.تصميم گرفت دوباره به اينترنت پناه ببرد..صداي مودم را قطع کرد و بعد

هم ID خودش را باز کرد و وارد چت روم شد.چقدر شلوغ بود.کار که فراوونه پس اين

همه آدم بيکار اونجا چي کار مي کنند.در همين حال يک نفر pm داد که يک موش

ماده خوشکل و چشم آبي،مو بلند و خوش اندام و همشهري خودمون(به علت عدم

سوءتفاهم از نوشتن شهر خاصي معذوريم) اگه هست Pmبده. خانم موشه با عجله

نوشت ،من همونم که مي خواي حالا خودت چي؟ اونم گفت: منهم صاحب يک

شرکت بزرگم ،خيلي پولدار و خوش تيپ و پس از يک ساعت چت کردن خانم موشه با

خودش گفت:بلاخره کم کم بهش مي گم که دروغ گفتم و قانعش مي کنم، خلاصه

شماره موبايل طرف را گرفت سريع بهش زنگ زد و با کلي عشوه و ناز باهاش قرار

گذاشت .و بعد از کلي من قرمز مي پوشم و تو سفيد بپوش ... تلفن را قطع کرد . فردا

هم به بهانه ي کلاس کنکور زد بيرون و سريع تاکسي گرفت و رفت سر قرار تو کوچه

و منتظر ايستاد. يکهو يک گربه گنده و چاق و زشت به سمتش حمله کرد نمي دانست

کدوم طرف فرار کنه . به هر سختي که بود از چنگ گربه در رفت اما دمش کنده شد و

در چنگال گربه ماند زخم خورده و نالان خود را به يک کافي نت رساند براي طرفoff

گذاشت و نوشت من آمدم اما تو نيامدي يک گربه ي سياه و زشت به من حمله

کرد،حتما يکبار ديگه بيا ببينمت،وقتي کارش تمام شد عنوان ايميل طرف او را به فکر

برد .Cat _Love يکباره وحشت کرد.هميشه فقط love را ديده بود.

(حالا خود دانيد از ما گفتن بود)!!!