نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥

دست خالي نمي موني اگه

هميشه پيش خودم ميگم يه خداي خوبي دارم که مي تونم تموم دردامو بهش

بگم،يه خداي خوبي که نمي ذاره هيچکس رازمو بفهمه و آبرومو نمي بره.

نمي دوني چه ذوقي داره وقتي شبا موقع خواب باهاش درد و دل ميکنم يا

وقتي سحرا که هنوز هوا گرگ و ميشه به عشق نماز پا مي شم.نمي دوني چه

لذتي داره وقتي تو اوج تنهايي آروم آروم اسمشو تو دلم ميگم و اشکام سرازير

ميشه.خودش مي دونه که تو اين دنياي به اين بزرگي همه اميدم به خودشه،

خودش مي دونه که تو اين دنيا پشت و پناهم خودشه.

وقتي باهاش حرف مي زنم صدام رو مي شنوه و به حرفام گوش ميده،هيچ وقت

نااميدم نمي کنه،آخه مي دونم دوسم داره.

هيچ وقت نشده منو يه جايي جا بذاره،حتي اگر شده آخرين ثانيه ها دستمو گرفته.

خوب ميدونم چرا دلمو هيچ وقت نميشکنه،آخه من سحرا واسه دل شکسته ها

دعا ميکنم،واسه مريضا،گرفتارا،خلاصه واسه همه آدم ها دعا مي کنم.

چه خوب مي شد اگه آدم ها واسه همديگه دعا مي کردند ،آره واسه عاقبت خيري
 
هم دعا مي کردن.شک نکن همسفر مطمئن باش تو اين سفر دست خالي

نمي موني دعاي ما مستجاب ميشه آخه خودش گفته دعاي دل شکسته رد نميشه.

فقط يه دل پاک ،يه صبر،يه توکل و ايمان قوي مي خواد.

مي خوام خدا رو قسم بدم ،قسم به خودش که نگاه به دل شکسته ها بيندازه و

دلشونو شاد کنه.

مي خوام خدا رو قسم بدم به مهربوني خودش ههمه مريضامونو شفا بده.

مي خوام خدا رو قسم بدم به بزرگي و يگانگي خودش ،گناهامونو ببخشه.

نمي دوني چه آرامشي داره وقتي به درگاهش با خلوص نيت دعا ميکني.

نمي دونم که تو همسفرم ميشي يا نه اما بيا امشب واسه همه دعا کنيم.

بيا هر شب بعد از دعاي خير واسه آدما به توکل خودش بخوابيم و به اميد

خودش در انتظار موفقيت باشيم.

بيا اي همسفر...

منو تنها نذار...

بيا با من...

بيا با من...

دست خالي نمي موني...