نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٥

 نسيم صبح

به نام خدايي که انتظار را آفريد تا دوام عشق را روز افزون کند

از نسيم صبح پرسيدم خبري از تو

هيچ نگفت برايم جز دوري از تو

گفتم اي نسيم صبحگاهي گو به يار

تا کي اين دل بايد کشد اين انتظار

بازگو اي نسيم با يار اين حال ما

ديگر ندارد اين دل تاب دوري ها

روزها مي گذشت نمي آمد نسيم

تا که روزي چند بگذشت آمد نسيم

گفتمش از چه رو دير آمدي

بهر من از يار دير خبر آوردي

گفت با من که يار از تو بدتر است

گر تو نيک باشي او بهتر است

گفت عشق با انتظار معنا شود

گر شوي نزديک من دل رسوا شود

دل شود رسوا نه از روي دروغ

بلکه از دوست داشتن هاي پر فروغ

انتظار شعله ور گردان کند

عشق تو بر معشوق بي پايان کند

هر زمان شد از انتظار

بيم هلاک از روزگار

آن زمان بر گونه ات يابي

قطره اشکي چون دُرِ دريايي

زين جهت اين اشک ، اشک يار است

پس بدان اين پايان انتظار است