نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٥

به وسعت قلب يك پروانه 

 بعضي ها را خيلي دوست داريم وبه ديدنشان عادت كرده ايم وزماني كه از پيش ما

ميروند در دل مي گوئيم.

خدايا چقدر دلمان تنگ شده است.اما خود كلمه دلمان تنگ شده است يعني

چه؟        

يعني قلبمان كوچك مي شود يا دل مخصوص دلتنگي چيزي است كه نه ديدني

است نه لمس كردني يا شايد همان حس غريبي است كه باعث مي شود تپش قلب

زياد شود ونفسها همچون سوزني به سينه فرو رود .همان حسي را مي گويم كه از

انگشت پا شروع مي شود ومثل موج به سمت بالا مي رود ..گريه مان مي گيردوبي

قراري مردمك چشمشانمان را گشاد مي كند...

من مي گويم دل تنگ شدن يعني پروانه شدن

نمي دانم چرا به ياد پروانه افتادم شايد چون ظريف است ورنگارنگي بالهايش مرا به

ياد احساسهاي لطيف و قشنگ مي اندازدپروانه عاشق تست ودلتنگ واز بس كه

دلش تنگ ميشود يكدفعه تمام تنش قلب مي شود وچون روح براي ماندن در جسم

خود جا كم مي اورد او مي مي ميرد.

پروانه با تمام وجود دلتنگ مي شود.

دلم مي خواست من هم پروانه بودم اما نه فكرش را كه مي كنم ميخواهم قلبي به

وسعت يك پروانه داشته باشم.