نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٥

يادم باشد


يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجوابدو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم.

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنمو براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرمو از آسمان درسِ پـاك زيستن.

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست.

يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند.

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادنبه دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات

گذشتگان.

يادم باشد زندگي را دوست دارم.

يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوانبي زباني كه به سوي

قربانگاه مي رودزل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم.

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گرديكه از سازش عشق مي

بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد.

يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده و از اينجا رفته اند… بايد سنجاقك ها را پيدا

كنم.

يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم.
 
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم.

يادم باشد زنده ام