نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٥

هـمه دلتنگي هاي من

هنوز بغضي كه در هواي آن آخرين ديدار جا خوش كرده بود،بود كه رفتي.پنداري

تقديري بود اين ماندن بامن.

قسمت را گريزي نيست.اما چرا درآن هواي ابري ناگفته دل،مجال باريدن به اين من

خسته را دادي؟

نـمي دانـم ترس از تر شدن در خواب ترانه بود يا … اصلا تو بگو در هاي وهوي رفتنت

دل تو براي سكوت دل من به اندازه يك پرواز،فقط پرواز تا سور ستاره تنگ شد؟!

دل دل نكن،من كه گفتم ((نه گفتن))تو را هيچ وقت به دل نگرفتم . اصلا مي دانـي كه

من مدتـهاست ديگرخيلي چيزها را به دل نـمي گيرم!مي پرسي از كي؟

از هـمان زمان كه بخار دهان چشم انتظار مسافر لحظه ها در هواي سرد انتظار يخ

زد وآرزو هاي من هم!!!

ازهـمان لـحظه كه بال پرواز پروانه به جرم زيبا بودن – با سوزن سرد سخاوت – آذين

دفتر چه هاي سنگي شد وكسي براي غربت آن گريه كه نه،لـحظه اي سكوت هم

نكرد.

از هـمان زمان كه سهم ماندنـهاي عاشقانه گريه هاي كودكانه شد وسهم رفتـن هاي

بـي بـهانه خنده هاي زيركانه!!!

به گمانم گمان كردي فراموشم شد قرارمان برآن بود كه ديگر در ابري ترين هواي

دست نوشت هايـم هم بارانـي نشوم.

اما حالا يك دلـخوشي تازه پيدا كرده ام،دلـخوشي تازه من به قرار اين دل بي قرار با

تو در عالـم روياست.

نكند كه در عالـم خواب هم چشم انتظار بـمانـم.

توكه اين دلـخوشي تازه را ازمن نـمي گيري؟