نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥

شاپرکا


ميدوني شاپرکا عاشق نورن؟

ميدوني شاپرکا براي نور سنگ صبورن؟

ميدوني که شاپرک هيچي به جز نور نميبينه؟

ميدوني گرماي نور بالاي رنگارنگشو هي ميسوزونه؟

ميدوني سوختناشو چرخشا شو افتادناش واسش قشنگن؟

آره هرکسي ببينه با خودش ميگه شايد دارن ميجنگن

نه بابا فکر نکنم اينو ديگه همه ميدونن

رسم نوروشاپرک رو واسه همديگه ميخونن

چه با اون فانوسا وچراغ موشيهاي قديمي

چه با اين لامپهاي رنگارنگي که داري ميبيني

آخه اون دلش خيلي لطيف و پاک

واسه همين که اسير خاک

اون دلش مي خواد بره کنار خورشيد

ولي خب تو تاريکي چراغ و خورشيد نمي فهميد

توي تاريکي ميشينه تا يه ذره نور ببينه

اگه آتيشم ببينه ميره با عشق روي آتيشا ميشينه

ولي خب اين ديگه آخرين کمينه

آخه رسم عشق وعاشقي همش همينه

تو ميخواي پر بکشي به اوج بي نظيرترين نور زمونه

نميدوني که شايد يه اهرمن روي زمين پروبال نازتو کرده نشونه