نويسنده : سعید علیزاده پروین ; ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥

چشمهاي تو

بگذار با چشمهاي تو ببينم بگذار در نگاه تو ذوب شوم بگذار در زير باران شانه به

شانه ات قدم زنم و تو برايم از ارزوهايت ترانه بسرايي بگذار به قداست عشقمان

كوچك شوم وقتي با تو به پرواز شاپركهاي كنار بركه ميخندم بگذار شبها رو به ستاره

ها خاطرات شيرينمان را شماره كنيم بگذار هميشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و

پاك باشي بگذار نامم چون شاه كليدي بر درگاه قلبت هميشكي باشد بگذار نگاهمان

نه به هوس كه به عشق ...آنهم عشقي اسماني در هم گره خورد بگذار دلم براي تو

باشد بگذار دلت ...حالم را بپرسد بگذار قلبم براي تو بتپد بگذار آرزوهايم با تو

باشد ...براي تو.....به خاطر تو. بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا

سپيدي روز با ستاره ها باشم.

عشق چيست : عشق حديثي است كه با يك نگاه اغاز ميشود وبا يك لبخند به شكل

ميگيرد وبا بوسه اي به اوج ميرسد وبا يك قطره اشكي به پايان ميرسد.
 
يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم. گر چه در خويش شكستيم صدايي نكنيم يادمان

باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم.